مصاحبه با حضرت آيتا... ممدوحي جوانان و آسيب هاي اجتماعي

توضيح: حضرت آیت الله ممدوحی من به نوبه خودم از جناب آقاي علي اكبري و آن طيفي كه براي كمك كردن به اين قشر كه مظلومترين قشر جامعه هم است كه راستي نسبت به آان بسيار حساس بود، تشكر ميكنم. براي نسل جوان كشور بسياري خود را صاحب نظر دانسته و همانند مريضي كه به طبيبهاي مختلف مراجعه ميكند و هر كسي به او دارويي ميدهد كه اين داروها با هم سازگاري ندارد و او به حالت سردرگمي درآمد. الان وضعيت جوانان ما اينجوري است. قبل از اينكه ما وارد هر چيزي بشويم، اجازه بدهيد در بعضي از چالشهايي كه خودمان در جامعه درست ميكنيم و جوانانمان را به گرفتاري و گمراهي وادار ميكنيم، وارد بشويم.
1. به نظر حضرتعالي شاخصههاي جوان موفق چيست؟ بسما... الرحمن الرحيم، من به نوبه خودم از جناب آقاي علي اكبري و آن طيفي كه براي كمك كردن به اين قشر كه مظلومترين قشر جامعه هم است كه راستي نسبت به آان بسيار حساس بود، تشكر ميكنم. براي نسل جوان كشور بسياري خود را صاحب نظر دانسته و همانند مريضي كه به طبيبهاي مختلف مراجعه ميكند و هر كسي به او دارويي ميدهد كه اين داروها با هم سازگاري ندارد و او به حالت سردرگمي درآمد. الان وضعيت جوانان ما اينجوري است. قبل از اينكه ما وارد هر چيزي بشويم، اجازه بدهيد در بعضي از چالشهايي كه خودمان در جامعه درست ميكنيم و جوانانمان را به گرفتاري و گمراهي وادار ميكنيم، وارد بشويم.
2. به نظر شما مهمترين آسيبهاي فرا روي جوانان امروز چيست؟ يكي از آنها رسانهها اعم از صدا و سيما و روزنامهها گاهي حرفهاي خوبي براي جوانان دارند اما كم و ضعيف است و به طور چشمگيري سر راه جوانان چالشهاي زيادي را ايجاد ميكنند. از جمله چالشها آنكه بزرگترهاي خانواده را محكوم كرده و ميگويند: جوان را بايد آزاد گذاشت تا خودش تصميم بگيرد. دخالت در كارش نكنند چرا كه دخالتهاي بيجاي بزرگترها گاهي به روحيه آنها ضرر ميزند و اين چالشي است كه دست جوان را از تجربههاي بسيار نافع بزرگترها كوتاه ميكند. گوئي كه اينان فكر ميكنند همه خانوادهها و پدر و مادرها، آدمهاي بيسواد و بياطلاعي هستند و فقط اين مشاور است كه ميفهمد. ولي امروز مردم درس خواندند و سواد دارند؛ بلكه بزرگترها روي گنجينههاي عظيمي از تجربهها نشستهاند و بسياري از ضربههاي زندگي را با تجربههاي گذشته خنثي كردهاند و اكنون نميگذارند كه آن ضربه به جوان وارد شود. ممكن است اين جوان ليسانس باشد ولي پدر او نباشد اما اين علم كسبي دارد و پدر آن علم طبعي و تجربي كه تجربه از تئوري قطعاً مفيدتر است. او علم تجربه دارد و با آن بسياري از ضربههاي سنگين را تحمل كرده و راه را