صفحه اصلی      اخبار      امر به معروف و نهی از منکر      تربیت و آموزش اسلامی      صوت      فیلم      نگارخانه      تحلیل هفته      فراخوان مقاله   
 
 
 
 
 
امر به معروف و نهی از منکر کتابخانه مجازی
عنوان کتاب امر به معروف و نهی از منکر
موضوع

پیشگفتار
فصل اول: معروف و منکر چیست؟
فصل دوم: جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در قرآن
فصل سوم: جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در روایات
فصل چهارم: حکم امر به معروف و نهی از منکر
فصل پنجم: مراتب و اقسام امر به معروف و نهی از منکر
فصل ششم: ابزارهای امر به معروف و نهی از منکر
فصل هفتم: آثار بی‌تفاوتی و سکوت
فصل هشتم: علل ترک یا بی توجهی به امر به معروف و نهی از منکر
منابع و مآخذ

پیشگفتار
الحَمد لِلّه رَبِّ العالَمینَ و الصَّلوهِ و السَّلام علی سیدنا و نبینا ابِی القاسِمِ محمَّد(ص) و عَلی الِهِ الطّیبینَ الطّاهِرِینَ المَعصُومینَ.
اَشهَدُ اَنّکَ قد اَقَمتَ الصّلوهَ وَ اتَیتَ الزّکوهَ وَ اَمَرتَ بِالمَعروفِ وَ نَهَیتَ عَنِ المُنکَرِ.
زیارت وارث+
بدون شک هیچ مکتب و آیینی به اندازه اسلام برای فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر، اهمیت ویژه قایل نیست تا جایی که امر به معروف و نهی از منکر را زیر بنای عرصه‌های اجتماعی، اخلاقی، مذهبی، اعتقادی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و... می‌داند. اسلام این دوحکم بزرگ الهی را در ردیف واجبات قرار می‌دهد و بر مسلمانان فرض می‌داند که با تشكیل هسته‌های اجرایی در راستای پیاده کردن این عمل زیر بنایی و سازنده از جامعه از هیچ کوششی دریغ نورزند و نگذارند که گرد و غبار فراموشی بر چهره‌ی آن بنشیند.
پایداری و بقای دینی، از امر به معروف و نهی از منکر نیرو می‌گیرد و فراموش کردن آن، به منزله‌ی از دست دادن تمام ارزش های دینی در جامعه می‌باشد.
سخن گهربار امیرالمؤمنین علی(ع) در این زمینه دربرگیرنده‌ی این نکته‌ی مهم است که اگر افراد جامعه‌ای نسبت به امر به معروف و نهی از منکر سستی
کنند، جامعه از تحرک و شادابی باز می‌ایستد. ایشان می‌فرمایند:
(مَن تَرَکَ اِنکارَ المُنکَرِ بِقَلبِهِ وَ لِسانِه وَ یدِهِ فَهُوَ مَیتٌ بَینَ الاحیاءِ)
«کسی که با قلب و زبان و دست، نهی از منکر را ترک کند، مرده‌ای است در بین زندگان.»
بسی جای تأسف است که در عصر حاضر بسیاری از مسلمانان نسبت به این دو فریضه‌ای بزرگ الهی بی توجه شده‌اند و در این ارتباط هیچ گونه احساس وظیفه‌ای نمی‌کنند. آنها با تکیه بر این گفته که «عیسی به دین خود، موسی به دین خود» به این نتیجه می‌رسند که هرکس در قبر خود قرار می‌گیرد و انسان‌ها نمی‌توانند در سرنوشت یكدیگر تأثیرگذار باشند. بنابر این در برابر گناه و منکرات در مقام یك تماشاگر، سکوت را پیشه می‌کنند، در صورتی که امام حسین(ع) رهبر آزادگان جهان، برای احیا و زنده کردن امر به معروف و نهی از منکر از جان، مال و خانواده‌ی خویش گذشت و فرمود:
«انّی اُریدُ أَن امرُ بِالمَعرُوفِ وَ اَنهی عَنِ المَنکَرِ»
تدبیر چیست؟ ٍ
امر به معروف و نهی از منکر، تحت شرایطی بر فرد واجب می‌شود و بر ماست که در این مورد نکاتی را در نظر داشته باشیم تا جامعه از منکرات در امان بماند و از طرفی با اجرای آن جامعه‌ای سالم داشته باشیم:
1) لزوم همگانی شدن امر به معروف و نهی از منکر
2) انتقال آگاهی‌های لازم
آگاه نمودن افراد جامعه به معارف واحکام دین و ترغیب و تشویق به بندگی خداوند.
3) دین باوری
4) رفع کاستی‌ها
برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی، نیازهای مشروع افراد جامعه به ویژه جوانان را می‌بایست در نظر گرفت. نیازهایی چون اشتغال، ازدواج، فقر، تبعیض و فراهم کردن امکانات فرهنگی ـ تفریحی سالم همچون تجهیز کتابخانه‌ها و ورزش که خود به سلامت جامعه کمک می‌کند.
5) جلوگیری از ترویج فساد در جامعه
بر مسوولین فرض است که با شناسایی باندهای فساد در راستای تحقق اهداف مورد نظر، با آنها برخورد قانونی کنند و با تلاش پیگیر خویش، دروازه‌های ورودی فساد را ببندند. مواردی از قبیل پوشیدن لباس‌های زننده ومغایر با فرهنگ جامعه، نوشیدنی‌های حرام از قبیل: عرق، شراب، آب جو، استفاده از کارت‌های نامشروع چون ورق و پاسور و تماشای فیلم‌های نامشروع، همگی از مواردی هستند که می‌تواند سلامت روانی و جسمانی افراد جامعه را به خطر اندازد.
6) هماهنگی و همدلی مسوولین
بنده معتقدم موفقیت در اجرای امر به معروف و نهی از منکر، در گرو
هماهنگی و همدلی تمام دست اندرکاران امور فرهنگی می‌باشد، از حوزه‌های علمیه گرفته تا دانشگاه‌ها، صدا و سیما و تبلیغات اسلامی که برنامه‌های جامع و کامل خود در این زمینه پا به عرصه‌ی فعالیت بگذارند.
در هر صورت آنچه از خاطرتان گذشت، دروازه‌ای بود به باغ خوشبختی و سعادت که شما را به تفکر وا می‌دارد تا توجه بیشتری به امر به معروف و نهی از منکر کنید.
امیدوارم توانسته باشم گامی موثر در جهت رضایت خداوند و خشنودی شما خوانندگان عزیز برداشته باشم.
نظرات و پیشنهادات مفید شما خواننده‌ی عزیز، ما را در جهت رفع کاستی‌ها یاری خواهد کرد.
التماس دعا

فصل اول: معروف و منکر چیست؟
قبل از هرگونه بحثی پیرامون امر به معروف و نهی از منکر، ضروری است با دو واژه‌ی «معروف و منکر» آشنا شویم:
 معروف از نظر لغوی یعنی شناخته شده، با این تعریف کارهای نیك در گروه معروف قرار می‌گیرند.
 منکر به معنای ناشناس، به این ترتیب کارهای زشت در گروه منکر قرار می‌گیرند.
 در مفردات راغب آمده است:
 معروف: اسمی است برای هر کاری که خوب باشد و از نظر عقل و شرع تأیید شده باشد. به عبارت دیگر، هر کاری که عقل و شرع آن را خوب بداند، معروف است.
 منکر: هر کاری که عقل سالم و شرع به زشتی و نادرستی آن رأی بدهد.
 در قاموس قرآن آمده است:
 معروف: کار یا گفتاری است (عمل، قول) که شریعت آن را تصدیق کند و مطابق عقل و فطرت سالم باشد.
 منکر: نقطه‌ی مقابل معروف است، هر کاری که شرع آن را زشت و ناپسند بداند و مطابق با عقل و فطرت سالم نباشد.
 و در مجمع البحرین گفته شده:
 معروف: اسم جامعی است که در برگیرنده‌ی هر کاری است که دلالت
 به پیروی از خدا کند، انسان را به خدا نزدیك کند و همراه با خیر و نیكی برای مردم باشد.
 منکر: هر چیزی که شرع آن را زشت دانسته و حرام نماید.
 ابن اثیر در النهایه جلد 3، صفحه 216 می‌نویسد:
 معروف: اسم جامعی است برای همه‌ی چیزهایی که از طاعت و تقرب دانستن به خدا و احسان به مردم شناخته می‌شود و هرچیزی که در شرع رجحان دارد.
 منکر: ضد معروف است و هر چیزی که شرع آن را تقبیح کرده و مکروه شمرده است.
 در نتیجه، هرکاری که خدا و رسول(ص) به آن امر فرموده و منجر به نزدیكی انسان به خدا و انسانیت و معنویت شود، معروف است؛ مانند:
 ایثار، جهاد، صداقت، محبت، معرفت، سخاوت، امانت داری، احسان، انفاق، ایمان، تقوا، تواضع، زهد، حلم، علم، عفت، حیا، حجاب و... و منکر چیزی است که خدا و رسول(ص) از آن نهی کرده و منجر به دوری انسان از خدا، اخلاق و معارف می‌شود؛ مانند:
 دروغ، سوء خلق، ظلم، تبعیض، اسراف، بخل، تهمت، غیبت، تکبر، حسادت، عجب، فساد، مکر و حیله، جهل، دلبستگی به دنیا، بی‌حجابی، بی‌غیرتی و...

فصل دوم: جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در قرآن
در قرآن آیات زیادی وجود دارد که به روشنی و صراحت، جایگاه امر به معروف و نهی از منکر را یادآوری می‌کند. در این جا بنا به اهمیت و جایگاه این دو حکم الهی و نیز بهره‌مند شدن از چشمه‌ی جوشان قرآن، به چند آیه اشاره می‌شود:
(وَلتَکُن مِنکُم اُمَّهٌ یدعُونَ اِلَی الخَیرِ وَ یأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ وَ ینهَونَ عَنِ المُنکَرِ وَ اُولئِکَ هُمُ المُفلِحُونَ)
«باید در میان شما جمعی دعوت به نیكی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و آنها رستگارانند.»
 برداشت‌هایی از آیه:
 1) در این آیه، چون خداوند رستگاری مسلمانان را مربوط به این دو حکم می‌داند، پس اهمیت این دو حکم تأکید شده است.
 2) چون واژه‌ی «وَلتَکُن» یك واژه‌ی امر است، دلالت بر وجوب این دو حکم الهی دارد.
 3) کسانی به رستگاری و فلاح می‌رسند که دعوت به امر به معروف و نهی از منکر کنند.
 4) در جامعه‌ی اسلامی باید گروهی باشد که اوضاع جامعه را زیر نظر داشته باشد.
 (کُنتُم خَیرَ اُمّهِ اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ وَ تَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ وَ تُؤمِنُونَ بِاللهِ)
 «شما بهترین امتی بودید که به سوی انسان‌ها آفریده شدید، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید.»
 برداشت‌هایی از آیه:
 1) امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان یك وظیفه‌ی عمومی و همگانی ذکر شده است.
 2) مسلمانان به عنوان بهترین امتی معرفی شده‌اند که برای خدمت به جامعه‌ی انسانی بسیج گردیده‌اند.
 3) امر به معروف و نهی از منکر، دلیل بهترین امت بودن است.
 4) اصلاح جامعه‌ی بشری، بدون ایمان و دعوت به حق و مبارزه با فساد ممکن نیست.
 5) امر به معروف و نهی از منکر، ضامن گسترش ایمان و اجرای همه‌ی قوانین فردی و اجتماعی است.
 6) امر به معروف و نهی از منکر، بر ایمان به خدا مقدم داشته شده و این بیانگر اهمیت و عظمت این دو فریضه‌ی بزرگ الهی است.
 7) اگر امر به معروف و نهی از منکر اجرا نگردد، ریشه‌های ایمان نیز در دل‌ها سُست می‌گردد و پایه‌های آن فرو می‌ریزد.
 8) مسلمانان تا زمانی یك «امت ممتاز» محسوب می‌گردند که دعوت به سوی نیكی‌ها و مبارزه با فساد را فراموش نکنند. و آن روز که این دو وظیفه فراموش شود، نه بهترین امتند و نه به سود جامعه‌ی بشریت خواهند بود.
 (لَیسُوا سَواءً مِن اَهلِ الکِتابِ اُمَّهٌ قائِمَهٌ یتلُونَ ایاتِ اللهِ اناءَ الّیلِ وَ هُم یسجُدُونَ، یؤمِنُونَ بِاللهِ وَالیومَ الاخِرِ وَ یأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ وَ ینهَونَ عَنِ المُنکَرِ وَ یسَارِعُونَ فِی الخَیراتِ وَ اولئکَ مِنَ الصّالِحینَ)
 «همه‌ی اهل کتاب یكسان نیستند؛ از اهل کتاب جمعیتی هستند که قیام می‌کنند و پیوسته در اوقات شب آیات خدا را می‌خوانند، در حالی که سجده می‌نمایند. به خدا و روز قیامت ایمان می‌آورند، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و در انجام کارهای نیك بر یكدیگر سبقت می‌گیرند و آنها از صالحانند.»
 برداشت‌هایی از آیه:
 1) از آیه می‌توان فهمید که مسئله‌ی امر به معروف و نهی از منکر تنها مربوط به اسلام نیست، بلکه علمای ادیان سابق نیز آن را رعایت می‌کردند.
 2) در برابر افراد تبهکار، کسانی در میان آنها یافت می‌شوند که د
 اطاعت خداوند و قیام بر ایمان ثابت قدمند، در دل شب آیات خدا را تلاوت می‌كنند، در برابر عظمت پروردگار به سجده می‌افتند، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند، به وظیفه‌ی امر به معروف و نهی از منکر عمل می‌كنند و در کارهای نیك بر یكدیگر سبقت می‌گیرند.
 3) نشانه‌ی صالحان را امر به معروف و نهی از منکر بیان می‌کند.
 (خُذِ العَفوُ وَ أمرَ بالعُرفِ و أَعرِض عَنِ الجاهِلینَ)
 «با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیكی‌ها دعوت نما از جاهلان روی بگردان.»
 از نکات مهم آیه، اهمیت امر به معروف و نهی از منکر است. باید به معروف امر کرد و شیوه‌ی امر کردن نیز باید معروف باشد و تنها خوب بودن کافی نیست و باید در جامعه هم خوبی‌ها را ترویج کرد و به آنها دستور داد.
 (مَن قَتَلَ نَفسا بِغَیرِ نَفسٍ اَو فَسادٍ فِی الاَرضِ فَکَاَنّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعاً وَ مَن اَحیاها فَکَاَنّمَا اَحیا النّاسَ جَمیعاً)
 «هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه‌ی انسان‌ها را کشته و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه‌ی مردم را زنده کرده است.»
 نشان جامعه‌ی با نشاط و زنده، نجات انسان‌ها از منجلاب فساد و گناه است. اگر چه معنای ظاهر آیه مرگ و حیات مادی است، اما از آن مهم‌تر مگر و حیات معنوی است؛ یعنی، گمراه ساختن یك نفر یا نجات او از گمراهی.
 کسی از امام صادق(ع) تفسیر این آیه را پرسید، امام(ع) فرمودند:
 (مِن حَرَقَ اَو غَرَقَ ثُمَّ سَکَتَ، ثُمَّ قال(ع): تَأویلَها الاَعظَمَ اَن دَعاها فَاستَجابَ لَه)
 «منظور از کشتن و نجات از مرگ که در آیه آمده، نجات از آتش سوزی یا غرقاب و مانند آن است، امام صادق(ع) سکوت کرد و بعد فرمود: تأویل اعظم و معنی بزرگ‌تر آیه این است که دیگری را دعوت به سوی راه حق یا باطل کند و او دعوتش را بپذیرد.»
 آری! ارشاد و نصیحت به راه صواب، نوعی احیا؛ و گمراه کردن، نوعی قتل محسوب می‌شود.
 (وَلمُؤمِنونَ وَ المُؤمِناتُ بَعضُهُم اَولیاءُ بُعضٍ یأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ وَ ینهَونَ عَنِ المُنکَرِ وَ یقیمُونَ الصَّلوهَ وَ یؤتُونَ الزّکوهَ وَ یطیعُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ اُولئِکَ سَیرحَمُهُمُ اللهُ اِنَّ اللهَ عَزیزٌُ حَكیمٌ)
 «مردان و زنان با ایمان یار و یاور یكدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می‌كنند و نماز را بر پا می‌دارند و زکات را می‌پردازند و خدا و رسولش را
 اطاعت می‌نمایند. خداوند به زودی آنها را مورد رحمت خویش قرار می‌دهد، خداوند توانا و حكیم است.»
 خداوند در این آیه، اوصاف مؤمنین را بیان کرده، که از آنهاست؛ امر به معروف و نهی از منکر و این دو صفت را بر دیگر نشانه‌های مؤمنین مقدم آورده، به خاطر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر و کسانی هم که امر به معروف و نهی از منکر کنند، مشمول رحمت خداوند هستند.
 (اَلتّائِبوُنَ العَابِدُونَ الحَامِدُونَ السّائِحُونَ الرّاکِعُونَ السّاجِدُونَ الامِرُونَ بِالمَعرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ المُنکَرِ وَالحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ وَ بَشِّرِ المُؤمِنینَ)
 «مؤمنان کسانی هستند که توبه کنندگان، عبادت کاران، سپاس گویان، سیاحت کنندگان، رکوع کنندگان، سجده کنندگان، امر به معروف کننده و نهی از منکر کننده و حافظان حدود الهی و بشارت بده به این مؤمنان.»
 در آیه‌ی قبل از این آیه، خداوند مقام والای مجاهدان با ایمان را با ذکر مثال جالبی (معامله و تجارت) بیان کرده است.
 معمولا هر داد و ستدی پنج رکن اساسی دارد: خریدار، فروشنده، متاع، قیمت و سند معامله.
 پروردگار در این آیه، به تمامی این ارکان اشاره کرده است:
 خودش را خریدار، مؤمنان را فروشنده، جان‌ها و اموال را متاع، بهشت دائمی را بها وتورات و انجیل و قرآن را سند معرفی می‌کند.
 در آیه‌ی مورد بحث، خداوند برای یك انسان مؤمن نه صفت ذکر کرده که از جمله‌ی این صفات «امر به معروف و نهی از منکر» است.
 (وَلینَصُرَنَّ اللهُ مَن ینصُرُهُ اِنَّ اللهَ لَقَوی عَزیزٌ، اَلّذینَ اِن مَکّنّاهُم فِی الاَرضِ اََقامُوا الصّلوه وَ اتُوالزَّکاهَ وَ اَمَرُوا بِالمَعرُوفِ وَ نَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَ للهِ عاقِبَهُ الاُمورِ)
 «و خداوند کسانی را که او را یاری کنند یاری می‌کند، خداوند قوی و شکست ناپذیر است. یاران خدا کسانی هستند که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را بر پا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌نمایند و پایان همه‌ی کارها از آن خداست.»
 در این آیه، وعده‌ی نصرت الهی را بیان می‌نماید که این نصرت، شامل کسانی می‌شود که خداوند را یاری می‌کنند و از آیین و مراکز عبادتش دفاع می‌نمایند.
 خداوند به کسانی وعده یاری و نصرت داده که پس از پیروزی، همچون خودکامگان وجباران به عیش و نوش و لهو و لعب نمی‌پردازند، در غرور و
 مستی فرو نمی‌روند، و پس از قدرت یافتن تبدیل به یك طاغوت جدید نمی‌شوند.
 از طریق نماز، ارتباطشان با خدا و از طریق زکات، ارتباطشان با خلق خدا محکم است و امر به معروف و نهی از منکر را که از پایه‌های اساسی ساختن یك جامعه‌ی سالم محسوب می‌شود، دارا می‌باشند.
 (وَالعَصرِ اِنَّ الاِنسانَ لَفِی خُسرٍ اِلَّا الّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُو الصّالِحاتِ وَ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ)
 «سوگند به عصر که انسانها در زیانند، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند و یكدیگر را به حق سفارش کرده‌ند و به شکیبایی توصیه نموده‌اند.»
 در این سوره «تَواصَوا بِالحَقِّ» یعنی: دعوت همگانی و عمومی به سوی حق، تا همگان حق را از باطل تشخیص دهند و هرگز آن را فراموش نکنند و در مسیر زندگی از آن منحرف نگردند و «تَواصَوا بِالحَقِّ» امر به معروف و نهی از منکر را نیز در بر می‌گیرد.
 

فصل سوم: جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در روایات
در روایات از پیامبر(ص) و امامان معصوم(علیهم السلام) توصیه‌ی زیادی به امر به معروف و نهی از منکر دیده می‌شود که این خود بیانگر اهمیت آن است. روایاتی که در این زمینه آمده، به چند دسته تقسیم می‌شود:
 1ـ روایاتی که دلالت بر اهمیت این دو حکم الهی در میان سایر احکام و واجبات الهی دارند.
 2ـ روایاتی که دلالت بر اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارند.
 3ـ روایاتی که دلالت بر تهدید و تحذیر کسانی دارد که بی‌تفاوت از کنار این دو حکم می‌گذرند.
 4ـ روایاتی که جایگاه و منزلت امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر را نشان می‌دهند.
 5ـ روایاتی که اثرات و فواید امر به معروف و نهی از منکر را بیان می‌کنند. در این باره در جای خود به طور مفصل توضیح داده خواهد شد.
 اما در این قسمت از بحث، به روایاتی اشاره می‌شود که نه تنها بر اهمیت این دو حکم الهی تأکید می‌کند، بلکه به کسانی که این دو را نادیده می‌گیرند، هشدار نیز می‌دهد و هم چنین احادیثی که دلالت به اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد.
 باشد که ما هم در پرتو پر برکت و ارواح مقدس معصومین(علیهم السلام) به کمال مطلوب برسیم.
 روایات
 قال رسول الله(ص):
 (ما اَعمالُ البِرِّ عِندَ الجِهادِ فی سبَیلِ اللهِ اِلا کَنَفثَه فِی بَحرٍ لُجّی. وَ ما جَمیعُ اَعمالِ البِرّ وَ الجَهادِ فی سَبیلِ اللهِ عِندَ الاَمرَ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهی عَنِ المُنکَرِ اِلَّا کَنَفثَهٍ فی بَحرٍ لُجّی)
 «همه‌ی کارهای نیك نسبت به جهاد در راه خدا مانند قطره نسبت به دریاست. و همه‌ی کارهای نیك به ضمیمه‌ی جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهی از منکر چون قطره نسبت به دریاست.»
 محبوب‌ترین انفاق
 پیامبر اسلام(ص) فرمود:
 (وَالّذی نَفسی بِیدِهِ ما اَنفَقَ مِن نَفَقَهٍ اَحَبُّ مِن قَولِ الخَیرِ)
 «قسم به آن کسی که جانم به دست اوست، هیچ انفاقی محبوب‌تر از گفتار نیك و امر به خوبی نیست.»
 برترین اعمال در اسلام
 (انّ رَجُلا من خَثعَم جاءَ اِلَی رَسُولِ(ص):
 فَقَالَ: یا رَسُولَ الله(ص) اَخبِرنِی مَا اَفضَلَ الاِسلام.
 قالَ(ص): الایمانِ بِاللهِ
 قالَ: ثُمّ مَاذا؟ قالَ(ص): صِله الرَّحِم
 قالَ: ثُمَّ ماذا؟ قال(ص): الاَمرُ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهی عَنِ المُنکَرِ
 فَقالَ الرَّجُلُ: فَاخبِرنی ای الاَعمالِ اَبغَضُ اِلَی اللهِ، قالَ(ص) الشِّرکُ بِاللهِ
 قالَ: ثُمَّ مَاذا؟ قالَ(ص): الاَمرُ بِالمُنکَرِ وَ النَّهی عَنِ المَعرُوفِ)
 «مردی از قبیله‌ی خثعم به خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: یا رسول الله! مرا خبر کن که برترین در اسلام چیست؟ فرمود: ایمان به خدا. گفت: بعد از آن چیست؟ فرمود: صله‌ی رحم.
 گفت: بعد از آن چیست؟ فرمود: امر به معروف و نهی از منکر کردن.
 مرد خثعمی‌گفت: به من خبر ده کدامین کارها نزد خداوند مبغوض‌تر است؟
 فرمود: شرک به خدا.
 گفت: بعد از آن چیست؟ فرمود: قطع صله رحم.
 گفت: بعد از آن چیست؟ فرمود: امر به منکر و نهی از معروف.»
 جانشین خدا و رسول
 پیامبر بزرگوار اسلام(ص) فرمود:
 (مَن اَمِرَ بِالمَعرُوفِ وَانَّهی عَنِ المُنکَرِ فَهُوَ خَلیفَهُ اللهِ فِی اَرضِهِ وَ خَلیفَهُ رَسُولِ اللهِ وَ خَلیفَهُ کِتابِه)
 «کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند، جانشین خداوند در زمین و جانشین رسول خدا و جانشین کتاب خدا است.»
 (عَن دره ابنِ اَبِی لَهَبٍ:
 قالَت جَاءَ رَجُلٌ اِلَی النَّبی(ص) وَ هُوَ عَلَی المَنبَرِ
 فَقالَ: یا رَسُولَ اللهِ مَن خَیرُ النّاسِ
 قالَ: اَمرُهُم بِالمَعرَوفِ وَ اَنهاهُم عَنِ المُنکَرِ وَ اقتاهُم لله وَ اَرضاهُم)
 «دره بن ابی لهب گوید:
 شخصی خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد، در حالی که حضرت بر منبر بود، پرسید: یا رسول الله! بهترین مردم کیست؟
 پیامبر(ص) فرمود: آن که مردم را امر به معروف و نهی از منکر کند و آنها را از خدا بترساند و به او علاقه‌مند سازد.»
 برترین اعمال خلق
 حضرت علی(ع) فرموده است:
 (الاَمرُ بِالمَعرُوفِ اَفضَلُ اَعمالِ الخَلق)
 «برترین اعمال خلق، امر به معروف کردن است»
 خاصیت امر به معروف و نهی از منکر
 و نیز آن حضرت فرموده:
 (مَن اَمَرَ بِالمَعرُوفِ شَد ظُهُورِ المُؤمِنینَ وَ مَن نَهی عَنِ المُنکَرِ اَرغمَ اَوفِ الفاسِقِینَ)
 «کسی که امر به معروف می‌کند، در واقع پشت مؤمنین را محکم می‌گرداند. و کسی که نهی از منکر می‌کند، بینی فاسقان را با این عمل به خاک ذلت می‌مالد.»
 مؤمن کیست؟
 امام علی(ع) فرمود:
 (المُؤمنُ یكُونُ اَمَرَ بِالمَعرُوفِ وَ ناهی عَنِ المُنکَرِ)
 «مؤمن، امر کننده به معروف و نهی کننده از منکراست.»
 مؤمن ناتوان
 پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:
 (ان الله عزّوَجَلّ لِیبغِضَ المُؤمِنَ الضّعیفُ الّذی لا دِینَ لَه
 فَقیلَ لَه: وَ مَا المُؤمنَ الّذی لا دینَ لَه؟
 قالَ: الَّذی لا ینهی عَنِ المُنکَرِ)
 «به راستی خداوند عزوجل دشمن می‌دارد مؤمن ناتوانی را که دین ندارد. به آن حضرت عرض کردند: مؤمن ناتوان که دین ندارد، کیست؟
 فرمود: کسی که نهی از منکر نکند.»
 ابزار نجات
 رسول اکرم(ص):
 (رَاَیتُ رَجُلاً مِن اُمّتی فِی المَنامِ قَد اَخَذتَهُ الزّبانِیه من کُلّ مَکانٍ فَجاءَهُ اَمرَهُ بِالمَعرُوفِ و نَهیهُ عَنِ المُنکَرِ فَخَلَّصاهُ مِن بَینِهِم وَ جَعَلاهُ مَعَ المَلائِکَهِ)
 «مردی از امتم را در خواب دیدم که مأموران دوزخ از هر سو به او هجوم آورده بودند، امر به معروف و نهی از منکری که کرده بود، فرا رسیدند و او را از آنها نجات بخشیده، با فرشتگان همراهش ساختند.»
 از ما نیست
 به نقل از ابن عباس(ره) پیامبر اسلام(ص) فرموده:
 (لَیسَ مِنّا مَن لَم یوَقِّر کَبیرَنا و لَم یرحَم صَغیرَنا وَ یأمُرنا بِالمَعرُوفِ وَ ینهَ عَنِ المُنکَرِ)
 «کسی که به بزرگان احترام نگذارد و به خردسالان ما رحم نکند و امر به معروف و نهی از منکر نکند، از ما نیست.»
 دو پدیده الهی
 امام علی(ع) فرمود:
 (الاَمرُ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهی عَنِ المُنکَرِ خَلقانِ مِن خَلقِ اللهِ، فَمَن نَصَرَهُما اَعَزَّهُ اللهُ وَ مَن خَذَلَهُمَا، خَذَلَهُ الله)
 «امر به معروف و نهی از منکر، دو پدیده از آفریده‌های خداوندند. هر کس آنها را یاری کند، خداوند او را عزت دهد و هر کس آنها را خوار کند، خدا او را ذلیل فرماید.»
 دو واجب
 امام صادق(ع) می‌فرماید:
 (والاَمرُ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهی عَنِ المُنکَرِ واجِبانِ عَلی مَن اَمکَنَهُ ذلِکَ وَ لَم
 یخَف عَلی نَفسِهِ وَ لا علَی اَصحابِهِ)
 «امر به معروف و نهی از منکر، هر دو واجب است بر کسانی که برای ایشان ممکن است و قدرت انجام آن را دارند. و آن در صورتی است که بر نفس خود و کسان و یارانش ترس و بیمی نداشته باشد.»
 در آینده
 حذیفه گوید:
 (یأتی عَلَی النّاسِ زَمانٌ اَن یكونَ فیهِم جیفَهٌ حِمارٌ اَحَبُّ اِلَیهِم مِن مُؤمِنٍ یأمُرُهُم بِالمَعرُوف وَ ینهاهُم عَنِ المُنکَر)
 «زمانی بیاید که مردار الاغ برای مردم آسان‌تر و بهتر است از وجود یك مؤمنی که ایشان را امر به معروف و نهی از منکر نماید.»
 موکول به دیگری
 پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید:
 (اذا اُمَّتی تَواکَلَتِ الاَمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهی عَنِ المُنکَرِ فَیأذَنُوا بِوِقاعٍ مِنَ اللهِ تَعَالی)
 «هنگامی که امت من امر به معروف و نهی از منکر را به یكدیگر واگذارند، باید بدانند که صدماتی از طرف خدا به آنان خواهد رسید.»
 قوام دین
 امام علی(ع) می‌فرماید:
 (قِوامُ الشَّریعَهِ الاَمرُ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهی عَنِ المُنکَرِ وَ اِقامَهُ الحُدودِ)
 «بینان شریعت و قوام دین در سه چیز است: امر به معروف و نهی از منکر و اقامه‌ی حدود.»
 صلاح مردم
 حضرت علی(ع) فرموده است:
 (فَرَضَ الله... اَلاَمرَ بِالمَعرُوفِ مَصلَحَهً لِلعَوامِ، وَ النَّهی عَنِ المُنکَرِ ردعاً لِلسُّفَهاء)
 «خداوند امر به معروف را واجب نمود؛ زیرا امر به معروف، صلاح و سود آحاد مردم است و نهی از منکر، بازداشتن نادانان از کجروی می‌باشد.»
 فسلفه‌ی امر به معروف و نهی از منکر
 امام محمد باقر(ع) می‌فرماید:
 (اِنَّ الاَمرَ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهی عَنِ المُنکَرِ سَبیلِ الاَنبیاءِ وَ مِنهاجُ الصُّلَحاءِ وَ فَریضَهٌ عَظیمَهُ بِها تَقامُ الفَرائِضَ وَ تَأمَنُ المَذاهِبَ وَ تَحِلُّ المَکاسِبُ وَ
 تَرُدُّ المَظالِمَ وَ تَعمَرُ الاَرضَ وَ ینتَصِفُ مِنَ الاَعداءِ وَ یستَقیمُ الاَمرُ)
 «امر به معروف و نهی از منکر، روش پیامبران و شیوه‌ی صالحان و فریضه‌ی بزرگ الهی است که سایر فرایض و واجبات به وسیله‌ی آن برپا می‌شوند و در پرتو آن راه‌ها امن می‌گردد و کسب و کار مردم حلال می‌شود و حقوق افراد تأمین می‌گردد و زمین‌ها آباد و از دشمنان، انتقام گرفته می‌شود و همه‌ی کارها رو به راه می‌گردد.»
 حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) می‌فرماید:
 (فَبَدَأَ اللهُ بِالاَمرِ بِالمَعرُوفِ وَ النّهی عَنِ المُنکَرِ فَریضَهٌ مِنهُ، لِعِلمِهِ بِأَنَّها اِذا اُدّیت و اُقیمَت استَقامَتِ الفَرائِضُ کُلُّها هَینُها و صَعبُها، وَ ذلِکَ اَنّ الاَمرَ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهی عَنِ المُنکَرِ دَعاءٌ اِلَی الاِسلامِ مَعَ رَدَّ المَظالِمَ وَ مُخالَفَهِ الظّالِمِ)
 «خداوند، نخست امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان یكی از واجبات خود ذکر کرد؛ زیرا او آگاه است که اگر این دو فریضه انجام گیرد و برپا شود، همه‌ی واجبات اعم از سهل و سخت، آسان و مشکل انجام و استوار خواهد شد. و نیز به خاطر آن که امر به معروف و نهی از منکر، انسان‌ها را به سوی اسلام دعوت می‌کند، حقوق صاحبان حق را به آنها باز می‌گرداند و با ستمگران به مخالفت بر می‌خیزد.»
 مقام امر کننده به معروف و نهی از منکر
 پیامبر بزرگوار اسلام(ص) می‌فرماید:
 (اَلا اَحَدَتکُم عَن اَقوامٍ لَیسُوا بِاَنبیاءَ وَ لا شُُهَداءَ.
 یغبِطُهُم یومَ القِیامَهِ الاَنبیاءِ وَالشُّهَداءِ بِمَنازِلِهِم مِنَ اللهِ عَلی مَنابِرَ مِن نُورٍ.
 فَقیلَ: مَن هُم یا رَسُولَ اللهِ؟
 وَ قالَ(ص) هُمُ الَّذینَ یحِبُّونَ عِبادَ اللهِ اِلَی اللهِ، وَ یحِبُّونَ عِبادَ اللهِ اِلَی، قالَ: یأمُرُونَهُم بِما یحِبُّ اللهُ وَ ینهَونَهُم عَمّا یكرَهُ اللهِ، فَاِذا اَطاعُوهُم اَحَبَّهُمُ اللهُ)
 «آیا از اقوامی نگویم که نه پیامبرانند و نه شهدا.
 که روز قیامت همه‌ی انبیا و شهداء‌، به منازل و مقامی که خدا به آنها اعطا کرده، غبطه می‌خورند (شاید مقصود از غبطه خوردن آنها سرور و خوشحالی باشد، نه آرزوی منزلت و مقام آنها) و آنها روی منبرهایی از نور هستند.
 گفته شد: یا رسول الله! آنها کیانند؟
 فرمود: آنها کسانی هستند که بندگان خدا را به سوی خدا دوست می‌کنند و بندگان خدا را به من دوست می‌کنند.
 فرمود: آنها را امر می‌کنند به آنچه که خدا دوست دارد و نهی می‌کنند از آنچه که خدا بدش می‌آید. پس وقتی اطاعت کردند آنها (امر به معروف کنندگان) را، خدا دوستشان دارد.»

فصل چهارم:حکم امر به معروف و نهی از منکر
به گفته‌ی اتفاق دانشمندان دینی و فقها، امر به معروف و نهی از منکر واجب است، به استناد آیات و روایاتی که ذکر شد.
 و اینک چگونگی حکم امر به معروف و نهی از منکر که:
 1) آیا وجوب امر به معروف و نهی از منکر، عقلی است یا نقلی؟
 2) آیا وجوب این دو حکم الهی، عینی است یا کفایی؟
 البته فقها در کتاب‌های فقهی بحث مبسوطی در این زمینه دارند. خوانندگان عزیز را برای آگاهی بیشتر به مطالعه‌ی کتاب‌های آن بزرگواران ارجاع می‌دهم، اما به طور اجمال:
 الف) برخی گفته‌اند:
 وجوب امر به معروف و نهی از منکر، عقلی است؛ یعنی، عقل آن را واجب می‌داند و آنچه در آیات و روایات ترغیب کرده، جنبه‌ی تأکید حکم عقل را دارد.
 ب) برخی دیگر گفته‌اند:
 وجوب امر به معروف و نهی از منکر، شرعی است؛ یعنی، از جانب شرع واجب شده است.
 و در این که آیه امر به معروف و نهی از منکر واجب عینی است؟ یعنی، بر همه‌ی افراد مکلف واجب است و همه باید به انجام آن قیام نمایند.
 و یا واجب کفایی است؟ یعنی، وجوب بر همه تعلق گرفته، ولی اگر بعضی از آن را انجام دهند، از گردن دیگران ساقط می‌شود؛ 
 الف) گروهی فرموده‌اند:
 امر به معروف و نهی از منکر، واجب کفایی است.
 ب) جمعی گفته‌اند:
 امر به معروف و نهی از منکر، واجب عینی است.
 ج) و برخی دیگر قایل هستند:
 در صورتی که کسی امر به معروف و نهی از منکر بکند و امر و نهی او موثر واقع شود، در این فرض واجب کفایی است و اگر عده‌ای اقدام کردند، از دیگران ساقط می‌شود.
 اما در جایی که امر به معروف و نهی از منکر اثر نگذارد، در این مورد واجب عینی است؛ یعنی، بر هر مکلفی واجب است امر به معروف و نهی از منکر کند.

فصل پنجم:مراتب و اقسام امر به معروف و نهی از منکر
علما و فقهای اسلامی به اتفاق برای امر به معروف و نهی از منکر، مراتب و درجاتی قایل شده‌اند:
 1) قلبی 2) زبانی 3) عملی
 ابوسعید خدری گفت: از رسول اکرم(ص) شنیدم که می‌فرمود:
 (مَن رَاَی مِنکُم مُنکَراً فَلیغَیرُهُ بِیدِهِ فَاِنَّ لَم یستَطِع فَبِلِسانِهِ فَاِن لَم یستَطِع فَبِقَلبِهِ)
 «هر کس از شما منکر را دید، باید با دست خود آن را تغییر دهد و اگر نتواند با زبان، و اگر نتواند، با قلب خود.»
 
 1) انکار قلبی
 این مرتبه خود شامل چند قسم است:
 الف: اظهار خشم و ناراحتی
 اگر گناهکار با ابراز خشم و ناراحتی تنبیه می‌شود، ابتدا باید اظهار خشم و نارضایتی کرد. می‌بایست مقابل او چهره درهم کشید و عبوس نمود و این اظهار بر همگان واجب است.
 
 ب) اعراض و هجر
 اگر اظهار خشم و نارضایتی مفید واقع نشود، باید از ترک مراوده و اعراض استفاده کرد. بدین معنا که وقتی فردی مرتکب منکر و کار زشت می‌شود، باید از او اعراض و دوری کرد، او را مورد هجر قرار داد، باید با او قطع رابطه کرد و به او بی‌اعتنایی نمود تا بفهمد که کار زشت او باعث این نوع تنبیه شده است. انجام این نوع رفتار، زمانی است که فرد تشخیص دهد می‌تواند مفید واقع شود.
 دانشمندان اسلامی فرموده‌اند:
 اگر فرد مطمئن است که درجه‌ی خفیف‌تر و پایین‌تر می‌تواند مفید باشد، باید از آن درجه استفاده کند؛ مثلا اگر احتمال می‌دهد که با ترک صحبت با طرف به هدف می‌رسد، باید به همان اکتفا کند و به درجه‌ی بالاتر عمل نکند.
 و اگر اعراض نمودن و ترک معاشرت با فرد خلافکار، موجب تخفیف معصیت شود یا حتی احتمال تخفیف بدهد، واجب است، اگر چه بداند موجب ترک کلی نمی‌شود. و این امر در صورتی است که با نوع قلبی نتواند از معصیت جلوگیری کند.
 این شیوه نیازمند بسیج همگانی است. اگر تمام گروه‌ها و افراد جامعه در مقابل گنهکار روی خوش نشان ندهند و با تمام کسانی که مرتکب کار خلاف می‌شوند به طور عموم برخورد کنند، فرد گناهکار در فکر فرو می‌رود که چرا همگان از من خشمگین و عصبانی هستند، با من هم کلام و هم صحبت نمی‌شوند و روی خود را می‌گردانند.
 
 بسی تأسف، امروزه آنچه اسلام و بزرگان دین در برخورد با مجرمان و گناهکاران سفارش کرده‌اند که عبارت است از اظهار خشم و ترک معاشرت با آنها، نه تنها اعمال نمی‌شود، بلکه با چهره‌ی خندان و رویی گشاده از آنها استقبال می‌شود و احترام می‌کنند و تحویلش می‌گیرند. به گونه‌ای نسبت به آنان رفتار می‌شود که تنبیه که نمی‌شوند. تشویق هم می‌شوند.
 
 روایات
 حضرت امام علی(ع) می‌فرماید:
 (اَمَرَنا رَسُولَ اللهِ(ص) اَن نلقی اَهلَ المَعاصی بوُجُوهٍ مُکفَهِرَهٍ)
 «پیامبر(ص) ما را امر كرده كه با چهره‌ی عبوس و گرفته با گناهكاران روبه‌رو شویم.»
 
 و نیز آن حضرت(ع) فرموده است:
 (اَدنی الانكارُ اَن تُلقی اَهلَ المَعاصی بِوُجُوهٍ مُكفَهِرَهٍ)
 «پایین‌ترین درجه‌ی نهی از منکر، آن است که انسان با گنهکار با چهره‌ی گرفته و خشم آلود برخورد نماید.»
 
 امام صادق(ع) در تفسیر آیه‌ی:
 (کانُوا لا یتناهُونَ عَن مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئسَ ما کانُوا یفعَلُونَ)
 «آنها از اعمال زشتی که انجام می‌دادند، یكدیگر را نهی نمی‌کردند. چه بد کاری انجام دادند.»
 می‌فرماید:
 (اَما اَنَّهُم لَم یكُونُوا یدخُلُونَ مَداخِلَهُم وَ لا یجلِسُونَ مَجالِسَهُم وَ لکِن کانُوا اِذا لَقُوهُم ضحکُوا وُجُوهِهِم وَانسَوا بِهِم)
 «این دسته که خداوند از آنها مذمت کرده، هرگز در کارها و مجالس گناهکاران شرکت نداشتند، بلکه فقط هنگامی که آنها را ملاقات می‌کردند در صورت آنان می‌خندیدند و با آنها مأنوس بودند.»
 برای واضح شدن موضوع، در این جا به حکایت و داستان‌هایی اشاره می‌شود:
 
 حکایات
 در مجالس آنها شرکت نکنید
 حارث بن مغیره می‌گوید:
 در یكی از راه‌های مدینه، با امام صادق(ع) ملاقات کردم.
 امام(ع) فرمود: کیستی، آیا حارث هستی؟
 گفتم: آری! حارث هستم.
 
 امام(ع) فرمود: آگاه باش که گناهان نابخردان شما بار و وبال گردن دانشمندان شما خواهد شد، سپس از آن جا رفت. بعدا به خانه‌ی امام صادق(ع) رفتم و پس از گرفتن اجازه به محضرش شرفیاب شدم و عرض کردم:
 شما با من ملاقات کرده، چنین فرمودید که دانشمندان شما حامل بار گناه نابخردان خواهند شد و من از این سخن، بسیار برآشفته و مضطرب شده‌ام و حالا برای درخواست توضیح به این جا آمده‌ام.
 امام صادق(ع) فرمود: آری!
 چه مانع شده که وقتی شنیدید بعضی از افراد شما گناه می‌کند و موجب ناراحتی ما می‌شود، نزد او بروید و او را متنبه کرده، در مورد گناهش سرزنش کنید و با بیان رسا و قاطع او را از گناه باز دارید؟
 حارث گوید: فدایت شوم! آنها از ما اطاعت نمی‌کنند و سخن ما را نمی‌پذیرند.
 امام(ع) فرمود:
 (اُهجُروهُم وَاجتَنَبُوا مَجالِسَهُم)
 «در این صورت، از آنها دوری کنید و در مجالس آنها شرکت نکنید.»
 
 احدی با آنها سخن نگوید
 سه نفر از مسلمانان با نام «کعب بن مالک» و «مراره بن ربیع» و «هلال بن امیه» از شرکت در جنگ تبوک و حرکت همراه با پیامبر(ص) سرباز زدند، ولی این به خاطر آن نبود که جزء دار و دسته منافقان باشند، بلکه به خاطر سستی و تنبلی بود و چیزی نگذشت که آنها پشیمان شدند.
 هنگامی که پیامبر(ص) از صحنه‌ی جنگ تبوک به مدینه بازگشت، خدمتش رسیدند و عذرخواهی کردند، اما پیامبر(ص) حتی یك جمله با آنها سخن نگفت و به مسلمانان نیز دستور داد که احدی با آنها سخن نگوید.
 آنها در یك محاصره‌ی عجیب اجتماعی قرار گرفتند تا آنا جا که حتی کودکا و زنان نزد پیامبر(ص) آمدند و اجازه خواستند که از آنها جدا شوند.
 پیامبر(ص) اجازه‌ی جدایی نداد، ولی دستور داد که به آنها نزدیك نشوند. فضای مدینه با تمام وسعتش چنان بر آنها تنگ شد ک مجبور شدند برای نجات از این خواری و رسوایی بزرگ، شهر را ترک گویند و به قله‌ی کوه‌های اطراف مدینه پناه ببرند.
 از جمله مسائلی که ضربه‌ی شدیدی بر روحیه ی آنها وارد کرد، این بود که کعب بن مالک می‌گوید: روزی در بازار مدینه با ناراحتی نشسته بودم، دیدم یك نفر مسیحی از شام سراغ مرا می‌گیرد. هنگامی که مرا شناخت، نامه‌ای از پادشاه غسان به دست من داد که در آن نوشته بود «اگر صاحبت تو را از خود رانده، به سوی ما بیا»
 
 کعب گفت: حال من مقلب شد. گفتم: وای بر من! کارم به جایی رسیده ک دشمنان در من طمع دارند.
 خلاصه بستگان آنها غذا می‌آوردند، اما حتی یك کلمه با آنها سخن نمی‌گفتند. مدتی به ای صورت گذشت و پیوسته انتظار می‌کشیدند که توبه‌ی آنها قبول شود و آیه‌ای که دلیل بر قبولی توبه‌ی آنها باشد نازل گردد، ولی خبری نبود.
 در این هنگام فکری به نظر یكی از آنها رسید و به دیگران گفت: اکنون که مردم با ما قطع رابطه كرده‌اند، چه بهتر که ما هم از یكدیگر قطع رابطه کنیم. آنها چنین کردند، به طوری که حتی یك کلمه با یكدیگر سخن نمی‌گفتند و دو نفر از آنان با هم نبودند و به این ترتیب‌، سرانجام پس از پنجاه روز توبه و تضرع به پیشگاه خداوند، توبه‌ی آنان قبول شد.
 
 رفتاری که با خواهرش نمود با برادرش ننمود
 امام صادق(ع) فرمود:
 خواهر رضاعی پیامبر(ص) انیسه نزد پیامبر(ص) آمد. پیامبر وقتی که او را دید، شادمان شد و عبا و روپوش خود را برای او بر زمین گستر و او را روی آن نشانید، سپس به او رو کرد و با گرمی و لبخند با او سخن می‌گفت تا او برخاست و رفت، سپس برادر رضاعیش، عبدالله، آمد.
 رسول خدا(ص) با او نیز احوال پرسی گرم کرد، ولی رفتاری که با خواهرش
 
 نمود با او ننمود. شخصی علت و راز این تفاوت را از آن حضرت پرسید.
 پیامبر(ص) فرمودند: «زیرا آن خواهر، نسبت به پدر و مادرش از آن برادر، خوش رفتارتر بود.»
 
 به عنوان اعتراض مجلس را ترک کرد
 در یكی از سفرها، امام صادق(ع) به حیره (شهری بین کوفه و بصره) آمد. در آنجا منصور دوانیقی، پسرش را ختنه کرده بود و جمعی را به مهمانی دعوت نموده بود. امام صادق(ع) ناگزیر در آن مجلس حاضر بود. وقتی که سفره‌ی غذا را پهن کردند، هنگام غذا خوردن یكی از حاضران آب خواست. به جای آب برای او شراب آوردند و وقتی ظرف شراب را به دست او دادند، امام صادق(ع) همان دم برخاست و به عنوان اعتراض مجلس را ترک کرد و فرمود:
 «رسول خدا(ص) فرمود: ملعون است، کسی که در کنار سفره‌ای بنشیند که در آن سفره شراب نوشیده می‌شود.»
 