از چاه تشخيص ميدهد. ولي ميگويند جوان را رها كنيد، بگذاريد خودش راهش را پيدا كند، كاري به او نداشته باشيد. و از چالشهاي ديگر محبتهاي افراطي مادرها است كه گاهي اوقات عوض لطف به بچهها ظلم ميكنند. اين بلاي عظيمي است در رابطه خانواده، با فرزندان، روي فرزندان را باز ميكنند بطوريكه فرزندان از دخالت بزرگترها سرباز ميزنند و از تجربههايي كه با گذاشتن يك عمر، بدست آوردهاند فرزندان را محروم ميكنند. چالش ديگر كه مربوط به پدر و مادر است؛ بيبند و باري خانواده است. فرض كنيد خانوادهاي كه پسر يا دختر جوان دارد برادر و خواهر در خانه خيلي آزاد ميگردند. بعضي مواقع با اينكه پسر جوان در خانه هست، مادر يا خواهر كه جوان و زيباست آرايش ميكند و با لباسهاي كوتاه و زننده جلوي جوان ميگردند؛ فكر هم ميكنند كه چون پسرش هست، محرم است و نميدانند گاهي اوقات مسمومترين نقاط، محيط داخل خانه است بوسيله خواهر و مادر و برادر و پدرش فراهم آمده است. ما بدون اينكه توجه به اين نكتهها داشته باشيم نميدانيم در واقع ويروسي كه از ريشه به درخت افتاده است و ما به فكر شاخه و برگ هستيم. يكي ديگر هم آزاد بودن بعضي خانوادهها در برنامههاي اينترنتي و ماهوارهاي و سيديهاي مبتذل است. يادم هست كه يكي از معاونين صدا و سيما در آنوقت به جامعه مدرسين آمد و خيلي هم سينه چاك ميداد ولي متأسفانه امروز بر حال سابق باقي نيست. با داد و بيداد گفت سيديهايي كه الان در دست بچهها هست يك نمونهاش را آوردهام تا ببينيد و ما در حد چند ثانيه نگاه كرديم و همه سرها را پايين انداختيم و دستور توقف برنامه را دادند؛ چيزهايي ديديم كه چه مبتذل بود. آنوقت ميگفت از اينها صدها و هزارها تكثير ميشود. با اين اوضاع هم مرد و هم زن به چالش كشيده ميشود. دختر و پسر هم به ناهنجاري كشيده ميشوند. امكان ندارد كه اين فيلم در خانهاي اجرا بشود الا اينكه ناهجاريهايي درست كند. اينها ريشه جوانها را در ميآورند و ما واقعاً خواب هستيم. فيلمهايي كه ميگذارند من شنيدم در اين فيلمها غالباً از خانوادههاي سنتي يك قيافه خشن نشان ميدهد و نشان ميدهند ناخودآگاه نظامهاي فمنيستي ترويج ميشود كه قهراً تعهد خانوادگي به فرزند و آن لطافت بين مادر و فرزندي را در اين برنامههاي فمنيستي و مبتذل كمرنگ ميشود. آنوقت شما ميخواهيد چه برنامهاي بدهيد. آيا در اينصورت اصلاً شما زمينه رشد و موفقيت را براي جوان باقي گذاردهاند؟ تا ما در اين زمينه بذري بيفشانيم؟ يا از اول زمين را عفوني ميكند و پر ميكند از موادي كه كل زمينه زمين را از بين ميبرد و نميگذارد كه ما چيزي در آن كشت بكنيم. اين سه نكته به عقيده من عظيمترين براي جوانان بلكه نسل موجود است.