 امام با چهره‌ی خشمگین...
 «اسحاق بن عمار» گوید:
 به محضر امام صادق(ع) رفتم، آن بزرگوار با چهره‌ی خشمگین به من نگریست، رازش را پرسیدم، امام(ع) فرمود: تو نسبت به مستضعفین پیروان
 
 ما بی‌توجه و بی‌اعتنا هستی؛ چرا که به ما خبر رسیده، تو در کنار در خانه‌ات دربانانی گماشته‌ای تا مستمندان شیعه را از آن جا دور سازند.
 اسحاق گفت: فدایت شوم! از شهرت و مشهور بودن، ترس دارم.
 امام(ع) فرمود: آیا از عذاب الهی ترس نداری و نمی‌دانی که هرگاه مؤمنی به مؤمن دیگر برسد و دست به هم دهند، خداوند رحمتش را به آنها وارد می‌سازد و 99 درصد از این رحمت، مربوط به آن کسی است که محبت بیشتری به مؤمن دیگر دارد.
 هنگامی که دو نفر مؤمن با همدیگر همدل و همدم شدند، رحمت خداوند آنها را فرا می‌گیرد و هرگاه دو نفر مؤمن با همدیگر صحبت می‌کنند، بعضی از فرشتگان مراقب اعمال می‌گویند:
 کنار برویم، شاید این دو مؤمن سخن شری با همدیگر داشته باشند و خداوند آنها را پوشانده است.
 
 گناه من چه بود که به من اجازه ندادی؟
 روزی «ابراهیم شتربان» شعیه‌ی امام کاظم(ع)، با «علی بن یقطین» کار داشت. به خانه‌اش رفت تا او را ببیند و مطلبش را بگوید.
 علی بن یقطین به او اجازه‌ی ورود نداد و ابراهیم نا امید برگشت.
 علی بن یقطین همان سال به حج مشرف شد و بعد اعمال حج به مدینه به درخانه‌ی امام کاظم(ع) رفت، حضرت به او اجازه‌ی ورود نداد. روز دوم
 
 حضرت را در بین راه دید، به او گفت: یابن رسول الله! گناه من چه بود که به من اجازه ورود ندادی؟
 امام(ع) فرمود: چون تو به ابراهیم جمال که برادر دینی تو بود اجازه ندادی، من هم به تو اجازه ندادم و خداوند اعمال تو را قبول نکرد، مگر این که ابراهیم از تو راضی گردد و گذشت نماید.
 علی بن یقطین گفت: یابن رسول الله! در این وقت که من در مدینه‌ام و ابراهیم در کوفه، چگونه من از او رضایت بگیرم؟
 امام(ع) فرمود: امشب به کسی نگو، تنها برو بقیع، شتری را با جهاز می‌بینی، سوار شو و به کوفه برو. علی شب به بقیع رفت سوار شتر شد، طولی نکشید به درخانه‌ی ابراهیم رسید و در زد.
 ابراهیم گفت: کیست؟
 علی: منم علی بن یقطین وزیر هارون.
 ابراهیم: چه کار دارد علی بن یقطین وزیر، در خانه من؟
 علی: کاری ندارم، مگر این که امری مهم بر من روی آورده است، اجازه بده تا وارد شوم. چون وارد شد، گفت: امام کاظم(ع) بر من اجازه نداد و اعمال من قبول نشد، مگر این که تو گذشت نمایی.
 ابراهیم: خداوند تو را بیامرزد.
 علی: این طور نمی‌شود، باید صورت مرا در زیر قدمت بمالی.
 ابراهیم: نمی‌شود. علی بن یقطین اصرار کرد تا ابراهیم پایش را گذاشت به صورت او و مالید.
 علی: خدایا! شاهد باشد. و در همان شب به مدینه برگشت و امام کاظم(ع)
 
 به اواجازه داد و گذشت نمود.
 
 امام رضا(ع) اجازه ورود به آنها نمی‌داد
 جمعی از شیعیان، در آن هنگام که امام رضا(ع) در خراسان بود. از بلاد دور به خراسان رفتند تا به محضر امام رضا(ع) برسند. این جمع در عین آن که شیعه بودند، به گناهانی آلوده بودند. یك ماه در خراسان ماندند و هر روز دو بار به در خانه‌ی امام رضا(ع) می‌آمدند، ولی دربان اجازه‌ی ورود به آنها نمی‌داد.
 سرانجام آنها توسط دربان به امام رضا(ع) پیام دادند:
 ما از راه دور آمده‌ایم، اگر شما را ملاقات نکنیم، رو سیاه خواهیم شد و هنگام مراجعت به وطن، در نزد مردم شرمنده و سرافکنده خواهیم شد، به ما اجازه‌ی ملاقات بده.
 دربان پیام آنها را به امام رضا(ع) رسانید، امام اجازه ورود به آنها داد، آنها گله کردند.
 امام رضا(ع) فرمود: این به شما اجازه ندادم، از این رو بود که شما ادعا می‌کنید که شیعه‌ی علی(ع) هستید، ولی دروغ می‌گویید. شیعه‌ی علی(ع)، حسن و حسین(ع) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار بودند. شما مدعی هستید که شیعه‌ی امام علی(ع) هستید، ولی در بیشترین اعمال، با آن حضرت مخالفت می‌نمایید.
 
 آنها همان دم استغفار نمودند و توبه‌ی حقیقی کردند، آن گاه امام(ع) با آغوشی باز از آنها پذیرایی کرد و با آنها گرم گرفت.
 
 2) طریق زبان و گفتگو
 دومین مرتبه‌ی امر به معروف و نهی از منکر، زبان است و این خود دو مرحله دارد:
 الف: ملایمت
 چنان‌چه احتمال تأثیر زبانی در مخاطب را داریم باید نخست با زبانی نرم و ملایم همراه با ارشاد و راهنمایی و گشاده‌رویی، اقدام نماییم.
 بسیاری از اوقات انسان از روی جهالت و بر اثر یك سری تبلیغات مسموم مرتکب گناه می‌شود. بنابراین احتیاج به مربی و معلمی دلسوز دارد تا با زبان نرم و گفتاری ملایم، او را نصیحت کند و به راه درست و خوب سوق دهد.
 هدایت و راهنمایی مردم، از مهم‌ترین انگیزه‌های بعثت پیامبران است، تا آنها را از ضلالت به سعادت، از بدبختی به خوشبختی، از ظلمت به سوی نور و از بت‌پرستی به خدا پرستی دعوت کنند. واز عوامل موفقیت انبیا به ویژه حضرت خاتم الانبیاء محمد بن عبدالله(ص) در راستای ترویج فرهنگ الهی؛ داشتن زبانی نرم، معاشرت سالم و منطق صحیح بوده است و اگر چنین نبود، موجب آزردگی و دلسردی عموم مردم از خدا و اهداف مقدسی می‌شد که پیامبر(ص) دنبال می‌كرد.
 
 شیوه‌ی امر و نهی به زبان ملایم، به معنای تسلیم و یا ترس از معصیت کار و خلافکار نیست، بلکه این گونه رفتارها و سخنان موجب جذب و جلب افراد می‌شود.
 آیات قرآن و روایات زیادی از امام معصوم(ع) وجود دارد که به این موضوع اشاره کرده که جهت اطلاع شما عزیزان، بعضی از آیات و روایات آورده می‌شود:
 
 آیات
 (اُدعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَهِ وَالمَوعِظَهِ الحَسَنَه وَ جادِلهُم بِالَّتی هِی اَحسَنُ)
 «با حکمت (علم و دانش و استدلال) و اندرزهای نیكو به سوی راه پروردگارت دعوت کن.»
 (فَبِما رَحمَهٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فَظّاً غَلیظَ القَلبِ لَاانفَضُّّّوا مِن حَولِکَ)
 «از پرتو رحمت الهی، در برابر آنها نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند.»
 
 خطاب به پیامبر اسلام:
 (وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسناً)
 «و به زبان خوش با مردم سخن بگویید»
 
 (وَ قُولُوا لَهُم قَولاً مَعرُوفاً)
 «و با آنها به طرز شایسته سخن بگویید.»
 
 خداوند متعال به موسی و هارون وقتی که آنها را به سوی فرعون فرستاد، فرمود:
 (اِذهَبا اِلی فِرعَونَ اِنَّهُ طَغی، فَقُولا لَهُ قَولاً لَیناً لَعَلَّهُ یتَذَکَّرُ اَو یخشی)
 «به سوی فرعون سرکش بروید و با زبان نرم او را به سوی حقایق بخوانید و با او به کمال آرامی و نرمی سخن بگویید، باشد متذکر شود یا از خدا بترسد.»
 (وقل لعبادی یقولوا التی هی احسن)
 «ای محمد! بندگانم را بگو که همیشه سخن بهتر را بر زبان آورید (از نظر محتوا، طرز بیان و...).»
 
 روایات
 وقتی پیامبر اسلام(ص) امیرمؤمنان علی(ع) و معاذ را برای تبلیغ به یمن روانه می‌سازد، می‌فرماید:
 (انطَلِقا فَبَشِّرا وَ لا تُنَفِّرا وَ یسِّرا و لا تُعَسِّرا)
 «مردم را مژده و بشارت دهید و آنها را از خود مرانید و بر آنها سهل و آسان بگیرید و نه سخت و دشوار.»
 
 امام صادق(ع) می‌فرماید:
 (فَرَغِّبُوا النّاسَ فی دینِکُم)
 «مردم را در دین و عقاید خود ترغیب و تشویق نمایید.»
 
 و نیز می‌فرماید:
 (اِنَّما یأمُرُ بِالمَعرُوفِ وَ ینهی عَنِ المُنکَرِ مَن کانَت فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ:
 عامِلٌ لِما یأمُرُ بِهِ تارِکٌ لٍما ینهی عَنهُ
 عادِلٌ فیما یأمُرُ عادِلٌ فیما ینهی
 رفیقٌ فیما یأمُرُ رَفیقٌ ینهی)
 «کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، حتما باید دارای سه خصلت
 
 باشد:
 1ـ عمل به معروف کند و از منکر اجتناب ورزد.
 2ـ در آنچه امر می‌کند و یا نهی می‌نماید، عدالت پیشه سازد.
 3ـ در امر به معروف و نهی از منکر، مهربان باشد.»
 
 حکایات جهت اطلاع خوانندگان عزیز، در این جا حکایت‌های شیرین و شنیدنی از بزرگان نقل می‌شود. یكی از شیوه‌هایی که آنها برای امر به معروف و نهی از منکر استفاده می‌کرده‌اند، زبان نرم و ملایم بوده است.
 
 خودم او را با نرمی رام کردم
 عربی بیابانی و وحشی، وارد مدینه شد و یكسره به مسجد آمد تا مگر از رسول خدا(ص) سیم و زری بگیرد. هنگامی که وارد شد، پیامبر(ص) در میان انبوه اصحاب و یاران خود بود. حاجت خویش را اظهار کرد و عطایی خواست. رسول خدا(ص) چیزی به او داد، ولی او قانع نشد و آن را کم شمرد به علاوه سخن درشت و ناهمواری بر زبان آورد و نسبت به رسول خدا(ص) جسارت کرد.
 اصحاب و یاران سخت در خشم شدند و چیزی نمانده بود که آزاری به او برسانند، ولی رسول خدا(ص) مانع شد، بعدا اعرابی را با خود به خانه برد و مقداری دیگر به او کمک کرد. ضمنا اعرابی از نزدیك مشاهده کرد که وضع رسول خدا(ص) به وضع روسا و حکامی که تا کنون دیده، شباهت ندارد و زر و
 
 خواسته‌ای در آن جا جمع نشده اعرابی اظهار رضایت کرد و کلمه‌ای تشکرآمیز بر زبان راند، در این وقت رسول اکرم(ص) به او فرمود: تو دیروز سخن درشت و ناهمواری بر زبان راندی که موجب خشم اصحاب و یاران من شد و من می‌ترسم از ناحیه‌ی آنها به تو گزندی برسد. ولی اکنون در حضور من این جمله‌ی تشکرآمیز را گفتی، آیا ممکن است همین جمله را در حضور جمعیت بگویی تا خشم و ناراحتی که آنان نسبت به تو دارند، از بین برود؟
 اعرابی گفت: مانعی ندارد.
 روز دیگر اعرابی به مسجد آمد. درحالی که همه جمع بودند، رسول اکرم(ص) رو به جمعیت کرد و فرمود: این مرد اظهار می‌دارد که از ما راضی شده، آیا چنین است؟
 اعرابی گفت: چنین است. و همان جمله‌ی تشکرآمیز را که در خلوت گفته بود، تکرار کرد و اصحاب و یاران رسول خدا(ص) خندیدند.
 در این هنگام رسول خدا(ص) رو به جمعیت کرد و فرمود:
 «مثل من و این گونه افراد، مثل همان مردی است که شترش رمیده بود و فرار می‌کرد. مردم به خیال این که به صاحب شتر کمک بدهند، فریاد کردند و به دنبال شتر دویدند، آن شتر بیشتر رم کرد و فراری تر شد. صاحب شتر مردم را بانگ زد و گفت. خواهش می‌کنم کسی به شتر من کاری نداشته باشد، من خودم بهتر می‌دانم که از چه راه شتر خویش را رام کنم.
 همین که مردم را از تعقیب بازداشت، رفت و یك مشت علف برداشت
 
 و آرام آرام از جلوی شتر بیرون آمد. بدون آن که نعره‌ای بزند و فریادی بکشد و بدود، تدریجا در حالی که علف را نشان می‌داد، جلو آمد. بعد با کمال سهولت، مهار شتر خویش را در دست گرفت و روان شد.
 اگر دیروز من شما را آزاد گذاشته بودم، حتما این اعرابی بدبخت به دست شما کشته شده بود.
 و در چه حال بدی کشته شده بود؛ در حال کفر و بت پرستی، ولی مانع دخالت شما شدم و خودم با نرمی و ملایمت او را رام کردم.»
 
 سعی کن نیكو بفروشی و نیرنگ نزنی
 در عصر پیامبر(ص) بانویی عطر فروش به نام «زینب عطاره» به خانه‌ی رسول خدا(ص) نزد همسران آن حضرت آمد. پیامبر(ص) وارد خانه شد، دید زینب در خانه است.
 پیامبر(ص) فرمود: وقتی که تو به خانه‌ی ما می‌آیی، خانه‌ی ما خوشبو می‌شود.
 زینب گفت: خانه‌ی تو به خاطر بوی خوش تو، خوشبوتر است.
 پیامبر(ص) فرمود: هنگامی که عطر فروختی، سعی کن که نیكو بفروشی و نیرنگ نکنی که چنین معامله‌ای برای رعایت تقوای الهی و دوام مال، بهتر است (با زبان نرم او را نصیحت کرد).
 
 به جوان اجازه بدهید تا نزد من آید
 روزی پیامبر(ص) روی منبر موعظه می‌کرد. در این میان در آخر اجتماع مردم، دید جوانی هواپرست با عده‌ای سر و صدا راه انداخته‌اند.
 پیامبر(ص) فرمود: به جوان اجازه بدهید تا نزد من آید. وقتی جوان به حضور آن حضرت آمد، از او سوال کرد: ای جوان! چه منظوری داری؟
 جوان گفت: می‌خواهم زنا کنم.
 پیامبر(ص) با کمال مهربانی و ملایمت و سخنان نرم فرمود: خواهر و مادر داری؟
 جوان گفت: بله!
 پیامبر(ص) فرمود: اگر فرد بیگانه‌ای از راه نامشروع قصد زنا با خواهر و مادرت داشته باشد، تو ناراحت نمی‌شوی؟
 جوان با شنیدن این جمله رنگ به رنگ شد و عرض کرد: از گفته‌ی خودم شرمنده‌ام توبه کردم.
 
 مبعوث شده‌ام، برای دعوت مردم به سوی حق
 وقتی در جنگ احد دندان پیامبر(ص) شکست و صورتش مجروح شد، یارانش سخت ناراحت شدند و گفتند: یا رسول الله! دشمن را نفرین کن.
 پیامبر(ص) فرمود: من به عنوان نفرین کننده مبعوث نشده‌ام، بلکه مبعوث
 
 شده‌ام تا برای دعوت مردم به سوی حق و رحمت برای آنها. خداوندا! قومم را هدایت فرما؛ چرا که آنها آگاهی ندارند.
 
 برخورد ملایم امام حسن مجتبی(ع)
 روزی امام حسن(ع) از محلی عبور می‌کرد. چشمش به جوانی افتاد که قاه قاه می‌خندید. نزد جوان رفت و فرمود: ای جوان! آیا شنیده‌ای که در روز قیامت، همه‌ی مردم وارد دوزخ می‌شوند؟
 جوان گفت: آری! شنیده‌ام و دانسته‌ام.
 امام حسن(ع) فرمود: از کجا شنیده‌ای و دانسته‌ای؟
 جوان گفت: از این که خداوند در قرآن می‌فرماید:
 (و اِن مِنکُم الّا وارِدُها وَ کانَ عَلی رَبِّکَ حتماً مقضیاً)
 «همه‌ی شما وارد جهنم می‌شوید، این امری است حتمی و فرمانی است قطعی از ناحیه‌ی پروردگارتان.»
 امام(ع) فرمود: پس کسی که نمی‌داند بهشتی است یا جهنمی، این گونه بی‌پروا می‌خندد.
 آن جوان از این نصیحت دلسوزانه و زبان نرم و ملایم امام حسن(ع) پند
 
 گرفت و بعد از آن روز، کسی او را خندان ندید.
 
 و داستانی دیگر
 پیرمردی مشغول گرفتن وضو بود، ولی طرز صحیح آن را نمی‌دانست. امام حسن و امام حسین(ع) که در آن هنگام طفل بودند، وضو گرفتن پیرمرد را دیدند. جای تردید نبود, تعلیم مسائل و ارشاد جاهل واجب است، باید وضوی صحیح را به پیرمرد یاد داد. اما اگر مستقیما به او گفته شود وضوی تو صحیح نیست، گذشته از این که موجب رنجش خاطر او می‌شود، برای همیشه خاطره‌ی تلخی از وضو خواهد داشت.
 به علاوه از کجا که او این تذکر را برای خود تحقیر تلقی نکند و یكباره روی دنده‌ی لجبازی نیفتد و هیچ وقت زیر بار نرود.
 یكدیگر به مباحثه پرداختند و پیرمرد می‌شنید.
 یكی گفت: وضوی من از وضوی تو کامل‌تر است.
 دیگری گفت: وضوی من از وضوی تو کامل‌تر است.
 بعد توافق کردند که در حضور پیرمرد هر دو وضو بگیرند و پیرمرد حکمیت کند. طبق قرار عمل کردند و هر دو وضوی صحیح و کاملی جلوی چشم پیرمرد گرفتند.
 پیرمرد تازه متوجه شد که وضوی صحیح چگونه است و به فراست مقصود
 
 اصلی دو طفل را دریافت و سخت تحت تأثیر محبت بی‌شائبه و هوش و مطانت آنها قرار گرفت. گفت: وضوی شما صحیح و کامل است. من پیرمرد نادان، هنوز وضو ساختن را نمی‌دانم، به حکم محبتی که بر امت جد خود دارید، مرا متنبه ساختید، متشکرم.
 
 برخورد ملایم امام حسین(ع)
 شخصی از اهل شام به مدینه آمد، چشمش به مردی افتاد که در کناری نشسته بود، توجهش جلب شد.
 پرسید: این مرد کیست؟
 گفته شد: حسین بن علی بن ابیطالب(ع) است.
 مرد شامی به خاطر دشمنی که با علی(ع) و آل او داشت. هرچه خواست از فحش و ناسزا گفت و عقده‌ی دل خود را گشود.
 امام حسین(ع) بدون آن که خشم بگیرد واظهار ناراحتی کند، نگاهی پر از مهر و عطوفت به او کرد و فرمود: ما برای هر نوع خدمت و کمک به تو آماده‌ایم. آن گاه از او پرسید: آیا از اهل شام هستی؟
 مرد شامی جواب داد: آری!
 فرمود: من با این خلق و خوی سابقه‌ی آشنایی دارم و سرچشمه‌ی آن را می‌دانم. سپس فرمود: تو در شهر ما غریبی، اگر احتیاجی داری، حاضریم به تو کمک دهیم، حاضریم در خانه‌ی خود از تو پذیرایی کنیم، تو را بپوشانیم و
 
 به تو پول بدهیم.
 مرد شامی که منتظر بود با عکس العمل شدیدی برخورد کند و هرگز گمان نمی‌کرد با چنین اخلاقی روبه رو شود، چنان منقلب شد که گفت: آرزو داشتم در آن وقت زمین شکافته می‌شد و من به زمین فرو می‌رفتم و این چنین نشناخته و نسنجیده گستاخی نمی‌کردم. تا آن ساعت برای من، در همه‌ی روی زمین کسی از حسین(ع) و پدرش مبغوض‌تر نبود و از آن ساعت برعکس، کسی نزد من از او و پدرش محبوب‌تر نیست.
 
 مرد ناسزا گو عذرخواهی کرد
 شخصی به امام سجاد(ع) ناسزا و دشنام داد، حضرت چیزی نفرمود. وقتی آن مرد رفت، به یاران خود فرمود: شنیدید آنچه را که این شخص گفت، حالا دوست می دارم که با من بیایید نزد او برویم تا بشنوید جواب مرا از دشنام او.
 گفتند: می‌آییم و ما دوست می‌داشتیم که جواب او را می‌دادی.
 پس حضرت نعلین خود را پا کرد و حرکت نمود و می‌خواند:
 (وَ الکاظِمینَ الغَیظِ وَ العافینَ عَنِ النّاسِ وَ اللهُ یحِبُّ المُحسِنینَ)
 روای گوید: از خواندن این آیه دانستیم که امام(ع) به او بد نخواهد گفت.
 پس امام(ع) آمد تا منزل آن مرد و او را صدا زد، و فرمود: بگویید که علی بن الحسین است.
 آن مرد چون شنید که آن حضرت آمده، بیرون نیامد تا این که خودش را
 
 برای جنگ مهیا کرد و شک نداشت که آمدن آن حضرت برای آن است که جسارت‌های او را تلافی کند.
 امام(ع) چون او را دید، فرمود: ای برادر! تو آمدی نزد من و به من چنین و چنان گفتی. پس هر چه را که گفتی از بدی، اگر در من است خدا مرا بیامرزد، و اگر آنچه را گفتی در من نیست، خدا تو را بیامرزد.
 آن مرد وقتی این سخنان را از امام شنید، میان دیدگان او را بوسید و معذرت‌خواهی كرد.
 
 اگر از پیروان جعفر بن محمدی، او این طور برخورد نمی‌کند
 «مفضل بن عمر» در مسجد پیامبر(ص) بود، شنید «ابن ابی العوجا» با یكی از اصحابش، مشغول گفتن کلمات کفرآمیز است.
 مفضل نتوانست خودداری کند و فریاد زد: ای دشمن خدا! در دین خدا الحاد ورزیدی و منکر خدا شدی و کافر شدی.
 ابن ابی العوجا گفت: ای مرد! اگر تو اهل منطقی، بیا با هم بحث کنیم. اگر تو اثبات حجت کردی و دلیل آوردی، ما از تو پیروی می‌کنیم، و الا ما با تو حرفی نداریم. و اگر از پیروان جعفر بن محمدی، او با ما این طور برخورد نمی‌کند و چنین خطاب با ما نمی‌کند، از این کلمات بیشتر از ما شنیده و هیچ فحش به ما نداده است. او مردی است حكیم، از طریق مدارا و با ملایمت عمل می‌کند، ناراحت نمی‌شود و سخنان ما را کاملا می‌شنود. پس
 
 تو اگر از یاران آن حضرت هستی، با ما مانند او گفتگو کن.
 
 با زبان ملایم او را نهی از منکر کرد
 «شقرانی» گوید: در ایامی که منصور شروع کرده بود به عطا و جایزه دادن به مردم، من کسی را نداشتم که برای من نزد منصور شفاعت کند وجایزه برای من بگیرد. ناچار رفتم درخانه‌ی او و متحیر که ناگاه دیدم امام صادق(ع) پیدا شد و من حاجت خود را به آن جناب عرض کردم.
 حضرت داخل شد بر منصور و بیرون آمد، در حالی که عطا برای من گرفته و در آستین نهاده بود، پس عطای مرا به من داد و فرمود:
 «خوبی از هر کس باشد نیكوست، ولی از تو نیكوتر است، به سبب انتساب تو به ما که مردم تو را آزاد کرده‌ی ما می‌دانند. و بدی از هر کس باشد بد است، ولی از تو بدتر است.»
 این سخن امام(ع) برای آن بود که شقرانی شراب می‌خورد، از روی کنایه و با زبان ملایم او را نهی از منکر کرد که دست از عمل خود بردارد.
 