3. با توجه به آموزههاي ديني چه راه كارها و راه حلهايي براي آنها وجود دارد؟ چند راه وجود دارد. يكي از راهها اين است كه ما با مسئولين دلسوز من جمله آقاي رئيسجمهور محترم كه از دلسوزترين مسئولان انقلاب است كمك كنيم. اگر خداي ناكرده جنگ در كشور رخ دهد جلسه بحران تشكيل ميدهند تا عمليات ضربالعجلي را انجام بدهند. الان با ما در جنگ عقائد و اخلاق هستند. دارند جوانهاي ما را از ما ميگيرند كه اين شوخي نيست. و ما آنگاه متوجه ميشويم كه فرزند مريض از پا افتاده است و پدر و مادري ببيند فرزندش مسموم شده و افتاده است. خانه از پايبست ويران است. واقعاً بايد يك جلسه بحران تشكيل شود؛ يك وزارتخانه نه يك سازمان بايد براي اين تشكيل شود البته نه يك وزارتخانه اسمي بلكه كساني كه سوز دين و احساس اين شبيخون را نمودهاند و بودجه حسابي هم ميخواهد كه البته بودجة روي حساب و كتاب كه بداند. الان ارشاد داريم اما ... . يك موقع با آنها تماس گرفتم، گفتند برنامه ما فقط كه ما ترويج شعر و سينما و موسيقي است. شما را به خدا سينما، وزارتخانه ميخواهد كه ترويجش بكنيد. انشاءا... اكنون اين چنين باشد. چه بودجهاي صرف ميكنند، خدا ميداند. سازمانهاي ديني گاهي كارهاي موازي ميكنند. اين يكي و راه دوم هم ارتباط پيدا كردن با علما و نظرخواهي از افراد بسيار متقن و بسيار دلسوز و دردآشنا است كه در عين حال كه دردآشنا هستند، راهحل هم دارند. مسئله سوم ترويج اسلام به شكل متقن البته نه مثل بعضي مجالس .... خداي تعالي رهبري را طول عمر بدهد؛ اعتكاف را ايشان راه انداخت؛ در كشور سالانه چه ميزان به اعتكاف ميروند شما آمار داريد؟ از صدهزار بالاتر هست؛ اگر پول داشته باشند چندين برابر اين هم ميرود. در اين امر ضرورت ندارد كه مسجد جامع باشد مسجد مطلق نيز كافي است. چه كساني ميروند جوانها؛ من امسال ماه مبارك رمضان در يكي از شهرستانها بودم. ۳۰ نفر از طلبهها در دبيرستانها تشريف داشتند كه هر طلبهاي در روز چند دبيرستان ميرفت و دهه آخر ماه در مسجد جامع آن شهر ديدم كه 150 پسر دبيرستاني از سن 15 تا 20 و 750 دختر از دبيرستانها آمده بودند اعتكاف. براي هر دو گروه هم سخنراني كردم. يك فضاي روحاني بسيار روحفزائي براي آنها فراهم شده بود. مثلاً شما دعاي عرفه را ببينيد هم بسيار عظيم و مؤثر است كه غالباً جوانها ميروند؟ ايام فاطميه اين ايام را چه خوب زنده كردند كه از ايام محرم كم ندارد بايد اينقبيل كارها را فراوان انجام داد. صدا و سيما كه بايد در اين زمينه فعال شود. مسائل مذهبي را به مداحي امام خاص يا سخنراني در بعضي كانالها بسنده نكند بلكه از دانشمندان بنام دعوت كند كه كم هم نيستند ولي توفيق دعوت از آنها را ندارند. جوان موفق جوان تربيت شده ديني بوسيله مربي صالح است. من كه ميگويم دين، مقابل علم نيست؛ بعضيها دين را مقابل علم ميدانند. دين و علم غلط است، دين يعني همه چيز، يعني تعقل، تفكر، به قرآن بنگريد كه به تعقل و تفكر چگونه پرداخته، شخصيت فوقالعاده دين شخصيت علمي و عقلاني است. مثلاً شما در داخل مراكز علمي اعم از حوزه و دانشگاه، جوانان تحصيلكرده را مشاهده كنيد، وقتي نگاهش ميكنيد واقعاً هم استاد است و هم با تقوي و ممتاز است. قابل اعتماد و موفق است. در دانشگاهها و حوزهها از اينها زياد هستند كه به عقيده يك جوان موفق كسي است كه هم از نظر علمي و هم عملي تربيت شده باشد چرا كه علمي بدون عمل و تربيت مفيد نيست و تربيت هم بدون علم كم اثر است.