 خداوند آگاه است که پیشوایی را به چه کسی واگذارد
 در شهر مدینه مردی بود که با امام کاظم(ع) عدوات و دشمنی فراوانی داشت. روزی امام(ع) از مسجد با جمعی از یاران خارج شدند. گستاخی این مرد پست به جایی رسیده بود که به امام هفتم(ع) در مقابل یارانش جسارت و توهین‌ها نمود.
 یاران گفتند: اجازه بفرما تا او را تنبیه کنیم (منظور آنها زدن بود).
 امام(ع) فرمود: من خود او را تنبیه خواهم کرد.
 سپس به منزل تشریف آوردند و به غلام خود امر فرمودند الاغ مرا آماده کن و بر الاغ سوار شد و به سراغ آن مرد رفت. گفتند: او در اطراف مدینه در مزرعه مشغول کار کشاورزی است. امام(ع) به سوی مزرعه او رفت و از میان زمین، الاغ خود را عبور داد.
 مرد فریاد كشید: چه می كنی؟ كجا می آیی؟
 امام(ع) به این فریادها اعتنا نفرمود. رفت تا به او رسید و از مرکب خود پیاده شد و بر دشمن کینه‌توز خود سلام کرد و با خنده و خوشرویی و سخنان نرم فرمود: شما چه قدر خسارت دیدی که این قدر ناراحت شدی؟
 مرد در حالی که هنوز اخمهایش باز نشده بود، گفت: صد سکه‌ی طلا.
 امام(ع) فرمود: بگو ببینم، از این مزرعه چه قدر امید سود داری؟
 مرد با لحن تند و تلخ گفت: من که غیب نمی‌دانم.
 امام(ع) فرمود: من هم از غیب سوال نکردم.
 مرد گفت: دویست سکه‌ی طلا.
 امام(ع) در این هنگام کیسه‌ای از جیب خود بیرون آورد و به آن مرد داد که محتوی سیصد سکه‌ی طلا بود و فرمود: مزرعه‌ی تو برای خودت و من امیدوارم که خداوند امید تو را از این مزرعه باز آورد.
 مرد در برابر این اخلاق و سخنان ارزنده‌ی امام هفتم(ع) بهت زده شد و خود را به پای امام انداخت و شرمنده و متنبه شد.
 
 عصر آن روز که یاران امام(ع) آن مرد را در مسجد پیامبر(ص) در مدینه دیدند، او درباره امام می گفت: «الله اعلم حیث یجعل رسالته» خداوند آگاه است که پیشوایی را به چه کسی واگذارد.
 
 ب: تحذیر
 مرحله‌ی دوم از مرتبه‌ی زبان در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر، با‏ زبان تهدیدآمیز و تحذیر می‌باشد. با احتمال تأثیر آن، این مرتبه واجب می‌شود؛ یعنی، زمانی باید از گفتار تند و تهدیدآمیز استفاده شود که اولاً زبان نرم و ملایم مفید نباشد و ثانیاً زبان تند هم احتمال تأثیر داشته باشد.
 فقهای اسلام می‌فرمایند: با وجود احتمال تأثیر، اگر بداند که مقصود (معروف ومنکر) با مرتبه‌ی اول (زبان نرم) حاصل نمی‌شود، در صورت توان از مرحله‌ی دوم (درجه‌ی شدید و تند) استفاده شود.
 و این مطلب نیز قابل توجه است که شایسته نیست در مرحله‌ی تشدید و تهدید با فرد خطاکار و گناهکار، از فحش و ناسزا و گفتار رکیك استفاده شود، به خاطر عواقب بد و منفی که در پی دارد.
 
 
 حکایات
 برخورد شدید ابوذر غفاری
 ابوذر غفاری که بر اثر بیماری و ضعف به عصایی تکیه داده بود، بر عثمان وارد شد و ناگهان متوجه شد که صدهزار درهم از بعضی نواحی اسلام نزد عثمان آورده‌اند. ولی اطرافیان و بستگانش گردن کشیده و به طمع این که آن درهم‌ها بینشان تقسیم گردد، به انتظار نشسته‌اند.
 ابوذر قفل سکوت را شکست و به عثمان گفت: این پول‌ها چیست؟
 عثمان: مبلغ صدهزار درهم است که انتظار دارم همین مقدار هم بیاورند تا در آنچه صلاح دانستم، مصرف نمایم.
 ابوذر: صدهزار درهم زیادتر است یا چهار دینار؟
 عثمان: صد هزار درهم.
 ابوذر: آیا به خاطر داری که شبی خدمت پیامبر(ص) رسیدیم و او را محزون و گرفته دیدیم؟ فردای آن شب که به حضورش رفتیم، حضرتش را خوشحال یافتیم، از علت حزن شب و خوشحالی صبح پرسیدیم، فرمود:
 از اموال مسلمین به مقدار چهار دینار مانده بود، شب که فرا رسید، می‌ترسیدم که مرگ سراغم بیاید و این چهار دینار نزد من بماند، ولی امروز آن چهار دنیار را به صاحبانش رساندم و راحت شدم.
 
 و حکایتی دیگر
 در همان اوایل ورود ابوذر به شام بود (از جانب عثمان تبعید شده بود) که ناگهان دید صدها کارگر مشغول ساختن کاخ سبز برای معاویه هستند و معاویه با شادی و غرور در آن جا ایستاده و نظاره می‌کند. بسیار عصبانی شد و با تندی گفت:
 «ای معاویه! اگر این کاخ از مال مردم باشد، خیانت است و اگر از مال خودت باشد، اسراف است»
 
 برخورد ابوذر با معاویه
 «جلال بن جندب» می‌گوید:
 در زمان خلافت عثمان، از طرف معاویه حاکم ایالت «قنسر و عواصم» بودم. روزی به شام نزد معاویه آمدم، دیدم کنار در خانه‌ی معاویه شخصی فریاد می‌زند: «این قطار ثروت‌هایی که از راه نامشروع انباشته شده، برای شما آتش می‌آورند.
 خداوند امر کنندگان به معروف را که ترک کننده‌ی معروف هستند و نهی کنندگان از منکر را که انجام دهنده‌ی آن هستند، لعنت می‌نماید.»
 جلال‌بن جندب گوید: دیدم لرزه بر اندام معاویه افتاد و رنگش را باخت و به من گفت: آیا این فریاد زننده را شناختی؟
 
 گفتم: نه.
 معاویه گفت: این ابوذر است که هر روز نزد ما می‌آید و آنچه شنیدی اعلام می‌كند.
 
 تندی امام حسین(ع)
 با مرگ معاویه در سال 60 هجری، یزید به خلافت رسید.
 طی نامه‌ای به ولید بن عتبه استاندار مدینه نوشت که از مردم مدینه، به خصوص از حسین بن علی(ع) برای من بیعت بگیر.
 ولید با رسیدن نامه، در اول شب مروان بن حکم را خواست و با او درباره‌ی نامه‌ی یزید مشورت کرد.
 مروان گفت: هرچه زودتر او را دعوت کن و از او بیعت بگیر.
 ولید امام(ع) را خواست و حضرت تشریف آوردند.
 ولید گفت: معاویه از دنیا رفته و یزید از شما درخواست بیعت نموده.
 امام(ع) فرمود: شخصی مانند من نباید مخفیانه بیعت کند و تو نیز نباید به چنین بیعتی راضی باشی.
 ولید گفتار امام(ع) را پذیرفت و در بیعت گرفتن در آن موقع شب، اصراری از خود نشان نداد.
 امام(ع) چون خواست از مجلس خارج شود، مروان در آن مجلس حضور داشت، با اشاره به ولید تفهیم نمود که اگر نتوانی در این موقع شب و مجلس
 
 خلوت، از حسین(ع) بیعت بگیری، دیگر نخواهی توانست او را وادار به بیعت کنی، مگر خون‌های زیادی بر زمین بریزد. پس چه بهتر که او را در این مجلس نگه داری تا بیعت کند و یا طبق دستور یزید گردنش را بزنی.
 امام(ع) با تندی و خشونت فرمود: ای پسر زرقاء (زن بدنام زمان خود)! تو مرا می‌كشی یا ولید، دروغ می‌گویی و اشتباه می‌كنی.
 
 چه گفتی با آن زن؟
 در زمان امام باقر(ع) یكی از اصحابش می‌فرماید:
 من در کوفه به بانوان آموزش قرآن می‌دادم. با یكی از زنان مزاح و شوخی کردم، بعداً به خدمت امام(ع) رسیدم.
 امام(ع) با تندی گفت: هر که در خلوت مرتکب گناهی شود، حق تعالی به او اعتنایی نخواهد کرد. چه گفتی با آن زن؟
 مرد گفت: من از خجالت صورت خود را پوشانیدم و توبه کردم.
 امام(ع) فرمود: دیگر این کار را نکنی.
 
 از این روش ناپسند دست بردارید
 امام صادق(ع) از پدرانش(ع) نقل کرد:
 رسول خدا(ص) با همسایگان مسجد شرط کرد که در نماز جماعت حاضر شوند و فرمود: مردمی که در نماز حاضر نشوند، از این روش ناپسند دست
 
 بردارند یا این که حتماً فرمان دهم موذنی در آن جا اذان و سپس اقامه گوید. و به مردی از خاندانم که او علی(ع) است، فرمان دهم تا خانه‌های گروهی را با پشته‌های هیزم بسوزاند؛ زیرا که آنها به نماز جماعت نمی‌آیند.
 
 همسایه‌ی ما نشوند
 به امیرالمؤمنین(ع) در کوفه شكایت بردند که گروهی از همسایگان مسجد، به نماز جماعت در مسجد حاضر نمی‌شوند. امام(ع) فرمود: حتماً باید به نماز جماعت ما حاضر شوند یا از همسایگی ما بکوچند و همسایه‌ی ما نشوند و ما نیز همسایه‌ی آنها نمی‌گردیم.
 
 برخورد شدید پیامبر(ص) با خیانتکار
 روزی پیامبر(ص) به بازار آمد. همین طور که عبور می‌كرد، چمشش به طعامی مانند نخود افتاد، دید بسیار پاكیزه و مرغوب است.
 پرسید: قیمت این طعام چند است؟
 در همین هنگام خداوند به او وحی کرد، دستت را داخل آن طعام کن و زیر و رو کن، پیامبر(ص) چنین کرد. ناگاه دید زیر آن، پست و نامرغوب است. به آن بازاری رو کرد و فرمود:
 (ما اَراکَ اِلّا وَ قَد جَمَعتَ خِیانَهً وَ غِشّاً لِلمُسلِمینَ)
 «تو را نمی‌نگرم، مگر این که خیانت و نیرنگ به مسلمین را در این جا جمع كرده‌ای.»
 
 روز دیگر از بازار عبور کرد. طعامی در میان كیسه‌ی بزرگی دید، دستش را داخل آن نمود، دستش تر شد. دید که زیر طعام را آب زده‌اند و نمناک است، به فروشنده فرمود:
 این چه طعامی است که رویش خشک است و زیرش تر است؟
 مرد گفت: باران بر آن باریده است.
 پیامبر(ص) فرمود: چرا آن قسمت تر را نشان مشتریان نداده‌ای تا ببینند؟
 «من غشّنا فَلَیسَ مِنّا» کسی که با ما و مسلمین نیرنگ کند، از ما نیست.
 
 تهدید شدید امام صادق(ع)
 «عذافر» از شاگردان امام صادق(ع) بوده.
 به امام(ع) خبر رسید که عذافر مدتی است برای ربیع و ابوایوب (دو نفر از ستمگران) کارگری کرده و به آنها کمک نموده است. او را خواست.
 امام(ع) فرمود: ای عذافر! چنین خبری به من رسیده است. آیا تو در این فکر نیستی که در روز قیامت به عنوان «اعوان الظلمه» کمک كننده‌ی ستمگران مورد خطاب پروردگار گردی؟ در این صورت چه حالی خواهی داشت و چه می‌كنی؟
 عذافر از نصیحت و تهدید شدید امام(ع) نگران و مضطرب شد و آن چنان ناراحت گردید که مشت بر خود می‌كوبید و سکوت غمباری، او را گرفته بود.
 
 امام صادق(ع) وقتی آن حال را از او دید، به او فرمود:
 «ای عذافر! من تو را از آن چیز ترساندم که خدا مرا به آن ترسانیده است. مسئله را جدی بگیر.»
 فرزند عذافر گوید: پدرم پس از چند روز از شدت ناراحتی و اندوه که چرا با ستمگران همکاری کرده است، جان باخت و از دنیا رفت.
 
 3) اعمال قدرت
 سومین مرحله از مراحل امر به معروف و نهی از منکر، اعمال قدرت است.
 دانشمندان اسلامی برای مرحله‌ی عمل هم مراتبی را ذکر كرده‌اند و بیشتر آن بزرگواران این موضوع را یادآور شده‌اند.
 گفته شده اعمال قدرت و استفاده از زور چند گونه است:
 1ـ گاهی لازم است بین فاعل و منکر فاصله بیفتد تا منکر از بین برود.
 2ـ گاهی متوقف بر تصرف است؛ مانند گرفتن و پرت کردن چاقو از دست کسی که تصمیم به زدن دارد.
 3ـ گاهی لازم است ابزار و وسایل که باعث گناه می‌شود، از بین برده شود؛ مانند برداشتن ظرف و وسایل از مقابل فردی که شراب می‌نوشد و پرت کردن آن و همین طور برداشتن ابزار قمار.
 4ـ گاهی باید نسبت به طرف از زور و قدرت استفاده کرد تا جایی که به جراحت و صدمه برسد و یا آن که با اذن حاکم شرع و فقیه جامع الشرایط, به اعدام برسد.
 امر قتل، دیگر از حیطه‌ی وظایف مردم عادی خارج است و مردم عادی حق ندارند خودسرانه دست به این گونه کارها بزنند؛ زیرا اگر مردم عادی مجاز به این کارها باشند، اجتماع دچار هرج و مرج می‌شود.
 حضرت امام خمینی(ره) فرموده است:
 «اگر بداند یا مطمئن شود که مطلوب، با دو مرحله‌ی قبلی از امر به معروف و نهی از منکر (اظهار خشم و نارضایتی و نیز با زبان) به دست نمی‌آید، واجب است از مرتبه‌ی سوم که عبارت از اعمال قدرت است، استفاده کند.»
 مرحوم علامه‌ی شهید مرتضی مطهری ـ اعلی الله مقامه ـ می‌فرماید:
 گاهی طرف درجه‌ای و در حالی است که نه اعراض و هجران ما تأثیری بر او می‌گذارد و نه می‌توانیم با منطق و بیان و تشریح مطلب، او را از منکر بازداریم، بلکه باید وارد عمل شویم، اگر وارد عمل شویم، می‌توانیم. چه طور وارد عمل شویم؟
 وارد عمل شدن مختلف است و معنای آن تنها زور گفتن، کتک زدن و مجروح کردن نیست.
 البته نمی‌گویم در هیچ جا نباید تنبیه عملی شود، بلکه مواردی هست که جای تنبیه عملی است. اسلام دینی است که طرفدار حد است، طرفدار تعزیر است؛ یعنی، دینی است که معتقد است مراحل و مراتبی می‌رسد که مجرم را جز تنبیه عملی چیز دیگری تنبیه نمی‌كند و از کار زشت باز نمی‌دارد، اما انسان نباید اشتباه کند و خیال کند که همه‌ی موارد، موارد سخت‌گیری و خشونت است.»
 
 امیرالمؤمنین علی(ع) درباره‌ی پیامبر اکرم(ص) این طور تعبیر می‌كند:
 (طبَیبٌ دوّارٌ بِطِبِّهِ قَد اَحکَمَ مَراهِمَهُ وَ اَحمی مَواسِمَهُ)
 «او طبیب بود. پزشکی بود که بیمارها و بیماری‌ها را معالجه می‌كرد... بعد به اعمال اطبا تشبیه می‌كند که اطبا هم مرهم می‌نهند و هم جراحی می‌كنند و احیاناً داغ می‌كنند.»
 می‌گوید: پیغمبر(ص) دو کاره بود؛ پزشکی بود هم مرهم نِه و هم جراح و داغ کن. مقصود این است که پیغمبر دو گونه عمل می‌كرد.
 یك نوع عمل پیغمبر، مهربانی و لطف بود. اول هم «احکم مراهمه» را ذکر می‌كند؛ یعنی، عمل اول پیغمبر همیشه لطف و مهربانی بود. ابتدا از راه لطف و مهربانی معالجه می‌كرد و با منکرات و مفاسد مبارزه می‌كرد.
 اما اگر به مرحله‌ای می‌رسید که دیگر لطف و مهربانی و احسان و نیكی سود نمی‌بخشید، آنها را به حال خود نمی‌گذاشت، این جا بود که وارد عمل جراحی و داغ کردن می‌شد.
 هم مرهم‌های خود را بسیار محکم و موثر انتخاب می‌كرد و هم آن جا که پای داغ کردن و جراحی در میان بود، عمیق داغ می‌كرد و قاطع جراحی می‌نمود.
 مرحوم استاد شهید مطهری در ادامه‌ی همین بحث در جای دیگر دارد:
 «امر به معروف عملی، این است که انسان نباید تنها به گفتن قناعت کند،
 
 گفتن کافی نیست. می‌توانیم بگوییم یكی از بیماری‌های اجتماع امروزه ما، این است که برای گفتن، بیش از اندازه ارزش قایل هستیم.
 البته گفتن خیلی ارزش دارد، نمی‌خواهم منکر ارزش گفتن باشم. تا گفتن نباشد، روشن کردن نباشد، نوشتن و تشریح حقایق نباشد، کاری نمی‌شود کرد.
 مقصودم این است که ما می‌خواهیم همه چیز با گفتن درست شود؛ مثل آن کسانی که می‌خواهند با ورد همه را درست بکنند، وردی بخوانند، زمین آسمان شود و آسمان زمین. ما می‌خواهیم فقط با قدرت لفظ و بیان وارد شویم و حال این که مطلب این جور نیست. «گفتن شرط لازم هست، ولی کافی نیست، باید عمل کرد.»
 
 پس از خواندن مقدمه، هم اکنون نظر خوانندگان گرامی را جلب می‌كنم به احادیث و اخباری چند که پیرامون موضوع مورد بحث (امر به معروف و نهی از منکر عملی) از حضرات امامان معصوم(ع) نقل شده است:
 
 روایات
 پیامبر اکرم(ص) فرموده است:
 (الخَیرُ کُلّهُ فِی السَّیفِ وَ تَحتَ ظِلِّ السَّیفِ وَ لا یقیمَ النّاس اِلّا السَّیف، اّلسُّیوفِ مَقالید الجنَّه)
 «خیر تمام، در شمشیر و زیر سایه‌ی شمشیر است. و مردم را از منکرات باز نمی‌دارد، مگر شمشیر و شمشیرها كلیدهای بهشت است.»
 
 و نیز از آن حضرت(ص) فرموده است:
 (وَ مِنَ النّاسِ مَن لا یصلُحُهُ اِلّا السَّیف)
 «و بعضی از مردم هستند که جز با شمشیر اصلاح نمی‌شوند.»
 
 حضرت علی(ع) می‌فرماید:
 (السَّیفُ فاتِقٌ وَالدّینُ راتِقٌ، وَالدّینُ یأمُرُ بِالمَعرُوفِ وَ السَّیفُ ینهی عَنِ المُنکَرِ)
 
 «شمشیر می‌گشاید و دین می‌بندد. دین امر به معروف می‌كند و شمشیر نهی از منکر می‌نماید.»
 
 امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید:
 (ما جَعَلَ اللهُ بَسطَ اللِّسانِ وَ کَفَّ الیدِ، وَ لکِن جَعَلَهُما یبسُطانِ مَعاً وَ یكُفّانِ مَعاً)
 «خداوند قرار نداده است گشودن زبان و بستن دست را، بلکه قرار داده است گشودن زبان و دست را با هم و بستن زبان و دست را با هم، (در اعمال قدرت).»
 
 حکایات
 برخورد حضرت ابراهیم(ع)
 آزر، عموی ابراهیم(ع) كارخانه‌ی بت سازی داشت. روزی چند بت به ابراهیم(ع) داد تا آنها را به بازار ببرد و مانند سایر برادرانش به مردم بفروشد. ابراهیم(ع) خواسته‌ی آزر را پذیرفت و آن بت‌ها را همراه خود به طرف میدان شهر برد.
 برای این که فکر خفته‌ی مردم را بیدار کند و آنها را از پرستش بت بیزار نماید و نهی از منکر کند، طنابی به گردن بت‌ها بست و آنها را در زمین می‌کشانید و فریاد می‌زد:
 
 (مَن یشتَری مَن لا یضرُّهُ وَ لا ینفَعُهُ)
 «چه کسی این بت‌ها را که سود و زیانی ندارند. از من می‌خرد؟»
 
 سپس بت‌ها را کنار لجنزار و آب‌های جمع شده در گودال‌ها آورد و در برابر چشم مردم، آنها را در میان لجن و آب آلوده می‌انداخت و بلند می‌گفت: آب بنوشید و سخن نگویید.
 
 مبارزه‌ی عملی حضرت ابراهیم(ع)
 ابراهیم(ع) از راه‌های گوناگون با بت‌پرستی مبارزه كرد‌, ولی بیانات او در آن تیره بختان لجوج اثر نكرد. از طرفی دستگاه طاغوتی نمرود برای سرگرم كردن مردم و ادامه سلطه خود, هرگز حاضر نبود كه مردم از بت‌پرستی دست بردارند.
 ابراهیم(ع) در مبارزه‌ی خود مرحله‌ی جدیدی را برگزید و آن مرحله‌ی مبارزه‌ی عملی بود و با کمال قاطعیت به بت پرستان و نمرودیان، چنین اخطار کرد:
 (وَ تَاللهِ لَاَکیدَنَّ اَصنامَکُم بَعدَ اَن تُوَلّوا مُدبِرینَ)
 « به خدا سوگند، در غیاب شما نقشه‌ای برای نابودی بت‌هایتان می‌كشم.»
 ابراهیم(ع) در کمین بت‌ها بود تا روز عیدی فرا رسید و در میان مردم رسم بود که آن روز شهر را خلوت می‌كردند و برای خوش گذرانی به صحرا و کوه و
 
 دشت و فضاهای آزاد دیگر می‌رفتند.
 آن روز مردم شهر را خلوت کردند. نمرود و اطرافیانش نیز از شهر بیرون رفتند، حتی ابراهیم(ع) را نیز دعوت کردند که با آنها به خارج از شهر برود و در جشن آنها شرکت کند.
 ولی ابراهیم(ع) در پاسخ دعوت آنها گفت: «من بیمار هستم.»
 وقتی که شهر کاملاً خلوت شد، ابراهیم(ع) اندکی غذا و یك تبر با خود برداشت و وارد بتکده شد و دید مجسمه‌های گوناگونی با قیافه‌های مختلف، در کنار هم چیده شده و بدون هرگونه حرکت و توان، در جایگاه‌هایی قرار گرفته‌اند. غذا به دست گرفت و کنار هر یك از بت‌ها رفت و گفت: « از این غذا بخور و سخن نگو.»
 وقتی از بت پاسخی نمی‌شنید، با تبری که دردست داشت، بر دست و پای بت می‌زد و آن را می‌شكست. با همه‌ی بت‌هایی که در آن بتکده بودند، همین کار را کرد تا این که فضای وسط بتخانه از قطعه‌های بت‌های شکسته پر شد، غیر از بت بزرگ.
 خوانندگان عزیز! جهت مطالعه‌ی دنباله‌ی داستان به آیات 58 ـ 68 سوره‌ی انبیا مراجعه نمایید.
 
 شدت عمل حضرت موسی(ع)
 موسی(ع) به کوه طور رفت و به مناجات و عبادت پرداخت. سی شبانه روز به پایان رسید، خداوند ده روز دیگر را به آن افزود و مجموع آن چهل روز گردید.
 سامری درغیاب موسی(ع) سوء استفاده کرد و با طلاهای فرعونیان که جمع شده بود، مجسمه‌ی گوساله‌ای درست کرد و مردم را به پرستش آن دعوت کرد.
 این مجسمه بر اثر وزش باد از سوراخ‌های بدنش، صدایی همچون صدای گوساله می‌داد. به این ترتیب که اکثریت قاطع جاهلان بنی‌اسرائیل، از راه توحید خارج و گوساله پرست شدند.
 هارون هرچه قوم را نصیحت کرد و آنها را از گوساله پرستی بر حذر داشت، به سخنش اعتنا نکردند، حتی با جو سازی‌ها و هیاهوی خود، نزدیك بود او را بکشند.
 خداوند ماجرای گمراهی قوم توسط سامری را به موسی(ع) وحی کرد و او با ناراحتی و خشم به سوی قوم خود بازگشت و آنها را زیر رگبار سرزنش قرار داد. آن گاه متوجه سامری شد و از شیوه‌ی عملی استفاده کرد و او را محکوم و سرزنش کرد، سپس با شدت عمل، غائله‌ی سامری را به زباله دان تاریخ سپرد. به فرمان موسی(ع) مجسمه‌ی گوساله را خرد کرده، ریزه‌های آن را
 
 به رود نیل انداختند.
 