4. به نظر حضرتعالي، سازمان ملي جوانان در راستاي رسيدگي به امور جوانان در مسائل ذيل چه اقداماتي را بايد انجام دهد؟ (اشتغال، مسكن، ازدواج، اوقات فراغت، آسيبهاي اجتماعي، شكاف بين نسلي) بدنه انقلاب را بايد از گرفتاريهاي ناسالم و هجومها حفظ كرد و بايد در كنار كارهاي فرهنگي، با مديريت سالم و مناسب در هر محلهاي جوانهاي بسيار خوبي هستند كه ميتوان با تشكل خاص تربيتي و جذب بودجه براي كمكهاي اوليه زندگي تمام جوانها را جذب كرد. شرايط را برايشان مهيا نميكنيم؛ يكسري شغل ميخواهند كه فراهم نيست. بايد مقداري از كار نوسازي و خانهسازي را به سازمان ملي جوانان بدهند. در هر جايي كه بودجه داريد خانه تهيه كنيد. به راستي بعضي از جوانان در فقر و فشار زندگي هستند، نه درجه رفاه بلكه حداقل بتوانيم اوليات زندگي را برايش مهيا كنيم. هر كس كه دلسوز جوانان است بايد اين ضعف را از جلوي پاي سازمان بردارد. گاهي با تشكيل تشكلهاي مردمي هم مثل بازارها ميشود اين مشكل را حل كرد. اگر اين مشكل را كه خدمتتان گفتم، بتوانيد حل كنيد، مشكلات ديگر خيلي راحتتر حل ميشود. بايد يك تعليم فرهنگي ابتدايي به جوانها بدهيم به آنها بفهمانيم كه اگر شما ميخواهيد يك زندگي خوب و خوش داشته باشيد؛ بايد با چگونه و با چه خانوادهاي وصلت كنيد. مشاوره صحيح و هدايتگري به او بدهيم؛ در برنامههاي تلويزيوني، برنامههاي مشاورهاي براي ازدواج داشته باشيم؛ حتي به صورت نشريههاي ارزاني كه قسمت عمده پول آن را هم خودمان بدهيم و پول مختصري هم از آنها بگيريم آنها را آبونمان بكنيم. حرفهاي تازه و جديد، نصيحتهايي از آدمهاي باسليقه و گاهي از اوقات هم مصاحبههايي با مراجع و اساتيد دانشگاه مصاحبه كنيم و براي خواهران با خانمهاي تحصيلكرده و با تقوي مصاحبه كنيم. اين جور مسائل را در نشريات بنويسند و از تشريفات ازدواج كم كنند و دنبال نام و نشان نروند. اگر خانواده خوبي بود كه نام و نشان نداشتند مانع نشود. وسايل اوليهاي را فراهم كنيم و در دست جوانها. همانند وام، واگذاري زمين و خانه و گاهي از اوقات هم به صورت جايزه براي جوان موفق آن را قرار دهيم. اين جوايز را هم در روزنامهها منتشر كنيم كه فلان جوان به خاطر فلان موفقيت اين جايزه را گرفته است. اينها راههاي خيلي خوبي است. اگر چه آنچه را اكنون به شما ميگويم با ذهن ابتدايي صحبت كردهام، بايد از اهل فكرو احساس ده نفر با هم بنشيند و ساماندهي كنند چرا كه تشكل مناسب ميخواهد كه از يك عده افراد آگاه تشكيل شده باشد. و اين را در قم قرار بدهيد خيلي خوب است از دانشگاهيان و افراد دلسوز هم دعوت كنيد.
5. مهمترين رموز موفقيت خود را در دوران جواني چه ميدانيد؟ محيط داخلي خانه ما خيلي محيط خوبي بود. پدرم وضع مالياش متناسب بود و درس حوزه هم تا حدي خوانده بود. ايشان از تاليف و نوشتن برخوردار بود و يكي دوتايي از كتابهاي ايشان چاپ شده است. خانه ما گوئي منزل دوم روحانيت شهر بود. پدرم صبحهاي جمعه را در خانه مينشست و علماي درجه يك شهر گرد هم ميآمدند آنجا كه محل انس علما بود. بحثهاي ديني و علمي كه گاهي هم سياسي ميشد؛ ما در بچگي از اينها خوشمان ميآمد و پدرم هم ما را موظف ميكرد كه در خانه باشيم و از اينها پذيرايي كنيم. در زمان طاغوت محيط شهرها جملگي نامناسب بود و طاغوت زمان بنابر توسعه فساد داشت و داشتن مقاومت و دينداري سخت بود و روحيه تربيتي من طوري بود كه نميتوانستم در آن محيط زندگي كنيم. با اينكه پدرم راضي نبود من طلبه بشوم، ايشان ميگفت اگر بخواهي طلبه بشوي، ممكن است نيازمند شوي كه ديگران به شما كمك كنند و از اين مسأله سخت ناراحت بود، مع ذلك من در اين زمينه مصر شدم و آمدم و طلبه شدم. اتفاق خوبي كه افتاد در ورود به حوزه با دونفر از اعلام علمي حوزه برخورد كردم كه آنها در حقيقت حق بسيار بزرگي بر اين حقير دارند. من تحت نظارت آن بزرگواران بودم و بيش از ده يا پانزده سال تحت نظارت دقيق ايشان بودم. آنان مشاور ما بودند و ما در خرد و كلان كارهايمان با ايشان مشاوره ميكرديم. آنان از چالشهاي ايام طاغوت و مشكلات زمان ما را دور نگه داشتند كه آلوده نشويم؛ آنوقت خروج از حوزه بسيار ساده بود و هر كس كه آن زمان شرح لعمه ميخواند ميتوانست سادگي امتحان داده تا وارد دانشگاه شوند. خيلي از افراد متخصص در علوم انساني كه در دانشگاهها هستند طلبه حوزه بودند. ولي بحمدالله ما وارد اين مقوله نشديم. با هدايت ايشان من با آيتا... طباطبايي ارتباط پيدا كردم و سالها با آيتا.. طباطبايي مرتبط بودم و با ايشان مراودات شخصي هم داشتم. در روشهاي درسي نيز از مشورت با بزرگان برخوردار بوديم. در طول ايام تحصيلات غير از درس و بحث كار ديگري نداشتيم. حتي اوقات تابستان بيشتر كار ميكردم. من سفر تفريحي نداشتم. پنجشنبه و جمعه برنامههاي من نسبت به روزهاي هفته متراكم بود. وقتي ازدواج كرديم در خانهاي اجارهاي بوديم كه كل آن 40 متر بود كه يك حياط خيلي كوچكي داشت با دو اتاق كوچك يادم هست تابستان پشت درهاي اطاق كه پشتدري پلاستيكي بود كه آنقدر هوا گرم بود كه پشتدري ذوب شده بود.
6. در دوران جواني شما چه موانعي براي پيشرفت شما وجود داشت؟(مهمترين مشكلاتي كه با آنها روبرو بودهايد چه بودهاند) چگونه بر آنها غلبه پيدا كرديد؟ مقداري مشكلات مادي بود. چون كه پدرم راضي نبود طلبه بشوم، لذا اعتنايي هم نميكرد. و چون بجز درس و بحث كار ديگري نميكردم قهراً مشكلات بيشتري داشتم. گاهي پيش ميآمد كه مدتها پول در جيبم نبود و گاهي مجبور به قرض بلكه به فروختن بعضي لوازم زندگي ميشديم و زندگي ابتدائي خالي از مزاياي همان ايام بود. از من پرسيدند كه در دوران تحصيل چه كسي شما را كمك ميكرد، گفتم هيچ كس، هيچ وقت و در هيچ شرايط. اما چيزي كه ملموس ديدم و خيلي هم فوقالعاده بود و الان هم ميبينم اين است كه خداي تعالي عنايت خاص داشت و روحيهاي عطا فرموده بود كه تا نبود پول و ساير امكانات، غم آنرا هم نداشتم. پول را لايق نميدانستم كه بنشينم و راجع به آن فكر كنم. در شرايط زندگي طلبگي، يكي از شرايط، عدم تعلق به ماديات است. از اول بايد دندان طمع ماديات را بكشيم كه البته بعدها خدا جبران ميكند. ولي در كل آنچه را كه ملموس احساس ميكردم اين بود كه در طول زندگي با اين مساله مواجه بودم كه خداي متعال خيلي خوب ما را اداره ميكرد. يادم هست كه در همان خانه آقايي آمد و گفت: من حاضرم اين خانه را براي شما بخرم، ما آنوقت ماهي 160 تومان اجاره آن خانه را ميداديم و مبلغي هم پول آب و برق بود. و من كل شهريهام دويست تومان بود. او گفت حاضرم اين خانه را براي شما بخرم ولي احساس كردم كه با عزت روحي و معنوي يك طلبه مناسب نبود و نپذيرفتم ـ و آن ايام گذشت و از الطاف الهي هميشه برخوردار بوده و هرگز به غير خدا محتاج نبودم. |