 شدت عمل پیامبر(ص)
 پس از فتح مکه، رسول خدا(ص) مدتی در مکه ماند. در ایام اقامتش زنی از قریش به جرم سرقت دستگیر و قرار شد دستش قطع شود.
 خویشاوندانش از این امر و حکم ناراحت شدند و از اسامه بن زید خواستند که از او شفاعت کند. چون اسامه مطلب را به رسول خدا(ص) در میان نهاد، رنگ حضرت تغییر کرد و فرمود: آیا در رابطه با حدی از حدود الهی میانجی‌گری می‌كنی؟
 اسامه متوجه اشتباه خود شد و از حضرت خواست که برای وی طلب مغفرت کند. سپس رسول خدا(ص) به ایراد خطبه پرداخت و در ضمن سخن فرمود:
 آنچه که موجب هلاکت و نابودی پیشینیان شما شد، این بود که اگر از افراد صاحب نام و عنوان، کسی مرتکب جرمی می‌شد، او را رها می‌ساختند. ولی اگر از فرد ضعیفی خطایی سر می‌زد، او را به عقوبت می رسانیدند. سوگند به آن که جان محمد در دست اوست، اگر فاطمه دختر محمد مرتکب چنین جرمی می‌شد، دست او قطع می‌گردید. و بعد دستور داد تا دست آن زن را قطع کردند.
 
 پیامبر(ص) حاضر به نماز بر جنازه‌ی او نشد
 هنگامی که رسول خدا(ص) عازم خیبر بود، دستور داد منادی ندا دهد که آن کسی که توانایی ندارد و یا مرکبی سرکش دارد، بازگردد.
 عده‌ای برگشتند، ولی یكی از صحابه که ناقه‌ای سرکش داشت، به همراه رسول خدا(ص) حرکت نمود. در راه ناقه‌اش او را بر زمین زد و رانش شکست و بر اثر آن ضربت مرد.
 چون جنازه‌اش را برای نماز نزد پیامبر(ص) آوردند، از علت مرگ او جویا شد، جریان را گفتند.
 حضرت(ص) از بلال سوال نمود که مگر اعلام نکردی که اگر کسی مرکبی سرکش دارد، باز گردد؟
 بلال گفت: چرا!
 حضرت(ص) حاضر نشد بر آن جنازه نماز بخواند و دستور داد بلال اعلام کند که بهشت برای نافرمانان نیست.
 در همین جنگ، یكی از اصحاب مرد. رسول خدا(ص) یاران را فرمود:
 بر دوستتان نماز بخوانید. و خود حاضر نشد بر جنازه‌ی او نماز بخواند. بعضی از این امر ناراحت شدند.
 حضرت فرمود: این مرد در مال خدا خیانت نموده است. چون اثاثیه‌اش را گشتند، گردن بندی که دو درهم بیشتر ارزش نداشت، در میان کالایش دیدند.
 قاطعیت پیامبر اسلام(ص)
 از کسانی که پیامبر(ص) در روز فتح مکه دستور قتل آنها را صادر کرد، یكی هم «ابن اخطل» شاعر بود. او پیش از این مسلمان شده بود و در مدینه خدمت رسول خدا(ص) رسیده بود. پیامبر(ص) او را برای جمع‌آوری صدقات به میان یكی از قبایل فرستاد.
 ابن اخطل خدمتکار مسلمانی داشت. روزی به او گفت که من می‌خوابم، تو این گوسفند را ذبح کن و غذا را آماده ساز.
 چون بیدار شد، دیدی که او هم خوابیده است. پس برخاسته، او را کشت و مرتد گشت و به مکه گریخت. سپس در مکه اشعاری در هجو پیامبر(ص) می‌سرود و دو کنیز خود را به خواندن آن اشعار و ترانه‌ها فرمان می‌داد، آنها هم با آن اشعار تغنی می‌كردند.
 ابن اخطل در روز فتح مکه خود را به پرده‌ی کعبه آویخت. در هنگام طواف به رسول خدا(ص) گفتند: این ابن اخطل است که به پرده‌ی کعبه چنگ زده است.
 پیامبر(ص) فرمود: او را بکشید؛ چرا که کعبه گناهکاری را پناه ندهد و از اقامه‌ی حد واجب، مانع نگردد.
 
 اعمال قدرت پیامبر(ص)
 «سمیره بن جندب» یك اصله درخت خرما در باغ یكی از انصار داشت. خانه‌ی مسکونی مرد انصاری که زن و بچه‌اش در آن جا به سر می‌بردند، همان جا دم در باغ بود. سمره گاهی می‌آمد و از نخل خود خبر می‌گرفت یا از آن خرما می‌چید. ولی هر وقت که می‌خواست برود از درخت خود خبر بگیرد، سرزده و بدون سر و صدا داخل خانه می‌شد و ضمنا چشم چرانی می‌كرد.
 صاحبخانه از او خواهش کرد که هر وقت می‌خواهد داخل شود، سرزده وارد نشود. او قبول نکرد. ناچار صاحبخانه به رسول اکرم(ص) شكایت کرد و گفت: «این مرد سرزده داخل خانه‌ی من می‌شود. شما به او بگویید بدون اطلاع و سرزده وارد نشود، تا خانواده‌ی من قبلا مطلع باشند و خود را از چشم چرانی او حفظ کنند.»
 پیامبر(ص) سمره را خواست و به او فرمود:
 «فلانی از تو شكایت دارد. می‌گوید تو بدون اطلاع وارد خانه‌ی او می‌شوی، و قهرا خانواده‌ی او را در حالی می‌بینی که او دوست ندارد. بعد از این اجازه بگیر و بدون اطلاع و اجازه داخل نشود.»
 سمره توجهی نکرد.
 پیامبر(ص) فرمود: پس درخت را بفروش، سمره حاضر نشد. رسول خدا(ص) قیمت را بالا برد، باز هم حاضر نشد و بالاتر برد، باز هم حاضر نشد.
 پیامبر(ص) فرمود: اگر این کار را بکنی، در بهشت برای تو درختی خواهد بود، باز هم نپذیرفت و می‌گفت: نه درخت خود را می‌فروشم و نه حاضر هستم
 
 هنگام ورود به باغ از صاحبخانه اجازه بگیرم.
 در این وقت پیامبر اسلام(ص) فرمود:
 تو مردی زیان رسان و سخت‌گیر هستی و در دین اسلام زیان رساندن و تنگ گرفتن وجود ندارد.
 بعد رو کرد به مرد انصاری و فرمود:
 برو درخت خرما را از زمین درآور و جلو سمره بینداز.
 رفتند و این کار را کردند، آن گاه پیامبر(ص) به سمره فرمود:
 حالا برو درخت را هرجا که دلت می‌خواهد، بکار.
 
 و برخوردی دیگر از پیامبر(ص)
 گروهی از منافقان نزد پیامبر(ص) آمدند و گفتند:
 به ما اجازه بده مسجدی در میان قبیله‌ی بنی‌سالم نزدیك مسجد قبا بسازیم تا افراد ناتوان و بیمار و پیران از کار افتاده در آن نماز بگزارند. و هم چنین در شب‌های بارانی که گروهی از مردم توانایی آمدن به مسجد شما را ندارند، فریضه‌ی اسلامی خود را در آن انجام دهند.
 این در موقعی بود که پیامبر(ص) عازم جنگ تبوک بود.
 پیامبر(ص) به آنها اجازه داد، ولی آنها اضافه کردند، آیا ممکن است شخصا بیایید و در آن نماز بگزارید ؟ پیامبر(ص) فرمود:
 من فعلا عازم سفر هستم، و هنگام بازگشت، به خواست خدا به آن مسجد
 
 می‌آیم و در آن نماز می‌گزارم.
 هنگامی که پیامبر(ص) از تبوک برگشت، نزد او آمدند و گفتند: اکنون تقاضا داریم به مسجد بیایی و در آن جا نماز بگزاری و از خدا بخواهی ما را برکت دهد. و این در حالی بود که هنوز پیامبر(ص) وارد دروازه‌ی مدینه نشده بود.
 در این هنگام پیك وحی نازل شد:
 «کسانی هستند که مسجدی ساختند، برای زیان به مسلمانان و تقویت کفر و تفرقه‌ی میان مؤمنان و کمینگاه برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود. آنها قسم یاد می‌كنند که نظری جز نیكی و خدمت نداشته‌ایم، اما خداوند گواهی می‌دهد که آنها دروغگو هستند.»
 خدا پرده از اسرار کار آنها برداشت و به دنبال آن پیامبر(ص) دستور داد مسجد را آتش زنند و بقایای آن را ویران کنند و جای آن را محل ریختن زباله‌های شهری سازند.
 
 چشم چران سیلی خورد
 نقل شده: عمر بن خطاب طواف خانه‌ی خدا را انجام می‌داد، مردی به وی برخورد و گفت: ای خلیفه! علی بن ابیطالب(ع) سیلی به چشمم زد.
 عمر ایستاد تا امام علی(ع) آمد و گفت: ای اباالحسن! آیا به چشم و صورت این مرد لطمه وارد كرده‌ای؟
 علی(ع) فرمود: آری!
 
 عمر گفت: چرا؟
 حضرت فرمود: او را دیدم که به زنان مسلمان در حین طواف نگاه می‌كرد (چشم چرانی می‌كرد).
 
 نهی از منکر می‌كنم تو رد می‌كنی
 روزی امام علی(ع) در کوفه کنار دیواری تکیه زده بود و به اطراف نگاه می‌كرد.
 سعید بن قیس گفت: ای امیرالمؤمنین! در این ساعت این جا چه می‌كنی؟ علی(ع) فرمود: از خانه بیرون آمدن تا مظلومی را یاری و بی پناهی را دادرسی کنم و جلو مفاسد را بگیرم.
 در همان موقع زنی پریشان و آشفته و ناراحت را دیدند که قدم می‌زد، تا علی(ع) را دید، ایستاد.

 زن گفت: ای علی! شوهرم به من ظلم کرده و حق مرا پایمال کرده و قسم خورده که مرا کتک بزند. از شما تقاضا دارم همراه من نزد شوهرم بیایید.
 امام علی(ع) اندکی سرش را پایین انداخت، سپس سرش را بلند کرد و فرمود: به خدا قسم به خانه نمی‌روم تا حق مظلوم را با کمال صراحت و قاطعیت بگیرم. بعد از زن پرسید: خانه‌ات کجاست؟
 زن گفت: فلان جا. به اتفاق آن بانو حرکت کردند. وقتی به خانه رسیدند، زن گفت: این جاست. امام(ع) در کنار در منزل ایستاده و بر اهل خانه سلام کرد.
 
 بعد از چند لحظه جوانی که پیراهن بلند و رنگارنگ پوشیده بود، از خانه بیرون آمد.
 امام علی(ع) فرمود: از خدا بترس! تو همسرت را تهدید كرده‌ای و به وحشت انداخته‌ای.
 جوان با کمال گستاخی گفت: به تو چه مربوط، خصوصی است. حال که چنین شده، به خاطر حرف تو او را به آتش می‌اندازم.
 امام(ع) فرمود: من تو را امر به معروف و نهی از منکر می‌نمایم و تو کار نیك را رد می‌كنی. یا توبه کن یا حالا تو را می‌كشم.
 جوان ملتمسانه به امام(ع) گفت: مرا ببخش، خدا تو را ببخشد. قسم به خدا با همسرم آن چنان رفتار کنم که فرش زمین شوم تا او مرا زیر پای خود قرار دهد.
 آن گاه امام(ع) به آن زن فرمودند: برو منزل. و به این ترتیب شاخ و شانه‌ی جوان را شکست.
 
 قاطعیت امیرالمؤمنین علی(ع)
 در کوفه شخصی به نام «نجاشی» از سرشناس‌های قبیله‌ی یمانیه، و از شاعران معروف بود. وی در ماه رمضان، شراب خورد و حتی رعایت قداست ماه رمضان را نکرد.
 او را به دادگاه امام علی(ع) آوردند و پس از اثبات شراب خواری او، امام(ع) دستور داد هشتاد تازیانه به او زدند، سپس دستور داد او را یك شب زندانی کردند. فردای آن روز به دستور علی(ع) او را احضار کردند و حضرت بیست تازیانه‌ی دیگر به او زد.
 نجاشی گفت: دیروز حد شراب خواری را بر من جاری کردی، پس این بیست تازیانه برای چیست؟
 امام(ع) فرمود: این بیست تازیانه، به خاطر آن بود که حرمت و قداست ماه رمضان را با گستاخی خود شکستی.
 این موضوع برای طایفه‌ی او (یمانیه) گران آمد و آنها سخت ناراحت و خشمگین شدند. «طارق بن عبدالله» از طرف آنها به حضور امام علی(ع) آمد و سخنانی گفت که خلاصه‌اش چنین است:
 من گمان نمی‌كردم که شما بین افراد فرق نگذاری و بر شخصیتی برازنده و زبردست، مانند نجاشی نیز حد جاری شود. و او را شلاق بزنی. و در نتیجه دل‌های ما را جریحه‌دار کنی و امور ما را پراکنده سازی و ما را به جاده‌ای بکشانی که جاده‌ی گمراهی و آتش دوزخ است.
 امام علی(ع) فرمودند: اجرای فرمان خدا سخت و دشوار است، جز برای
 
 آنان که تسلیم فرمان خدا هستند.
 سپس فرمود: آیا نجاشی جز یك فردی از مسلمین بوده؟ او حرمت و حدود اسلام را نادیده گرفت و هتک کرد و ما حد الهی را بر او جاری کردیم که كفاره‌ی گناه او است.
 طارق در برابر قاطعیت علی(ع) نتوانست چیزی بگوید، رفت و شبانه با نجاشی از کوفه گریختند و به سوی شام روانه شده، به معاویه پیوستند.
 
 مادرت را زنجیر کن!
 مردی پیش پیامبر(ص) آمد و گفت: مادر من دست هیچ لمس کننده را از خود دفع نمی‌كند (روابط نامشروع دارد).
 پیامبر(ص) فرمود: فاحبسها. مادرت را حبس کن (در خانه نگه دار)!
 مرد گفت: یا رسول الله! این کار را كرده‌‌ام و فایده‌ای نبخشیده است.
 پیامبر(ص) فرمود: فامنع من یدخل علیها. آنان را که بر او وارد می‌شوند، منع کن.
 مرد گفت: این کار را نیز كرده‌‌ام.
 پیامبر(ص) فرمود: مادرت را زنجیر کن و او را ببند که تو هیچ نیكی به مادرت نخواهی داشت برتر از این که او را از محرمات خداوند، منع نمایی.
 
 نهیب امام خمینی(ره)
 یكی از اساتید نقل می‌كرد: دوران جوانی امام خمینی(ره) بود، ایشان برای تحصیل و تدریس، به قم آمده بودند و هنوز به مقام مرجعیت نرسیده بودند. روزی یك نفر قلدر به مدرسه‌ی فیضیه آمد و شروع کرد به عربده کشیدن و به طلبه‌های مدرسه‌ی فیضیه بد گفتن، با توجه به این که زمان رضاخان بود و افراد ضد آخوند از طرف رضاخان حمایت می‌شدند.
 در این هنگام که طلبه‌ها خود را از گزند آن شخص عربده کش کنار می‌كشیدند، دیدم امام خمینی(ره) نزد او رفت، نهیبی بر سر او کشید و یك كشیده‌ی محکم به صورت او زد، به طوری که برق از چشمان او پرید، با کمال شرمندگی سر به زیر انداخت و از مدرسه بیرون رفت.

فصل ششم: ابزارهای امر به معروف و نهی از منکر
آدمی در زمانی که اقدام به کاری می‌كند، که از قبل ابزار لازم برای پیشرفت و موفقیت خود را داشته باشد و اگر فاقد وسایل و امکانات مورد نیاز باشد، مسلما کار او ناتمام و ناموفق می‌ماند.
 امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان دو فرع از فروع دین اسلام از جایگاه مهم و اساسی برخوردار است. آمر و ناهی برای آن که در اجرای امر به معروف و نهی از منکر به پیروزی برسد، می‌بایست یكی سری ابزار و وسایل را در اختیار داشته باشد.
 بنابراین کسی که می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند، باید یك سری از ویژگی‌ها و خصیصه‌ها را دارا باشد، در غیر این صورت کار او موثر و مفید نمی‌افتد.
 اینک این سوال مطرح است: فردی که می‌خواهد دیگران را ارشاد کند و امر به معروف و نهی از منکر نماید. چه ویژگی‌هایی را باید دارا باشد؟
 
 1) علم و اگاهی
 اسلام می‌گوید: کسی حق ندارد مسوولیتی (وظیفه‌ای) را بپذیرد یا دست به انجام کاری بزند، مگر این که از قبل اطلاعات لازم را فرا گرفته و آگاهی و شناخت داشته باشد؛ چرا که جهل و نادانی در کارها باعث تندی و کندی، دوری از هدف و ایجاد فساد و اختلال در امور جامعه می‌شود.
 از قدیم هم گفته‌اند: باید کار را به کاردان سپرد؛ یعنی، کارهای مهم را باید به
 
 کسی سپرد که اهل فن و آگاه و متخصص باشد.
 هر انسان عاقل و خردمندی، بر این باور است که برای آن که کاری سریع و آسان انجام شود، باید آن را به خبره کارشناس و آگاه واگذار کرد؛ چرا که او از معلومات کافی در انجام کار برخوردار است.
 و از طرفی واگذاری کار به افرادی که آگاهی و شناخت نداشته باشند، مشکل آفرین خواهد بود.
 این گفته در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان دو حکم فقهی نیز صادق است؛ یعنی، کسی می‌تواند امر به معروف و نهی از منکر کند که دارای معلومات باشد و آشنا بودن به معروف و منکر، از مهم‌ترین ویژگی‌های این دو حکم فقهی است.
 اگر فردی نداند که معروف چیست و منکر کدام است، هرگز نمی‌تواند دست به این کار بزند و در کارش موفقیت کسب کند. چه بسا به چیزی امری کند که منکر است و یا از کاری نهی کند که معروف است.
 مطابق گفته‌ی دانشمندان بزرگ اسلامی آگاهی به معروف و منکر از شرایط کسی است که امر به معروف می‌كند و از منکر باز می‌دارد و در صورت عدم آگاهی و شناخت، ممکن است مفسده‌اش بیش از اصلاح و خرابی‌اش زیادتر از ساختنش باشد.
 امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه‌ی آگاهان جامه است؛ مانند علما و فقهای دینی. البته به این معنای نفی مسوولیت از گردن سایر افراد جامه نیست، بلکه به این معناست که همه‌ی افراد جامعه باید امر به معروف و نهی از منکر بکنند، ولی قبل از همه باید مجهز به سلاح شناخت و آگاهی باشند.
 
 و این امر ممکن نیست مگر از طریق گذراندن دوره‌ها، کلاس ها و جلسات آموزشی که منتهی به شناخت معروف و منکر می‌شود. بنابر این کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌كند، باید اسلام شناس، جامعه شناس، موقعیت شناس، مردم شناس، و شیوه شناس باشد.
 در تاریخ اسلام به مواردی بر می‌خوریم که اهیمت علم و آگاهی و واقف شدن و آگاهی یافتن به یك مطلب را مشخص می‌كند. مثلا در تاریخ اسلام داریم که افراد برای دست یابی به یك حدیث و کسب معلومات، سختی‌های زیادی را تحمل می‌كردند و به سفرهای طولانی دست می‌زدند.
 
 سفری طولانی برای یك حدیث
 جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید:
 شنیده بودم که «عبدالله بن انیس» حدیثی در باب قصاص از پیامبر(ص) شنیده است و این شخص در شام اقامت دارد. برای شنیدن این حدیث، شتری خریدم و بار سفر را بستم و به سوی شام حرکت کردم. پس از یك ماه طی مسافت، به شام وارد شدم و به در خانه‌ی عبدالله بن انس رسیدم، به دربان گفتم:
 به عبدالله بگو جابر در خانه‌ایستاده است.
 گفت: جابر عبدالله؟
 گفتم: بلی! دربان وارد خانه شد، طولی نکشید عبدالله با شتاب بیرون آمد و یكدیگر را در آغوش کشیدیم.
 آن گاه گفتم: شنیده‌ام حدیثی در باب قصاص از پیامبر اسلام(ص)
 
 شنیده‌ای، ترسیدم من بمیرم یا تو از دنیا بروی و نتوانم این حدیث را از شما بشنوم، اینک برای شنیدن آن آمده‌ام.
 عبدالله گفت: پیامبر(ص) فرمود که خداوند روز قیامت مردم را عریان و برهنه به محشر می‌آورد، آن گاه با صدای رسا که همه آن را بشنوند، خطاب می‌كند که منم دیان، منم مالک، هرکس از دوزخیان که حقی به گردن کسی از بهشتیان دارد، نباید وارد جهنم گردد، مگر بعد از آن که حق او را از وی باز ستانم.
 و هر اهل بهشتی که حقی به گردن کسی از دوزخیان دارد، نباید وارد بهشت شود، مگر پس از آن که حق اور از وی بگیرم، اگر چه این حق یك سیلی بی‌مورد و ظالمانه باشد.
 عبدالله می‌گوید: عرض کردیم این امر چگونه ممکن است؟ در حالی که خودتان می‌فرمایید، آن روز مردم برهنه و عریان به محشر می‌آیند و در آن جا چیزی همراه نخواهند داشت تا حق مردم را پس دهند.
 حضرت(ص) فرمود: در آن جا قصاص، با اعمال خوب و بد خواهد بود.
 
 و داستانی دیگر
 «مسلمه بن مخلد» می‌گوید:
 روزی در مصر در منزل خود بودم، دربان وارد شد و گفت: عرب شتر سورای مقابل در خانه‌ایستاده و اجازه‌ی ملاقات می‌خواهد.
 
 از او پرسیدم کیستی؟
 پاسخ داد: جابر بن عبدالله انصاری.
 مسلمه می‌گوید: سر از پنجره بیرون آورده، گفتم: من پایین بیایم یا شما بالا می‌آیید؟
 گفت: نه شما بیاید و نه من می‌آیم. شنیده‌ام حدیثی در فضیلت پرده پوشی بر عیب مسلمانان، از پیامبر(ص) نقل می‌كنی، آمده‌ام آن را بشنوم.
 گفتم: رسول خدا(ص) فرمود: هر کس عیب شخص مؤمنی را بپوشاند، مثل این است که زنده به گوری را از مرگ نجات داده است.
 آری! رسیدن به چنین مقام علمی و معنوی به این سادگی مقدور نیست و دست زدن به هر کاری بدون شناخت و بصیرت، سبب ورشکستگی و انحطاط می‌شود. خداوند بزرگ در قرآن برای انتخاب و گزینش در کارها، به توان علمی و آگاهی افراد سفارش می‌كند و در این رابطه، امامان معصوم(علیهم السلام) نیز سفارش‌های زیادی دارند که در جای خود به آنها اشاره خواهد شد.
 
 آیات
 (و لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ اِنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَ الفؤادَ کُلُّ اوُلئِکَ کانَ عَنهُ مَسؤولاً)
 «هرگز آنچه را که نسبت به آن علم و آگاهی نداری، دنبال نکن؛ زیرا که در پیشگاه خدا چشم و گوش و دل مسوولند.»
 جمعی از بنی‌اسرائیل، پس از آن که از ستم جالوت به تنگ آمده بودند و در سایه‌ی این فشارها، زمینه‌ی یك تحول الهی در میان آنها پیدا شده بود، به نزد پیامبر عصر خویش «اشموئیل» آمدند و ازاو درخواست کردند که فردی را به عنوان زمامدار برای آنها تعیین نماید تا در راه خدا با جالوت بجنگد.
 پیامبرشان در پاسخ این درخواست فرمود:
 (اِنَّ اللهَ قَد بَعثَ لَکُم ظالُوتَ مَلِکاً)
 «خداوند طالوت را برای زمامداری شما برگزید.»
 بنی‌اسرائیل به پیامبرشان گفتند: چگونه او بر ما زمامدار باشد، با این که ما در زمامداری از او شایسته‌تریم و به او قدرت مالی داده نشده است.
 
 پیامبر فرمود:
 (اِنَّ اللهَ اصطَفیهُ عَلَیكُم وَ زادَهُ بَسطَهً فِی العِلمِ وَ الجِسمِ)
 «خداوند او را بر شما برگزیده و گنجایش دانش و جسمش را افزوده است.»
 در این آیه که خداوند طالوت را برگزید، به خاطر توان علمی و آگاهی و نیز توانایی جسمی او بود.
 
 روایات
 پیامبر(ص) می‌فرماید:
 (مَن عَمِلَ عَلی غَیرِ عِلمٍ کانَ ما یفسِدُ اَکثَرُ مِمّا یصلِحُ)
 «کسی که کاری را انجام می‌دهد و در آن آگاهی لازم را ندارد، آنچه را که خراب میكند، بیشتر از مقداری است که درست می‌كند.»
 
 امام علی(ع) به کمیل فرمود:
 (ما مِن حَرَکَهٍ اِلّا وَ اَنتَ مُحتاج فیها اِلی مَعرِفَهِ)
 «هیچ حرکتی نیست که انجام بدهی، مگر آن که برای آن به شناخت و آگاهی نیاز داشته باشی.»
 
 
 امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید:
 (العامِلُ عَلی غَیرِ بَصیرَهٍ کَالسّائِرِ عَلی غَیرِ الطَّریقِ لا یزیدُهُ سُرعَهُ السَّیرِ اِلّا بُعداً)
 «کسی که عملی را بدون بصیرت و آگاهی انجام دهد، مانند رهروی است که راه را بلد نبوده، در غیر طریق مقصد حرکت نماید. در چنین صورتی هر قدر تندتر برود، از مقصد بیشتر فاصله می‌گیرد.»
 
 امام علی(ع) می‌فرماید:
 (لا تَکُن فِی ما توُرِدُ کَحاطِبِ لَیلٍ وَ غُثاءٍ سَیلٍ)
 «مبادا چون هیزم کش شبانه و خاشاک روی سیلاب، کورکورانه و بی هدف اقدام به کاری کنید.»
 
 امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید:
 (ما عَلِمتُم فََقُولُوا وَ ما لَم تَعلَمُوا فَقُولُوا اللهُ اَعلَمُ)
 «آنچه را بدان علم دارید، بگویید و آنچه که نمی‌دانید، بگویید خدا داناتر است.»
 
 امام علی(ع) می‌فرماید:
 (لا تَقُل ما لا تَعلَم)
 « آنچه را نمی‌دانی وآگاهی نداری، نگو.»
 
 پیامبر(ص) می‌فرماید:
 (لا یأمُرُ بِالمَعرُوفِ وَ لا ینهی عَنِ المُنکَرِ اِلّا مَن کانَ فیهِ ثَلاثٌ:
 رَفیقاً بِما یأمُرُ بِهِ وَ رَفیقاً مِمّا ینهی عَنهُ
 عَدلاً فیما یأمُرُ بِهِ عَدلاً فیما ینهی عَنهُ
 عالماً بِما یأمُرُ بِهِ عالِماً بِما ینهی عَنهُ)
 «امر به معروف و نهی از منکر نکند، مگر کسی که در او سه خصلت باشد:
 1ـ در آنچه امر می‌كند و نهی از کاری می‌نماید، مهربان باشد.
 2ـ در امر و نهی، عدالت پیشه سازد.
 3ـ علم و آگاهی به معروف و منکر داشته باشد.»
 
 (سُئِلَ مَولانا الصّادِقُ(ع)
 عَنِ الاَمرِ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهی عَنِ المُنکَرِ اَواجِبٌ عَلََی الاُمَّهِ جَمیعاً؟
 فَقالَ(ع): لا
 فَقیلَ: وَ لِمَ؟
 قالَ(ع) اِنَّما هُوَ عَلَی القّوِی المُطاعِ العالِمِ بِالمَعرُوفِ مِنَ المُنکَرِ)
 «از امام صادق(ع) پرسیدند:
 امر به معروف و نهی از منکر، بر همه‌ی افراد امت واجب است؟
 فرمود: نه
 عرض شد: چرا؟
 
 امام(ع) فرمود: همانا واجب می‌شود بر شخص قوی که از وی اطاعت شود و خود، معروف را از منکر باز شناسد.»
 
 و نیز پیامبر اسلام(ص) فرموده است:
 (مَثَلُ العابِدُ الّذی لایتَفَقَّهُ کَمَثَلِ الّذِی یبنی بِالَّیلِ وَ یهدِمُ بِالنَّهارِ)
 «مثل عابدی که بدون آگاهی و علم عبادت کند، همچون کسی است که شب می‌سازد و روز از بین می‌برد.»
 
 و از امام علی(ع) است:
 (المُتَعَبِّدُ عَلی غَیرِ فِقهٍ کَحِمارِ الطّاحونَه یدوُرُ وَ لایبرَح)
 «عبادت كننده‌ی بدون علم و آگاهی، همچون الاغ آسیابی است که دور می‌زند (زحمت می‌كشد)، ولی سودی نمی‌برد.»
 
 حکایات
 اگرمن یك خطا كرده‌‌ام، از تو سه خطا سر زده
 عمر بن خطاب شبی در كوچه‌ها برای کسب اطلاع از وضع عمومی جست و جو می‌كرد، گذارش به در خانه‌ای افتاد، صدایی شنید که مشکوک شد.
 از دیوار خانه بالا رفت، مردی را دید که با زنی نشسته و كوزه‌ای شراب در
 
 پیش خود نهاده‌اند. با درشتی خطاب کرد:
 خیال کردی خدا سر تو را فاش نمی‌كند، وقتی در پنهانی گناه می‌كنی؟
 مرد گفت: آرام باش و عجله نکن. اگر من یك خطا كرده‌‌ام، از تو سه خطا سرزده؛ زیرا خداوند در قرآن: «و لا تجسسوا» تو خطا کردی که تجسس و پیگیری نمودی. و نیز می‌فرماید: «و اتوا البیوت من ابوابها» از در خانه وارد شوید، تو از دیوار وارد شدی. و نیز می‌فرماید: «اذا دخلتم بیوتا فسلموا» هرگاه وارد خانه شدید سلام کنید، تو سلام نکردی.
 عمر گفت: اگر تو را ببخشم، تصمیم به کار نیك می گیری؟
 مرد گفت: آری! به خدا دیگر این کار را تکرار نخواهم کرد.
 عمر گفت: اکنون آسوده باش که تو را بخشیدم.
 
 حکایتی دیگر
 می‌گویند در زمان ریاست «مرحوم آقا نجفی اصفهانی»، یك روز عده‌ای که نام طلبه روی خود گذاشته بودند، ولی طلبه‌ی واقعی نبودند (طلاب واقعی همیشه از این گونه اعمال و ماجراها خود را دور نگه می‌داشته‌اند)، در حالی که نفس می‌زدند و یك دایره‌ی شکسته و یك دمبک شکسته در دست داشتند، به منزل مرحوم آقا نجفی آمدند.
 ایشان پرسیدند: چه خبر است؟ از کجا می‌آیید؟ این‌ها چیست در دست
 
 شما ؟
 گفتند: در مدرسه بودیم که به ما اطلاع دادند در چندین خانه آن طرف مدرسه، مجلس عروسی است و در آن جا دایره و دمبک می‌زنند. از پشت بام مدرسه، از روی بام‌های خانه‌ها، از این پشت بام به آن پشت بام رفتیم تا به آن خانه رسیدیم. داخل آن خانه شدیم و مردم را زدیم و دایره و دمبک آنها را شکستیم.
 یكی از آن طلاب جلو آمد و گفت: من خودم جلو رفتم و سیلی محکمی به گوش عروس زدم.
 مرحوم آقا نجفی گفت: حقیقتا آیا نهی از منکر هم همین است که شما کردید؟ چندین منکر به نام نهی از منکر مرتکب شدید:
 اولا مجلس عروسی بوده؛
 ثانیا شما حق تجسس نداشته‌اید؛
 ثالثا شما چه حقی داشته‌اید که از پشت بام‌های مردم بروید؛
 رابعا کی به شما اجازه داده که بروید و زد و خورد کنید؟
 
 2) عمل
 یكی دیگر از ویژگی‌ها و ابزارهایی که برای امر کننده به معروف و بازدارنده از منکر باید در نظر گرفت، عمل کردن به گفته است. کسی که می‌خواهد دیگران را امر به معروف و نهی از منکر کند، نخست باید خود به آنچه
 
 می‌گوید، عمل کند. در غیر این صورت ارشاد دیگران و در بازداشتن از بدی‌ها و امر به خوبی‌ها، هرگز موفقیتی کسب نخواهد کرد.
 عمل کردن به گفته خود مراحلی دارد:
 الف) اصلاح خود ب) اصلاح خانواده ج) اصلاح خویشان د) اصلاح دیگران.
 
 الف: اصلاح خود
 منظوراز اصلاح خود، پاک سازی دل از زشتی‌های اخلاقی و انجام عمل صالح است؛ چراکه موفقیت در گرو خودسازی است.
 (قَد اَفلَحَ مَن زَکّیها)
 «کسی که خود را از گناه و اعمال زشت پاک کرد، رستگار می‌شود.»
 اگر فرد خود را تربیت کرده باشد و قبل از هر چیز به گفته‌ی خود عمل کند، کلام او موثر واقع می‌شود؛ چرا که اقدام به پاک سازی در خود نموده است. حضرت امام خمینی(ره) می‌فرماید: «انسان تا خود را نسازد نمی‌تواند دیگران را بسازد و تا دیگران ساخته نشوند، جامعه اصلاح نمی‌شود.»
 و در فرازی دیگر می‌فرماید: «خدا نکند انسان پیش از آن که خود را بسازد، جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ پیدا کند، خود را می‌بازد.»
 نفس خود ناکرده تسخیر ای فلان
 چون کنی تسخیر نفس دیگران
 
 نفس را اول برو در بند کن
 پس برو آهنگ وعظ و پند کن
 منبری بگذار بهر خود نخست
 وانگهی برجه به منبر تند و چست
 
 چهره‌های سرشناس جامعه چون دانشمندان، مدیران، مربیان، مسوولان، پدران و مادران باید در قالب عمل، افراد مجموعه‌ی خود را بسازند.
 مثلا در اجتماع امروز که تجمل‌گرایی و مصرف‌گرایی به یك مشکل بزرگ تبدیل شده و همگان این فکر را در سر می پرورانند که به هر طریقی شده باید راه حلی پیدا کرد، چنانچه مسوولان و امرا خواهان جلوگیری از مصرف بی‌رویه هستند، باید خود را از تجمل‌گرایی و رفاه‌طلبی بیش از حد و دور از شان پاک کنند تا در گام‌های بعدی موفق به نصیحت دیگران شوند. و این خواسته عملی نمی‌شود، مگر از طریق روی آوردن به یك زندگی همراه با قناعت.
 و نیز اگر مربیان و مدیران تصمیم دارند دانش آموزان را به برپا داشتن نماز و عبادت تشویق کنند، راهی جز این نیست که خود در صف اول نماز بایستند، در غیر این صورت تهدید و ترساندن کارساز نیست.
 بنابراین؛ آراسته شدن به تربیت و اخلاق اسلامی، از دیگر لوازم موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر است.
 امر و نهی دانشمندان و عالمان دینی زمانی کارساز است و در دل مردم می‌نشیند که خود آنان به گفتارشان عمل کرده باشند؛
 
 سعدیا گرچه سخن دان و مصالح گویی به عمل کار برآید به سخن دانی نیست
 
 و شاعری دیگر گوید:
 بار درخت علم ندانم به جز عمل با علم اگر عمل نکنی شاخ بی بری
 هر علم را که کار نبندی چه فایده چشم از برای آن بود که آخر بنگری
 
 پیامبر اسلام(ص) قبل از ابلاغ دستورات دینی، خود به آن عمل می‌كرد. با این شیوه، هم اطمینان و اعتماد مخاطب را جلب می‌کرد و هم ثابت می‌نمود که عمل به دستورات اسلامی کار مشکلی نیست.
 سخن؛ زمانی بر دل می‌نشیند که آراسته به عمل باشد، هم چنان که فرموده اند:
 (اِنَّ الکَلامَ اِذا خَرَجَ مِنَ القَلبِ دَخَلَ فِی القَلبِ وَ اِذا خَرَجَ مِنَ اللِّسانِ لَم یتَجاوَزَ الَاذانِ)
 «وقتی کلام از قلب برخاست، بر قلب می‌نشیند و هنگامی که از زبان برخاست، از گوش‌ها تجاوز نمی‌كند.»
 
 امامان معصوم(علیهم السلام) و بزرگان دینی قبل از گفتن خود عمل می‌كردند.
 امام علی(ع) وقتی مردم عصر خود را فقیر می‌دید، روزها روزه می‌گرفت و خوراک خود را به دیگران می‌داد و با دست خویش نخلستان‌های بعضی
 
 از یهود را آبیاری میكرد. دست‌هایش در اثر آب کشی آبله می‌زد، اما درآمد خود را به مستمندان می‌داد.
 علی(ع) به یاد مستمندان و طبقه‌ی ضعیف جامعه بود نه به فکر ریاست و توفیق طلبی. عمل آن حضرت بیانگر این مطلب است:
 
 علی(ع) در میدان عمل
 بعد از گرسنگی یك روز خود را اجیر ساخت و شب را به آب کشی پرداخت و صبح مقداری جو ب دست آورده، به سوی خانه رهسپار شد تا فرزندان و همسرش را غذا دهد.
 علی(ع) جوها را به سه قسمت تقسیم کرد و یك قسمت را حریره پخت، ولی آن گاه که آماده‌ی خوردن بود، فقیری آمد.
 علی(ع) غذای پخته را در اختیار او گذاشت و ثلث دیگر را پخت. بار دیگر فقیری آمد و علی(ع) هم به او لطف فرمود. قسمت سوم را پخت و اسیری مشرک آمد و علی(ع) آن را به او انفاق کرد و روز خودشان را بدون غذا به شب رساندند.
 و گفته شده است:
 در کوفه قصر سفیدی برای علی(ع) بنا کردند که در آن سکونت کند و به امور حکومتی خود بپردازد، اما علی(ع) قبول نکرد و فرمود: من حاضر نیستم دیوار خانه‌ام از دیوار خانه‌ی مستمندان بالاتر رود و خانه‌ی من بهتر از خانه‌ی آنها باشد. راستی آیا من قانع باشم که نامم امیرالمؤمنین است، اما در مشکلات زندگی با مستمندان شریك نباشم؟
 
 و حکایتی دیگر...
 به امام علی(ع) اطلاع دادند که عثمان بن حنیف فرماندار بصره دعوت یكی از ثروتمندان و متمکنان بصره را پذیرفته و برای میهمانی به خانه‌ی او رفته است. امام علی(ع) نامه‌ای به او نوشت که به قسمت‌هایی از آن اشاره می‌شود:
 «ای پسر حنیف! به من گزارش داده شده که مردی از متمکنان اهل بصره تو را به سفره‌ی میهمانی دعوت کرده و تو به سرعت به سوی آن شتافته‌ای، در حالی که طعام‌های رنگارنگ و ظرف‌های بزرگ غذا، یكی بعد از دیگری پیش تو قرار داده می‌شد. من گمان نمی‌كردم تو دعوت جمعیتی را قبول کنی که نیازمندان آنها ممنوع و ثروتمندانشان دعوت شوند.
 بدان! امام شما از دنیایش به همین دو لباس کهنه و از غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است.
 آگاه باش! به خدا سوگند من از دنیای شما طلا و نقره نیندوخته‌ام و از غنایم و ثروت‌های آن مالی ذخیره نكرده‌‌ام و برای این لباس كهنه‌ام بدلی مهیا نساخته‌ام و از زمین آن حتی یك وجب در اختیار نگرفته‌ام و از این دنیا بیش از خوراک و مختصر و ناچیزی بر نگرفته‌ام.
 ای پسر حنیف! اگر می‌خواستم، می‌توانستم از عسل مصفا و مغز این گندم و بافته‌های این ابریشم برای خود خوراک و لباس تهیه کنم.
 اما هیهات! که هوا و هوس بر من غلبه کند و حرص و طمع مرا وادار کند تا طعام‌های لذیذ را برگزینم، در حالی که ممکن است در سرزمین حجاز و یا
 
 یمامه کسی باشد که حتی امید به دست آوردن یك قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شکمی سیر خورده باشد. آیا من با شکمی سیر بخوابم در حالی که در اطرافم شكم‌های گرسنه و کبدهای سوزانی باشند؟»
 آنچه گفته شد سیره‌ی عملی حضرت علی(ع) بود که درس‌های اخلاقی و تربیتی، زهد، حلم، اخلاص، تواضع، پرهیز از دنیاطلبی، دوری از تشریفات و جلوگیری از مصرف‌گرایی و تجمل‌گرایی را در قالب عمل، به دیگران می‌آموخت.
 
 شیوه‌ی عملی آیت الله اصفهانی(ره)
 در شرح حال مرحوم آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی(ره) آمده:
 در زمان زندگی آن بزرگوار در شهر نجف، برق به تازگی وارد زندگی مردم شده بود و امتیاز برق فروخته می‌شد. به آقا این پیشنهاد را دادند و ایشان در جواب فرمود: تا زمانی که همه‌ی مردم از برق برخوردار نشوند، من این کار را نمی‌كنم.
 
 امام خمینی(ره) در خط مقدم عمل
 شیوه‌ی عملی حضرت امام خمینی(ره)
 امام خمینی(ره) رهبر بزرگ انقلاب اسلامی و مرجع دنیای شیعه، توانست با عمل خود مردم را به نیكی‌ها دعوت کند و از بدی‌ها باز دارد. ایشان درس جرأت، شهامت، شجاعت، رشادت، فداکاری، جهاد و مبارزه، ایثارگری زهد و
 
 بی‌میلی به دنیا، پرهیز از تجملات و تشریفات دنیا و عشق به خدا و دین را در قالب عمل به دیگران آموخت.
 امام همواره ساده زندگی کرد؛ از زمان زندگی ایشان در نجف که غذای مورد علاقه شان نان و پنیر و گردو بود و پیاده طی مسافت می‌كرد تا دیگر دوره‌های زندگی که هیچ وقت از غذای چرب و نرم استفاده نکرد.
 حدود پانزده سال در نجف اشرف زندگی کرد و علیرغم گرمای شدید (حدود 50 درجه) شهر نجف، هرگز حاضر نشد که به کوفه برود و آن جا منزل گزیند.
 او حتی یك شب هم حاضر نبود در کوفه بماند.
 در داستان دیگری از ایشان قصد دارند فرودگاه را چراغانی کنند و فرش بگسترانند، فرمود: مگر می‌خواهید کوروش را وارد ایران کنید، این کارها به هیچ صورت درست نیست. یك طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران باز می گردد. من می‌خواهم میان امتم باشم و همراه آنان بروم، و لو پایمال شوم.
 چكیده‌ی مطلب این که:
 امر به معروف و نهی از منکر، در هیچ یك از عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، علمی، تربیتی، اجتماعی و سیاسی مفید نمی‌افتد، مگر این که در مرحله‌ی اول، اصلاحات از خویشتن آغاز شود.
 و از بدترین بلاهایی که ممکن است بر یك جامعه مسلط شود، بلای سلب اطمینان است و عاملی اصلی آن جدایی گفتار از کردار است. مردمی که می‌گویند و عمل نمی‌كنند، هرگز نمی‌توانند به یكدیگر اعتماد کنند و هرگز برای اجرای امر به معروف، موفق نخواهند بود.
 
 آیات
 آیات قرآن؛ سرزنش افراد بی عمل
 (اَتَأمُرُونَ النّاسَ بِالبِرِّ وَ تَنسَونَ اَنفُسَکُم)
 «آیا مردم را به خوبی امر می‌كنید و خود را فراموش كرده‌اید؟»
 
 (یا اَیهَا الَّذینَ آمَنوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفعَلونَ، کَبُرَ مَقتاً عِندَ اللهِ اَن تَقُولُوا ما لا تَفعَلُون)
 «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا سخنی می‌گویید که عمل نمی‌كنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمی‌كنید.»
 
 روایات
 روایات: اول اصلاح خود
 از اباذر(ره) روایت شده که پیامبر(ص) در ضمن وصیتی که به او داشته، می‌فرماید:
 (یا اَباذَر: یطلِعُ قَومٌ مِن اَهلِ النّارِ فَیقُولُونَ ماذا اَدخَلَکُمُ النّارَ وَ اِنَّما دَخَلنا الجَنَّهَ بِفَضلِ تَعلیمِکُم وَ تَأدیبِکُم ؟ فَیقُولُونَ: اِنّا کُنّا نَأمُرُ بِالخَیرِ وَ لا نَفعَلُهُ)
 
 «ای اباذر قومی از اهل بهشت اطلاع پیدا می‌كنند که جمعی را که قبلا می‌شناختند در جهنم‌اند، پس به آنان گویند به چه دلیل دوزخی شدید؟ و حال آن که ما در اثر تعلیم و راهنمایی شما به بهشت آمدیم.
 دوزخیان گویند: که ما به خوبی امر می‌كردیم. ولی خود انجام نمی‌دادیم.»
 
 پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید:
 (رأیت لَیلَهَ اُسرِی بی اِلَی السَّماءِ قَوماً تُقرَضُ شِفاهُهُم بِمَقاریضَ مِن نارٍ ثُمَّ تُرمی، فَقُلتَ: یا جَبرئیلُ مَن هولاءِ؟
 فقالَ: خُطَباءُ اُمَّتِکَ یأمُرُونَ النَّاسَ بِالبِرّ وَ ینسَونَ اَنفُسَهُم وَ هُم یتلُونَ الکِتابَ اَفَلا یعقِلُونَ)
 «در شب معراج گروهی را دیدم که با مقراض (قیچی) آتشین لب‌های آنها را قطع می‌كنند و پرت می‌كنند. گفتم: ای جبرئیل! این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: خطیبان و سخنرانان امت تو باشند که مردم را به نیكی امر کنند، ولی خود انجام ندهند و آنها قرآن را تلاوت می‌كنند، ولی تعقل نمی‌نمایند.»
 
 حضرت علی(ع) می‌فرماید:
 (لَعَنَ اللهُ الامِرینَ بِالمَعرُوفِ وَ التّارِکینَ لَهُ، وَ النّاهینَ عَنِ المُنکَرِ العامِلینَ بِه)
 «لعنت خدا بر آنان باد، که امر به معروف می‌كنند و خود آن را ترک می‌نمایند و نهی از منکر می‌كنند و خود مرتکب آن می‌شوند.»
 
 و نیز می‌فرماید:
 (اَیهَا النّاس:
 اِنّی وَالله، ما اَحُتُّکُم عَلی طاعَهٍٍ اِلّا و اَسبِقُکُم اِلَیها، وَلا َانهاکُم عَن مَعصِیهٍ اِلاّ وَ اتَنَاهی قَبلَکُم عنَها)
 «ای مردم! به خدا سوگند من شما را به هیچ اطاعتی وادار نمی‌كنم، مگر این که پیش از شما خودم به آن عمل می‌كنم و شما را از معصیتی نهی نمی‌كنم، مگر این که خودم پیش از شما از آن كناره‌گیری می‌نمایم.»
 
 و در کلام دیگری می‌فرماید:
 (وَانهَو عَنِ المُنکَرِ وَ تَناهَوا عَنهُ، فَاِنّما اُمِرتُهم بِالنَّهی بَعدَ التَّناهِی)
 «مردم را از منکرات در بازدارید وخود هم مرتکب نشوید؛ زیرا شما موظفید اول خود مرتکب گناه نشوید، آن گاه مردم را از آن نهی نمایید.»
 
 و در جای دیگر از آن حضرت است:
 (مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ اِماماً فَلیبدُوا بِتَعلیمٍ نَفسِهِ قَبلَ تَعلیمٍ غَیرِهِ وَلیكُن تَأدیبُهُ بِسیرتِهِ قَبلَ تَأدیبِه بِلِسانِهِ)
 «کسی که خود را در مقام پیشوایی و امام مردم قرار می‌دهد، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران بپردازد، به تعلیم خویش پردازد.
 
 و باید تادیب کردن او به عملش، پیش از تأدیب کردن به زبانش باشد.»
 
 شخصی از امیرالمؤمنین علی(ع) موعظه خواست، فرمودند:
 (لا تَکُن مِمَّن....
 ینهی وَ لا ینتَهی وَ یأمُرُ بِما لا یأتی، یحِبُّ الصّالحینَ و لا یعملُ عَملهم، و یبغضُ المُذنبینَ و هُو اَحدهُم)
 « نباش از آن کسانی که...
 دیگران را از کار بد نهی می‌كند، اما خود نهی نمی‌پذیرد و به دیگران امر می‌كند، اما خودش عمل نمی‌كند. نیكان را دوست می‌دارد، اما عمل آنها را انجام نمی‌دهد و گنهکاران را دشمن می‌دارد، اما خود یكی از آنهاست.»
 
 و نیز آن حضرت(ع) در موارد متعدد دیگری فرموده اند:
 (یقبحُ علَی الرجلِ اَن ینکرَ عَلی الناسِ منکراتٍ و ینهاهُم عنِ الرّذائلِ وَ سیئاتٍ، وَ اِذا خَلا بنفسهِ اِرتکبَها وَ لا یستنکِفُ مِن فِعلِها)
 «برای انسان بسی زشت است که زشتی‌های مردم را زشت شمارد و آنها را از گناهان و پستی‌ها منع نماید، لکن وقتی که خودش تنها می‌شود، همان زشتی‌ها را مرتکب گردد و از کارش دست نکشد و تن نزند.»
 
 (کیفَ یهدی غیرهُ من یضلُّ نفسَهُ)
 «چگونه دیگری را راهنمایی کند، کسی که خودش گمراه است.»
 
 (کیفَ یصلحُ غیرَهُ مَن لَم یصلح نفسَهُ)
 «آن کس که خودش را اصلاح نکرده است، چگونه غیر خود را می‌تواند اصلاح کند.»
 
 (ثلاثُ خصالٍ مَن کُنَّ فیهِ سلُمَت لَهُ الدُّنیا وَالاخِرَه:
 مَن اَمرَ بِالمعروفِ و ائتمرَ بهِ
 و نهی عَن المُنکرِ وانتهی عنهُ
 و حافَظَ علی حدودِ اللهِ)
 «سه خصلت است که در هر کسی باشد، دنیا و آخرتش سالم خواهد بود. کسی که امر به معروف کند، در حالی که خود پذیرای معروف باشد و نهی از منکر نماید، در حالی که خویشتن نیز از منکر کناره گیرد و حفظ حدود خدا کند.»
 
 (کن امراً بالمعروفِ و عاملاً به و لا تکن مِمن یأمرُ بهِ و ینهی عنهُ فتبوَّءَ بِاِثمهِ وَ
 تَتَعرّضَ لقتِ ربّهِ)
 
 «همیشه مردم را به معروف و نیكی امر کننده و خودت آن را به جای آورنده باش. نکند که تو از کسانی باشی که مردم را به نیكی وادارنده و خودت از آن دور شونده باشی، در این صورت خود گرفتار گناه آن شده و مورد خشم پروردگارت قرار خواهی گرفت.»
 
 (عجبتُ لِمَن یتصدّی لاِصلاحِ الناسِ و نفسُهُ اشدُّ شیءٍ فساداً فلا یصلحُها و یتعاطی اِصلاحَ غیرهِ)
 «عجب دارم از کسی که متصدی اصلاح امور مردم است و فساد نفس خودش از دیگران بیشتر است و به اصلاح آن نمی‌كوشد و به شایستگی دیگری کوشش می‌كند.»
 
 امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید:
 (کوُنُوا دعاهً الی اَنفسکُم بغیرِ السِنَتکُم)
 «دعوت کنید مردم را به غیر زبانتان (با عمل خود).»
 و نیز آن امام بزرگوار می‌فرماید:
 (اِنَّ العالمَ اِذا لم یعمَل بِعلمهِ زلّت مَوعظتُهُ عنِ القُلُوبِ کما یزِلُّ المَطَر عنِ الصَّفا)
 «عالمی که عمل نمی‌كند، موعظه‌ی او از قلب شنونده می‌رود، همانند بارانی که بر روی سنگ صاف می‌ریزد و نمی‌ماند.»
 
 و هم چنین فرموده است:
 (مِن اشَدِّ الناسِ عذاباً یومَ القیامَهِ مَن وصفَ عدلاً وَ عَمِل بِغیرِه)
 «از کسانی که در روز قیامت عذابشان از همه شدیدتر است، کسی است که سخن حقی بگوید و خود به غیر آن عمل کند.»
 
 حکایات
 کمیابند اهل عمل
 ابن ابی مریم گوید: حضرت امام باقر(ع) فرمود:
 روزی پدرم با اصحاب خود نشسته بود، رو به آنها کرده، فرمود: کدام یك از شما حاضرید آتش گداخته را در کف دست بگیرید تا خاموش شود.
 همه خود را از این عمل عاجز دیدند، سر به زیر افکنده، چیزی نگفتند.
 من عرض کردم: پدر جان! اجازه می‌دهی این کار را بکنم؟
 فرمود: نه پسر جان! تو از من هستی و من از تو، منظورم این‌ها بودند. پس از آن سه مرتبه فرمایش خود را تکرار کرد، هیچ کدام سخن نگفتند. آن گاه فرمود:
 چه قدر زیادند اهل گفتار و کمیابند اهل عمل، با این که کار آسان و ساده‌ای بود. ما می‌شناسیم کسانی را که اهل عمل و هم گفتارند. این حرف از نظر ندانستن نبود، بلکه می‌خواستم بدانید و امتحان داده باشید.
 
 رطب خورده کی می‌تواند منع رطب کند
 مادری دست کودکی را در دست داشت، خدمت پیامبر اسلام(ص) رسید و گفت: یا رسول الله! این کودک را از خوردن رطب منع کن. پیامبر(ص) آن روز مطلبی نفرمودند و روز بعد آن بچه را از تناول رطب منع کردند. مادر گفت: چرا دیروز او را منع نکردی؟
 پیامبر(ص) فرمود: به خاطر آن که آن ساعت خودم رطب خورده بودم، رطب خورده کی تواند منع رطب کند؟
 گوسفندان که ایمنند از گرگ در بیابان ز حفظ چوپان است
 گرگ اگر در لباس چوپان رفت وای بر حال گوسفندان است
 
 ب: اصلاح خانواده
 دومین مرحله از عمل پس از اصلاح خویشتن، اصلاح خانواده است. شخص امر کننده به معروف و بازدارنده از بدی‌ها و منکرات، در درجه‌ی اول پس از خود باید خانواده‌ی خویش را اصلاح کند.
 چون یكی از مراحل امر به معروف و نهی از منکر در عمل، اصلاح خانواده است، کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌نماید، باید در عمل نشان دهد. تا اعضای خانواده‌ی خود را نسازد، سخنش مفید واقع نمی‌شود، بلکه در جواب او گویند، نخست خانواده‌ی خودت را بساز و سپس دیگران را.
 
 در قرآن کریم خداوند سبحان می‌فرماید:
 (یا اَیها الذینَ آمنوا قُوا اَنفسَکم وَ اَهلیكُم ناراً وُقُودُهَا الناسُ والحِجارَه)
 «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خود و خانواده‌ی خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست، نگه دارید.»
 
 دستور امر به معروف و نهی از منکر، یك دستور، وظیفه و حق همگانی است که همه‌ی مسلمانان نسبت به یكدیگر دارند. از آیات و روایات به خوبی می‌توان فهمید که انسان نسبت به خانواده و همسر و فرزند خویش وظیفه‌ی سنگین تری دارد.
 موظف است در تعلیم و تربیت آنان بکوشد، آنها را از گناه و فساد باز دارد و به نیكی‌ها دعوت کند؛ نه این که فقط به فکر غذای جسمانی آنان باشد. اگر خانواده اصلاح شود، جامعه اصلاح می‌شود و این امر بر عهده‌ی پدران و مادران است.
 به خصوص در عصر ما که طوفانی از فساد و بلاها در کمین فرزندان ماست و آنان را تهدید می‌كند، چنانچه برای خنثی کردن آن از طرف خانواده‌ها برنامه‌ی اساسی در راستای تعلیم و تربیت فرزندان صورت نگیرد، آسیب‌های جدی و جبران ناپذیری در درجه‌ی اول به خود خانواده‌ها و در مرحله‌ی بعد به اجتماع وارد می‌شود.
 
 هر پدر و مادری باید مراقب فرزندان خود باشند تا از طریق معاشرت و رفت و آمد با دوستان بد، گرفتار منجلاب نشوند. افراد خانواده باید به آداب اسلامی و انسانی تربیت شوند و اگر هر خانواده به عنوان یك سلول، خود را بسازد، آن گاه پیكره‌ی اجتماع شاداب و سالم باقی خواهد ماند. مشکلات فرزندان باید به نحو مطلوب شناسایی و با روش‌هایی درست و جذاب رفع شود.
 
 پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید:
 (الرجلُ راعٍ علی اهلِ بیتهِ و هوَ مسؤولٌ عنهُم، فالمرأهُ راعیهٌ علی اهلِ بیتِ بَعلَها و وَلدِهِ و هِی مسؤولَهٌ عَنهُم)
 «مرد، نگهبان خانواده‌ی خویش است و در مقابل آنها مسوول است. زن نیز نگهبان خانواده، شوهر و فرزندان خود است و در برابر آن مسوول می‌باشد.»
 تمام سرپرستان خانواده‌ها باید امر به معروف و نهی از منکر را از خانه شروع کنند تا در پی آن در جامعه گسترش پیدا کند و جامعه اصلاح شود.
 به نقل از ابی بصیر(ره) در تفسیر آیه 6 سوره تحریم:
 (قُوا اَنفُسکُم وَ اهلیكُم ناراً
 قُلتُ: کیفَ اَقیهِم؟
 قال(ع) : تَأمُرُهُم بِما اَمرَاللهُ و تنهاهُم عَمّا نَهاهُمُ الله فَاِن اَطاعُوکَ کُنتَ
 
 قَد وَقَیتُهُم و اِن عَصَوکَ کُنتَ قَد قَضَیتَ ما عَلَیكَ)
 «به امام(ع) عرض کردم: چگونه آنان را نگه دارم؟
 امام(ع) فرمود: به آنچه خدا فرمان داده، به آنها امر کن و از آنچه نهی فرموده، آنان را باز دار. اگر اطاعتت کردند، آنان را نگه داشته ای و اگر نافرمانی کردند، وظیفه‌ی خود را انجام داده‌ای.»
 
 و نیز به نقل از ابی بصیر(ره) از امام صادق(ع) در تفسیر آیه‌ی كریمه‌ی «نگه دارید خود و کسانتان را از آتش » روایت شده:
 (کَیفَ نقی اَهلَنا؟
 قال(ع): تَأمُرونَهُم و تَنهَونَهُم)
 «گفتم: چگونه کسان خود را نگه داری کنیم؟
 امام(ع) فرمودند: امر به معروف و نهی از منکرشان کنید».
 
 و در سوره‌ی مباركه‌ی احزاب، آیه‌ی شریفه‌ی 59 آمده است:
 (یا اَیها النَّبی قُل لاَزواجِکَ و بَناتکَ وَ نساءِ المُؤمنینَ یدنینَ علیهِنَّ جلابیبِهِنَّ)
 «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنین بگو، روسری‌های خود را بر خویش فرو افکنند.»
 
 در این آیه، نخست همسران پیامبر(ص) ذکر شده، سپس دختران او و بعد زنان با ایمان. و این یك نکته اشاره واضح است بر این گفته:
 «از خود و خانواده‌ی خود شروع کن و این برنامه‌ای است برای همه‌ی اصلاح گران بشری.»
 و هم چنین در میان همسران و دختران، نخست همسران را ذکر می‌كند؛ چرا که آنها به مرد نزدیك ترند.
 
 و نیز آیه‌ی 132 از سوره‌ی مبارکه طه که می‌فرماید:
 (وَأمُر اَهلکَ بالصَّلوهِ)
 «خانواده خود را به نماز دستور ده.»
 
 و حضرت امام علی(ع) می‌فرماید:
 (عَلِّمُوا اَنفُسَکُم وَ اهلیكُم الخَیرِ وَ اَدّبُوهُم)
 «خود و خانواده‌ی خود را نیكی بیاموزید و آنها را ادب کنید.»
 
 ج) اصلاح خویشان
 سومین مرحله از عمل در امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح خویشان و وابستگان دور و نزدیك است. کسی که امر به خوبی می‌كند و نهی از بدی، در قدم اول باید به اصلاح خویش و خانواده‌ی خویش بپردازد، سپس به اصلاح خویشان و فامیل دور و نزدیك. در غیر این صورت کلام او موثر واقع نمی‌شود و با کلمات و جملاتی از این قبیل مواجه می‌شود:
 «تو اول خویشان وبستگان خود را اصلاح کن، بعد دیگران را.»
 
 پیامبر اکرم(ص) معتقد بود که اساس اصلاحات، اصلاح داخلی است. تا انسان فرزندان و خویشان خود را از کارهای نکوهیده باز ندارد، هرگز در امر و نهی دیگران موفقیتی به دست نخواهد آورد؛ چون دیگران اعمال زشت نزدیكان را همچون تابلویی در مقابل چشمان وی قرار می‌دهند.
 
 قرآن کریم در سوره‌ی شعراء آیه‌ی 214 می‌فرماید:
 (وَ اَنذر عَشیرَتکَ الاَقرَبین)
 « خویشان نزدیك خود را انذار کن»
 
 سوال و جواب
 در این جا این سوال مطرح می‌شود که آیا تا زمانی که بستگان انسان اصلاح نشده، نباید به سراغ دیگران رفت؟
 در جواب به این سوال باید گفت: در بعضی مواقع همسر، فرزند، برادر، خواهر و نزدیكان انسان قابلیت هدایت و اصلاح ندارند، ولی دیگران توان پذیرش حقایق و قابلیت هدایت را دارند.
 مصداق این گفته، پسر نوح است که در مقابل اندرز پدر تا آخرین لحظات از لجاجت و خیره سری دست برنداشت.
 خداوند در سوره‌ی مباركه‌ی هود، آیه‌ی شریفه‌ی 46 می‌فرماید:
 (یا نوحُ اِنّه لَیسَ مِن اَهلِکَ)
 «این نوح! او از اهل تو نیست.»
 
 و پسر نوح سرانجام در میان طوفان گرفتار امواج شد. و نیز ماجرای همسر لوط پیامبر که پند و اندرز حضرت لوط بر او هیچ اثری نداشت و فساد همچون دیوی بر جامعه‌ی آنان سایه افکند و سراسر جامعه به لجنزاری بدبو تبدیل شد. لوط اتمام حجت کرد و رسالت خود را به آخر رساند.
 در این جاست كه باید از این منطقه‌ی آلوده، خود و کسانی را به دعوت او ایمان آورده‌اند، نجات دهد تا عذاب مرگبار الهی قوم ننگین را درهم کوبد.
 لوط گفت: پروردگارا! من و خاندانم را از آنچه این‌ها انجام می‌دهند، رهایی بخش. و خداوند این دعا را اجابت کرد.
 
 (فَنَجّیناهُ وَ اَهلِهِ اَجمعین، اِلاّ عجوُزاً فِی الغابرینَ)
 «پس او و همه‌ی خانواده‌اش را نجات دادیم، جز پیرزنی که در میان آن گروه گمراه باقی ماند.»
 گفته شده، این پیر زن همان همسر لوط بود که از نظر عقیده و مذهب با آن قوم گمراه هماهنگ بود، به لوط ایمان نیاورد و گرفتار سرنوشت بد شد.
 در هر صورت اصلاح و ساختن خویشان، از جمله فاکتورهای مهم برای رسیدن به موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر است.
 امام حسین(ع) هنگامی که تصمیم به حرکت علیه یزید گرفت و آن حادثه‌ی بزرگ رقم خورد، از خود، خانواده و خویشان شروع کرد. محمد حنفیه از فرزندان امیرالمؤمنین(ع) در مدینه به خدمت امام حسین(ع) رسید و گفت:
 «برادر! تو محبوب‌ترین و عزیزترین مردم هستی و من آ نچه را که خیر و صلاح تشخیص می‌دهم، موظفم که برای تو بگویم و من فکر می‌كنم شما در حال حاضر تا آن جا که امکان دارد، در شهر معینی اقامت نکنید و خود و فرزندانت در نقطه‌ای دوردست، دور از یزید و دورتر از این شهرها قرار بگیرید.»
 
 امام حسین(ع) فرمود:
 «برادر! اگر در تمام این دنیای وسیع هیچ پناهگاهی نباشد، باز هم من با یزید بیعت نخواهم کرد. بردار! خدا بر تو جزای خیر دهد که وظیفه‌ی خیرخواهی خود را انجام دادی.»
 
 (انا عازمٌ عَلی الخُرُوجِ اِلی مَکّه وَ قَد تَهَیأتُ لِذلِکَ اَنا و اَخِوَتی و بَنُوا اَخی و شیعتی)
 «اما من تصمیم گرفته‌ام به مکه حرکت کنم و من و برادرانم و فرزندان و برادرم و گروهی از شیعیانم مهیا و آماده‌ی این سفر هستیم.»
 
 و یا در روز عاشورا در برابر لشکر تا چنگ و دندان مسلح یزید، امام حسین(ع) اولین کسی را که به میدان فرستاد، فرزندش علی اکبر(ع) بود. در قیام حضرت سید الشهداء(ع) آنچه قابل تأمل است، این است که آن حضرت ابتدا خودش برخاست، سپس فرزندان، همسر، برادران، برادر زادگان و خواهرزادگان و به دنبال آنها دیگران به پا خاستند و با این شیوه از تبلیغات زهرآگین دشمنان جلوگیری کردند.
 
 د: دیگران
 همان طور که می‌دانید، امر به معروف و نهی از منکر تحت شرایطی، وظیفه‌ی دینی هر مسلمانی است. علم و عمل دو شرط از شرایط آمر به معروف و ناهی از منکر است که مورد بحث واقع شد. انسان زمانی می‌تواند دیگران را امر به خوبی کند و از بدی باز دارد که در اصلاح خود، خانواده و خویشان، موفق عمل کرده باشد.
 بنابراین هر مسلمانی در هر کجا گناهی مشاهده کرد، نباید تماشاچی باشد،
 
 بلکه باید امر به معروف و نهی از منکر کند و سکوت در چنین مواقعی مفهومی ندارد. چه بسا در چنین مواقعی سکوت بر فرد حرام باشد؛ چون وی قدرت امر به معروف و نهی از منکر را دارد و سکوت وی در برابر گناهکار، یعنی رضایت در برابر گناه.
 در منطق اسلامی تنها افرادی که دست به گناه می‌زنند، گناهکار محسوب نمی‌شوند، بلکه تمام افرادی که به نحوی گناهکار را در انجام گناه تشویق می‌كنند نیز شامل می‌شود، اگر چه آماده کردن زمینه برای انجام گناه یا حتی گفتن یك كلمه‌ی تشویق‌آمیز باشد.
 این گفته، در رابطه با کسانی که در مسیر خوبی‌ها و نیكی‌ها قدم بر می‌دارند نیز صدق می‌كند.
 خداوند در سوره‌ی مباركه‌ی نساء، آیه‌ی شریفه‌ی 85 می‌فرماید:
 (من یشفعُ شفاعَهً حسنهً یكُن لَه نصیبٌ منها وَ مِنها یشفَع شفاعهً سیئهً یكُن لَه کفلٌ منها)
 «کسی که تشویق به کار نیكی کند، نصیبی از آن برای او خواهد بود و کسی که تشویق به کار بدی کند، سهمی از آن خواهد داشت.»
 آیه‌ی فوق این گفته را تأیید می‌كند که مردم در سرنوشت اعمال یكدیگر ـ از راه تشویق و راهنمایی ـ شریكند. هرگاه سخن یا عمل و یا حتی سکوت انسان موجب تشویق جمعی به کار نیك شود و یا گروهی را به بد تشویق کند، فرد تشویق کننده بهره‌ی قابل توجهی از نتاج آن خواهد برد.
 
 روایات
 حضرت امام علی(ع) فرمود:
 (اَلرّاضی بفعلٍ قومٍ کالداخِلِ فیهِ معَهُم، وَ علی کُل داخلٍ اِثمانِ: اِثمُ العَمَلِ به، و اثمُ الرِّضا بِهِ)
 «کسی که به کار گروهی خوشنود باشد، مانند آن است که با ایشان در آن کار همراه بوده و هر كننده‌ی کار باطل و نادرست دو گناه است: گناه به جا آوردن آن و گناه رضا و خوشنودی به آن.»
 
 و نیز آن حضرت در خطبه ی 201 نهج البلاغه می‌فرماید:
 (اَیها الناس:
 اِنما یجمعُ الناسَ الرضی و السخُطُ، وَ اِنّما عَقَرَ ناقَهَ ثَمُودَ رَجُلٌ واحِدٌ فَعَمّهُم
 الله بالعذابِ لَما عَمُّوهُ بالرضی
 فقالَ سبحانَهُ: فعقَرُوها فاَصبَحوُا نادِمین)
 «ای مردم!
 رضایت و نارضایی بر عملی، موجب وحدت پاداش و کیفر مردم می گردد (یعنی عاملان و کسانی که راضی به آن عملند، در کیفر یا پاداش شریكند). ناقه‌ی صالح را یك نفر بیشتر پی نکرد، اما عذاب و کیفر آن همه‌ی قوم ثمود را فرا گرفت؛ زیرا همه به عمل او راضی بودند.
 خداوند سبحان می‌فرماید: آن را پی کردند، ولی پشیمان شدند.»
 
 پیامبر بزرگوار اسلام(ص) می‌فرماید:
 (الدالُّ عَلَی الخَیرِ کفاعِلِه)
 «راهنمایی به کار خیر، به منزله‌ی انجام دادن آن است.»
 
 و نیز فرموده است:
 (مَن اَمَر بِمعروفٍ اَو نَهی عَن منکرٍ او دَلَّ علی خیرٍ اَو اَشارَ بهِ فهُوَ شریكٌ، وَ مَن اَمَرَ بسوءٍ او دلَّ عَلَیهِ او اَشارَ بِهِ فَهُوَ شریكٌ)
 «هر کس امر به معروف یا نهی از منکر یا راهنمایی به کار نیك یا اشاره بدان کند، شریك پاداش عامل آن است. و هر کس فرمان به کار بد دهد یا دلالت و اشاره بدان نماید، شریك کیفر عامل آن خواهد بود.»
 
 از ابی جعفر ثانی امام جوادالائمه(ع) است که فرمود:
 (مَن شَهِدَ اَمراً فَکَرِهَهُ كان کَمَن غابَ عَنه، و مَن غابَ عَن اَمرٍ فرضِیهُ کانَ کمَن شَهِدَهُ)
 «هر کس کار زشتی را ببیند و آن را زشت بشمارد، همانند کسی است که آن
 
 را ندیده است. و هر کس کار بدی را ندیده، ولی بدان اظهار خوشنودی کند، همانند کسی است که آن را دیده باشد.»
 
 امام علی(ع) می‌فرماید:
 (من استَحسَنَ قَبیحاً کانَ شریكاً فیهِ)
 «کسی که عمل زشتی را نیكو شمارد، در آن شریك می‌باشد (شریك جرم است).»
 
 فضیل بن عیاض گوید: از امام صادق(ع) درباره‌ی ورع از مردم پرسیدم، امام(ع) فرمود:
 (و اِذا رَای المنکرَ فلَم ینکِرهُ وَ هُوَ یقدرُ عَلَیهِ فقَد اَحَبَّ اَن یعصَی اللهُ و مَن اَحبَّ اَن یعصَی اللهُ فَقَد بارَزَ اللهَ بِالعَداوَهِ)
 «چون منکر را ببیند و با این که قدرت بر جلوگیری دارد، ولی وظیفه انجام ندهد (سکوت کند)، به تحقیق دوست دارد که معصیت خدا انجام گردد.
 و آن کس که دوست دار انجام معصیت خدا باشد، محققا در مقام مبارزه با خدا برآمده است.»
 
 و در حدیث منسوب به امیرالمؤمنین(ع) آمده:
 (اِنَّ اللهَ تعالی ذِکرَهُ لَم یرضَ مِن اولیائِهِ ان یعصی فِی الارضِ وَ هُم
 
 سکوتٌ مُذعِنونَ لا یأمُرُونَ بِمعرُوفٍ و لا ینهَونَ عَن مُنکرٍ)
 «همانا خدای تعالی خشنود نیست از دوستانش که در زمین، مردم از خدا نافرمانی کنند و آنان خاموش باشند و با سکوت اقرار به آن معاصی نمایند، نه امر به معروفی کند و نه نهی از منکری نمایند.»
 
 پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:
 (وَالذی نَفسی بِیدِه لِیخرِجَنَّ مِن اُمّتی مِن قُبُورِهِم فی صورَهِ القِرَدَهُ وَالخَنازیرِ بِمُداهِنَتهُم فِی المَعاصی وَ کَفَّهُم عَنِ النهی وَ هُم یستطیعُونَ)
 «به خدایی که جانم در دست اوست، از امت من گروهی از قبرها بر می‌خیزند، در حالی که در قیافه‌ی بوزینه و خوک هستند. این قیافه‌ها به خاطر آن است که آنان قدرت نهی از منکر داشته، ولی با گناهکاران سازش کردند.»
 
 حکایات
 با ما در این جنگ شریك بوده اند
 وقتی حضرت علی(ع) در جنگ جمل به یاری خدا به پیروزی رسید، یكی از یارانش به وی گفت:
 «چه خوب بود برادرم همراه ما بود و پیروزی شما را بر دشمن می‌دید و در
 
 فضیلت این جهاد شرکت می‌كرد.»
 حضرت علی(ع) پرسید: « آیا قلب و فکر برادرت همراه ما بوده است؟»
 عرض کرد: آری!
 امام(ع) فرمود: «پس او هم در این میدان با ما بوده. نه تنها او، بلکه آنان که در صلب پدران و رحم مادران عقیده‌ی آنها با ما هماهنگ است و روش آنها روش ماست، با ما در این جنگ شریك بوده اند.»
 
 هر کس عمل هر گروهی را دوست بدارد
 عطیه عوفی گوید:
 «همراه جابربن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین(ع) رهسپار شدیم. همین که به نزدیكی کربلا رسیدیم. جابر در شهر فرات غسل کرد، سپس لباس احرام پوشید و سر كیسه‌ی عطری را باز کرد و مقداری از آن، بر بدن خود پاشید و خود را خوشبو ساخت. در هر گامی که به سوی قبر امام حسین(ع) بر می‌داشت، زبانش به ذکر خدا گویا بود.
 همین که به نزدیكی قبر رسید، گفت: دست مرا به قبر برسان. دست او را به روی قبر نهادم، از فرط اندوه و غم از هوش رفت و بر روی قبر نقش بست. من آب به سر و صورت او پاشیدم، همین که به هوش آمد، سه بار صدا زد: یا حسین.
 در آن جا جابر گفت: گواهی می‌دهم که شما نماز را بر پای داشتید، زکات را
 
 پرداختید، امر به معروف و نهی از منکر نمودید، با بی‌دین‌ها به جهاد برخاسته، خدا را پرستش نمودید تا آن که مرگ را در آغوش کشیدید. سوگند به خدایی که محمد(ص) را به پیامبری برانگیخته، ما نیز در پاداش شما شریكیم.»
 عطیه گوید گفتم:
 «چگونه در پاداش این شهیدان، با آنان شریكیم، در حالی که ما در راه شهادت قدمی برنداشته و شمشیری نزده‌ایم، حال آن که سرهای آنان در راه خدا از تن جدا گشته و فرزندانشان یتیم و همسرانشان بیوه گشته اند؟»
 جابر پاسخ داد:
 «ای عطیه! من از پیامبر(ص) شنیدم که می فرمود:
 هر کس هر گروهی را دوست بدارد، روز رستاخیز در صف آنان قرار می‌گیرد و با آنان یكجا محشور می گردد. و هر کس عمل هر گروهی را دوست بدارد، در پاداش یا کیفر عمل آنان شریك خواهد بود.»
 
 بله! چنین است
 عبدالسلام بن صالح هروی گوید:
 به حضرت رضا(ع) عرض کردم: یابن رسول الله! چه می‌فرمایی درباره‌ی فرمایشات جدت امام صادق(ع) که فرموده وقتی حضرت قائم(عج) خروج کند، همه‌ی ذریه‌ی قاتلین امام حسین(ع) را به خاطر افعال پدرانشان
 
 می‌كشد.
 امام رضا(ع) فرمود! بله چنین است.
 گفتم: گفته‌ی خداوند است که «وَ لا تزِرُ وازِرَهٌ وِزرَ اُخری »، پس مفهوم آیه چیست؟
 امام رضا(ع) فرمود: خدا صحیح فرموده، ولیكن ذریه‌ی قاتلین امام حسین(ع) به افعال و کارهای پدرانشان راضی بوده و افتخار هم می‌كنند و کسی که راضی به چیزی باشد، مانند کسی است که آن را انجام دهد.
 اگر فردی در مشرق زمین کشته شود و دیگری در مغرب زمین به قتل او خشنود شود، در نزد خداوند شریك قاتل محسوب می‌شود.
 امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید:
 (العاملُ بالظُّلمِ و المُعینُ لَهُ وَالرّاضی بهِ شُرکاءُ ثَلاثتِهِم)
 «ظلم کننده و یاری کنننده و رضایت داشتن به ظلم، هر سه شریكند.»
 
 کسی که بقای ایشان را دوست داشته باشد، از جمله‌ی آنهاست
 صفوان‌بن مهران کوفی (شتردار بود) گوید:
 روزی خدمت حضرت موسی بن جعفر(ع) شرفیاب شدم، آن جناب فرمود: صفوان! تمام کارهای تو پسندیده و نیكوست، مگر یكی.
 گفتم: فدایت شوم! آن کدام است؟
 امام(ع) فرمود: شترهای خود را به این مرد (هارون الرشید) كرایه‌ می‌دهی.
 
 گفتم: این كرایه‌ را نه از باب حرص و ازدیاد ثروت یا برای صید و شکار و لهو و لعب می‌دهم چون برای سفر حج می‌خواست دادم. خودم نیز متصدی و مباشر خدمت او نمی‌شوم، غلامانم همران آنها هستند.
 امام(ع) فرمود: آیا وجه كرایه‌‌ی تو در عهده‌ی او و خانواده‌اش می‌ماند؟
 گفتم: آری! مدیون می‌شوند تا پس از برگشتن پرداخت کنند.
 امام(ع) فرمود: دوست می‌داری که هارون و خانواده‌اش زنده باشند، تا ساعتی که كرایه‌‌ی تو را پرداخت نكرده‌اند؟
 گفتم: چرا! قهرا این طور است.
 امام(ع) فرمود: کسی که بقای ایشان را دوست داشته باشد، از جمله‌ی آنها است و هر که از ایشان محسوب شود، جای او در جهنم خواهد بود.
 صفوان گوید: پس از فرمایش امام(ع) همه‌ی شترهای خود را فروختم، این خبر به گوش ‌هارون الرشید رسید. مرا خواست، وقتی پیش او رفتم، گفت: به طوری که شنیده‌ام شترهای خود را فروخته‌ای.
 گفتم: بلی! پیر و ضعیف و بی‌حال شده‌ام، خودم نمی‌توانم متصدی امور آنها باشم، غلامان نیز آن طور که باید، مراقبت نمی‌كنند و از عهده‌ی این کار به خوبی بر نمی‌آیند.
 هارون گفت: هرگز، تو به دستور موسی بن جعفر(ع) این کار را كرده‌ای.
 گفتم: مرا با موسی بن جعفر(ع) چه کار است.
 گفت: دروغ می‌گویی، اگر حق رفاقت تو نبود، هم اکنون تو را می‌كشتم.
 
 سکوت تو گناه بود
 در تاریخ آمده:
 اسامه بن زید که در زمان رحلت رسول خدا(ص) فرمانده‌ی جنگ شد و در آن هنگام جوانی هیجده ساله بود، روزی خدمت مولی امیرالمؤمنین(ع) شرفیاب شد و از حضرت کمک خواست.
 امام(ع) فرمود: من کمک نمی‌كنم.
 اسامه گفت: من همان اسامه، صحابی نزدیك رسول خدا هستم.
 امام(ع) فرمود: درست است، اما به یاد داری که وقتی ما با معاویه درگیر بودیم، تو ساکت نشستی. سکوت تو گناه بود، اگرچه با معاویه نبودی ولی با سکوتت وی را همراهی کردی.
 بنابراین اگر شرایط که برای امر به معروف و نهی از منکر بر شمرده‌اند موجود باشد، مثلا داشتن آگاهی‌های لازم، توان عملی، احتمال موثر واقع شدن، عاصی اصرار بر گناه داشته باشد، نداشتن ضرر جانی و ضرر مالی و نیز عدم به خطر افتادن شخصیت و آبروی آمر و ناهی؛ موجود باشد ولی این حکم الهی یعنی، امر به معروف و نهی از منکر انجام نشود؛ پیامدهای عجیب و ناگواری جامعه را در بر می‌گیرد.
 
 
 3) صبر و شکیبایی
 صبر و استقامت در برابر مشکلات و سختی‌هایی که از جانب دشمنان ـ در راستای پیاده کردن حکم امر به معروف و نهی از منکر ـ ایجاد می‌شود، از جمله مهم‌ترین ویژگی‌ها و ابزارهایی است که فرد باید دارا باشد.
 در قرآن و روایات، بر صبر به عنوان یك فضیلت اخلاقی تأکید فراوانی شده و این صفت را ریشه‌ی همه فضایل معرفی كرده‌اند.
 تمام پیامبران الهی وقتی به پیامبری رسیدند، وظیفه داشتند مردم را انذار کنند و از جهل و خرافات نجات دهند واحکام الهی را به مردم ابلاغ نمایند و همگان را ارشاد و راهنمایی و امر به معروف و نهی از منکر کنند.
 گفتارها و فرمایشات پیامبران وقتی به مزاج عده‌ای خوش نمی‌آمد، شروع به آزار و اذیت آنها کرده، جسارت و توهین می‌نمودند.
 ولی پیامبران هرگز مسوولیت خود را فراموش نکرده، در برابر این گونه اعمال می‌ایستادند و مقاومت می‌كردند؛ موانعی چون: فحش، زخم زبان، طعنه و حتی اذیت جسمی.
 
 آیات
 قرآن درباره پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید:
 (یا اَیها المُدثرُ فَانذِر.... وَ لرَبکَ فَاصبِر)
 «ای رسولی که خود را به لباس در پیچیده ای! برخیز و مردم را انذار کن... و برای خدا صبر و شکیبایی پیش گیر.»
 (فَاصبِر کَما صَبَر اولوالعَزمِ مِنَ الرُّسُل و لا تَستَعجِل لَهُم)
 «بنابراین صبر کن، آن گونه که پیامبران الوالعزم شکیبایی می‌كردند و برای عذاب آنها شتاب مکن.»
 حضرت نوح(ع) نهصد و پنجاه سال دعوت کرد، تنها هشتاد نفرایمان آوردند و پیوسته او را اذیت می‌كردند.
 حضرت ابراهیم(ع) را میان آتش افکندند.
 حضرت موسی(ع) را تهدید به مرگ نمودند و قلب او از نافرمانی‌های قوم، خون بود.
 حضرت عیسی(ع) را بعد از اذیت فراوان می‌خواستند به قتل برسانند که خداوند نجاتش داد. خلاصه تا دنیا بوده، چنین بوده است.
 (وَاصبِر وَ ما صبرُکَ باللهِ و لا تحزَن علَیهِم و لا تَکُ فی ضیقٍ ممّا
 
 یمکرونَ)
 «صبر کن و صبر تو فقط برای خدا باشد و به خاطر کارهای آنها اندوهگین مباش و دلسرد مشو و از توطئه های آنها در تنگنا قرار مگیر.»
 و چندین مورد در قرآن وجود دارد که خداوند به پیامبرش می‌فرماید:
 (فَاصبِر عَلی ما یقولُون) یا رسول الله! در برابر زخم زبان‌ها و بدی‌هایی که می‌گویند، صبر و حوصله داشته باش.
 خستگی به خود راه مده؛ مقدس است و مقصد، دور و دراز با پیچ و خم‌های زیاد.
 آری! تنها راه رسیدن به مقصد و هدف عالی، صبر است.
 
 روایات
 حضرت علی(ع) می‌فرماید:
 (وَأمُر بِالمَعروفِ تکُن مِن اَهلهِ، وَانکِرِ المُنکرِ بِیدِکَ وَ لسانکَ، وَ باین من فعَلهُ بجُهدِکَ، و جاهِد فِی اللهِ حَقَّ جِهادهِ، و لا تَأخُذکَ فِی اللهِ لَومَهُ لائِمٍ. وَ خُضِ المغمَراتِ للحقِّ حَیثُ کان)
 «امر به معروف کن تا خود اهل آن معروف باشی و با دست و زبانت منکر را انکار نما و از کسی که عمل بد انجام می‌دهد، به سختی دوری گزین و در راه خدا تا سر حد توان تلاش کن و هرگز سرزنش سرزنش گران تو را از تلاش
 
 در راه خدا باز ندارد. و در دریای شداید و مشکلات در راه حق هر جا که باشد، فرو رو (تحمل کن).»
 امام علی(ع) می‌فرماید:
 (الصبرُ مِنَ الایمانِ بِمنزلهِ الرأسِ مِن الجَسَدِ، وَ لا جَسَدَ لِمَن لا رَأسَ لَه و لاایمانَ لِمَن لا صَبرَ لَهُ)
 «صبر نسبت به ایمان، به منزله‌ی سر است نسبت به بدن و کسی که سر ندارد، تن ندارد و کسی که صبر ندارد، ایمان ندارد.»
 در همه‌ی کارهای اجتماعی، به ویژه در عرصه ی فرهنگی که امر به معروف و نهی از منکر را نیز شامل می‌شود، مشکلات هست.
 جاهلان بی‌منطق، سفیهان بی‌خرد، مخالفان لجوج، معاندان متعصب، دشمنان مغرض، سودپرستان سلطه جو و گناهکاران آلوده و خودخواه، نه تنها تسلیم نمی‌شوند، بلکه در صدد اذیت و آزار کسانی بر می‌آیند که امر به معروف و نهی از منکر می‌كنند.
 و صبرتنها وسیله‌ی رسیدن به هدف است. حضرت علی(ع) می‌فرماید:
 (الصَّبرُ یرغمُ الاَعداءَ)
 «صبر، بینی دشمنان را به خاک می‌رساند.»
 
 (اَلصَّبرُ عَونَ عَلی کُل اَمرٍ)
 «صبر،کمک و معاون هر چیزی است.»
 (اَلصَّبرُ ظفُرٌ، العَجَل خَطَرٌ)
 «صبر، موجب پیروزی و عجله، خطر آفرین است.»
 براساس تجربه، هر کاری که همراه با عجله و شتاب زدگی باشد، نه تنها به بار نخواهد نشست، بلکه اثرات منفی بر جای خواهد گذاشت.کسی که به هدف خویش ایمان دارد. هرگز در برابر اذیت و آزار و سنگ اندازی‌های دشمنان از خود سستی نشان نمی‌دهد.
 پیامبراسلام، حضرت محمد(ص) می‌فرماید:
 (واللهُ لَو وَضَعُوا الشمسَ فی یمینی وَ القَمَرُ فی یساری عَلی اَن اَترَکَ هذَاالاَمرَ حتی یظهَرهُ اللهُ اَو اهلک فیهِ ما ترکتُه)
 «به خدا قسم، اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند، دست از این کار نخواهم کشید، تا این که در این راه هلاک گردم یا این که خداوند مرا نصرت داده، و بر آنان غالب آیم.»
 لقمان حكیم گوید:
 (یا بُنی اَقِمِ الصلوهَ و أمُر بِالمعرُوفِ وَانهَ عَنِ المُنکرِ وَاصبِر علی ما
 
 اَصابَک)
 «پسرم! نماز را بر پا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و در برابر مصایبی که به تو می‌رسد، با استقامت و شکیبا باش.»
 حضرت علی(ع) در ذیل آیه می‌فرماید:
 (اِصبِر عَلی ما اَصابَکَ مِنَ المشقَّه وَالأذی فِی الاَمرِ بالمعرُوفِ وَ النَّهی عَنِ المُنکرِ)
 «با استقامت باش، در برابر دشواری‌ها و رنج‌هایی که بر اثر امر به معروف و نهی از منکر به تو می‌رسد.»
 
 حکایات
 صبر می‌كنم تا...
 جمعی از سران مکه و بزرگان مشرکان مانند عتبه، شیبه، ابوسفیان، ولید بن مغیره، ابوجهل، عاص بن وائل، نضربن حارث و عده‌ای دیگر کنار کعبه جمع شدند و دنبال پیامبر(ص) فرستادند و هنگامی که آن حضرت آمد، رو به سوی او کرده، گفتند:
 ما از تو دعوت كرده‌ایم که با تو اتمام حجت کنیم. ما احدی را سراغ نداریم که این بلا را که تو به سر قوم و ملت خود آورده‌ای، آورده باشد.
 به خدایان (بت‌ها) ناسزا گفته‌ای، بر آیین ما عیب گرفته‌ای، صاحبان
 
 مغزهای متفکر ما را سفیه و نادان خوانده‌ای و در میان جمعیت تفرقه افكنده‌ای.
 اگر هدف تو از این کار مال و ثروتی باشد، دراختیارت می‌گذاریم. اگر طالب مقام و شخصیت هستی، به تو ریاست می‌دهیم و اگربیماری بر تو چیره شده، از اطبا برای درمان تو دعوت می‌كنیم.
 پیامبر(ص) با خونسردی آمیخته با صراحت و قاطعیت فرمود:
 (لَیسَ شیءٌ مِن ذلِک بَل بعَثنی اِلَیكُم رَسولاً وَ اَنزلَ کتاباً)
 «هیچ یكی از این‌ها نیست، بلکه خداوند یگانه مرا به عنوان رسول به نزد شما فرستاده و کتابی نیز بر من نازل کرده است. اگر سخنم را بپذیرید، در دنیا و آخرت از آن بهره‌مند خواهید شد و اگر نپذیرید، صبر می‌كنم تا خداوند میان ما حکم کند.»
 
 دانستم برای رسیدن به مقصود، استقامت لازم است
 روزی از «ابوالحجاج اقصری» که استادی عارف و زاهد بود، پرسیدند: شما شاگردی کدام استاد را كرده‌اید؟
 گفت: استاد من جعل (حشره‌ای سیاه و پردار مانند سوسک) بود.
 خیال کردند شوخی می‌كند. ابوالحجاج متوجه شد و گفت: شوخی نمی‌كنم.
 سوال کردند: شما از سوسک چگونه آموختید؟
 در جواب گفت: در یكی از شب‌های زمستان بیدار بودم و متوجه سوسکی
 
 شدم که می‌خواهد از پآیه‌ی چراغ بالا رود، چون پآیه صاف بود، پیوسته می‌لغزید و بر زمین می‌افتاد. شمردم در آن شب هفتصد مرتبه بالا رفت، باز بر زمین افتاد و هیچ خسته و منصرف نشد. بسیار در شگفت شدم. برای انجام نماز صبح از اتاق بیرون رفتم، پس از نماز خواندن برگشتم، دیدم بالاخره موفق شده، از پآیه بالا رفته و در کنار فتیله‌ای چراغ نشسته است. آنچه باید از این حیوان تعلیم بگیرم، گرفتم و دانستم برای رسیدن به هر مقصود، استقامت و کوشش لازم است.
 
 برادرم موسی بیش از من آزار دید و صبر نمود
 در روز تقسیم غنایم جنگ حنین، یكی از منافقین به پیامبر(ص) اعتراض نمود و گفت: «پیامبر از طریق حق و عدالت منحرف شده و آنچه انجام می‌دهد برای خدا نیست.»
 چون این سخن به پیامبر(ص) رسید، رنگ چهره‌اش تغییر کرد و فرمود:
 «اگر خدا و رسول او بر طریق عدل نباشند، چه کسی خواهد بود. بعد فرمود: خدا رحمت کند برادرم موسی را که بیش از من آزار و اذیت دید و صبر نمود.»
 عمر برخاست و اجازه خواست که او را بکشد.حضرت اجازه نداد. خالد گفت: اجازه می‌دهی گردنش را بزنم؟
 پیامبر(ص) فرمود: شاید او اهل نماز باشد.
 
 خالد گفت: بر فرض که نماز هم بخواند، چه فایده که در دل بدان اعتقادی ندارد.
 پیامبر(ص) فرمود: من مامور نیستم که دل‌های مردم را بشکافم و از درون آنها با خبر شوم.
 
 باز هم حوصله‌ی پیامبر اسلام(ص)
 از امیر المؤمنین علی(ع) روایت شده که فرمود:
 مردی یهودی از رسول خدا(ص) چند دینار طلب داشت. او برای دریافت طلب خود نزد رسول خدا(ص) آمد، ولی ایشان فرمود:
 «الان پولی که به تو بدهم در دست ندارم.»
 مرد یهودی گفت: من هم تا پولم را وصول نکنم، از تو دست برندارم.
 حضرت(ص) فرمود: من هم در کنار تو خواهم بود. و در کنار او نشست و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح فردا را در همان جا اقامه کرد. اصحاب پیامبر(ص) گاه با تهدید و گاه با وعد و وعید او را از این عمل بر حذر می‌داشتند.
 رسول خدا(ص) چون متوجه شد، فرمود: با او چه کار دارید؟
 اصحاب گفتند: آیا رواست که یك یهودی بیاید و با شما چنین کند؟
 حضرت(ص) نگاهی به آنها نمود و فرمود: خدا مرا مبعوث ننموده تا به اهل ذمه و یا غیر آنها ستم روا دارم.
 
 چون روز بالا آمد، یهودی زبان به شهادتین گشوده و مسلمان شد و نصف مال خود را برای صرف در راه خدا اختصاص داد.
 
 نهی از ناسزاگویی، حتی به دشمن
 «حجر بن عدی» و «عمرو بن حمق» دو یار شجاع امام علی(ع) بودند.
 امام(ع) شنید که آنها از اهل شام (پیروان معاویه) بیزاری می‌جویند و به آنها ناسزا می‌گویند. برای آنها پیام فرستاد که ناسزاگویی نکنید.
 حجر و عمرو به حضور علی(ع) آمده، گفتند: آیا ما بر حق نیستیم؟
 امام(ع) فرمود: آری! ما حقیم.
 آنها گفتند: آیا پیروان بر معاویه باطل نیستند؟
 امام(ع) فرمود: چرا! بر باطل هستند.
 آنها گفتند: پس چرا ما را از این بیزاری جستن و ناسزا گفتن به آنها نهی می‌فرمایید؟
 امام(ع) فرمود: من دوست ندارم شما به عنوان ناسزاگویی و لعن کننده باشید و فحش بدهید و بیزاری بجویید. ولی اگر بدی‌ها و کارهای زشت دشمن را افشا کنید و بر شمرید، استوارتر در گفتار و رساتر در عذر است. و به جای فحش و ناسزاگویی بگویید: خدا وندا! خون‌های ما و آنها را حفظ کن و بین ما و آنها صلح برقرار ساز و آنها را از گمراهی هدایت کن تا حق برای جاهلان شناخته شود. و چنین روشی نزد من بهتر است و برای شما نیز خیر و سعادت است.
 حجر و عمرو عرض کردند: بسیار خوب! به ونصیحت شما گوش می‌كنیم و آن
 
 را به کار می‌بندیم.
 
 حجر بن عدی، فدایی امر به معروف و نهی از منکر
 «شریح بن هانی» به معاویه نوشت: گواهی من در مورد حجر این است. او کسی است که نماز را به پا می‌دارد، زکات می‌پردازد، همواره مرد حج و عمره است، امر به معروف و نهی از منکر می‌كند و با فساد مبارزه می‌نماید. ریختن خون او حرام و تصرف در اموالش نیز حرام است. اکنون خود می‌دانی، می‌خواهی او را بکش و می‌خواهی آزادش کن.
 حجر را با یارانش در صحرایی (مرج عذرا) آوردند و پیشنهاد کردند که بگو ما با علی(ع) رابطه‌ای نداریم.
 حجر فریاد زد: ما به دوستی علی(ع) می‌بالیم و تا آخرین قطره‌ی خود، دست از او برنمی‌داریم.
 دستور دادند هفت گودال در کنار آنان حفر نمودند و گفتند: این‌ها را می‌بینید، گورهای شماست.
 حجر لبخند زد و گفت: من یك خواهش دارم، مهلت دهید دو رکعت نماز بخوانم. و با آرامش هرچه تمام‌تر دو رکعت نماز خواند و نیایش کرد.
 مأموران با لحن تمسخر گفتند: خوب نماز را طول دادی.
 حجر گفت: تاکنون با این عجله نماز نخوانده بودم؛ زیرا می ترسیدم همین فکر را بکنید.
 
 هدف من از این حرکت، امر به معروف و نهی از منکر است
 مهم‌ترین و اصلی‌ترین انگیزه‌ی حرکت امام حسین(ع) امر به معروف و نهی از منکر بود. در ابتدای حرکت خود فرمود:
 (اِنّی اُریدُ اَن اَمَر بِالمَعرُوفِ وَانهی عَنِ المُنکرِ)
 «هدف من از این حرکت، امر به معروف ونهی از منکر است.»
 و در کنار قبر پیامبر(ص) فرمود:
 (اِنی اُحِب المَعروفِ وَ اُنکرِ المُنکرَ)
 «من عاشق معروف هستم و از بدی‌ها بیزار و متنفرم.»
 در این راستا سختی‌های فراوانی را متحمل شدند، از مکه و خانه‌ی خدا و مدینه دور شدند، اصحاب و یاران و فرزندانش شهید شدند، اموالش را به غارت بردند و نوامیس آن حضرت را به اسارت بردند. بنابراین جرم امام(ع) چه بود؟ آیا می‌تواند به جز برای احیای امر به معروف و نهی از منکر باشد؟ و نیز سخنان آن حضرت در روز عاشورا گویای همین مطلب است.
 عمرو بن حمق و علمایی چون شهید اول، شهید ثانی، شهید فضل الله نوری، شهید مدرس، و....فدایی این مسیر (امر به معروف و نهی از منکر) هستند.

فصل هفتم: آثار بی‌تفاوتی و سکوت

 1ـ عذاب الهی
 با در نظر گرفتن شرایط امر به معروف و نهی از منکر، اگر فرد در انجام وظیفه‌ی خود کوتاهی کند و سکوت اختیار نماید، نه تنها اثرات خوبی به دنبال نخواهد داشت، بلکه موجبات قهر و غضب و لعن الهی را نیز فراهم خواهد کرد و خداوند چنین جامعه‌ای را شایسته عذاب می داند.
 وقتی هم عذاب الهی نازل شود، تر و خشک باهم می‌سوزند، خوب و بد را در بر می‌گیرد، بدها را به خاطر گناهانشان و خوب ها را به خاطر سکوت و بی‌تفاوتی و ترک امر به معرف و نهی از منکر.
 خداوند در قرآن کریم سوره‌ی مباركه‌ی مائده، 78 و 79 می‌فرماید:
 (لُعنَ الذینَ کفرُوا مِن بَنی‌اِسرائیلَ علی لِسانِ داوودَ وَ عیسَی ابنِ مریمَ ذلِکَ بما عَصَوا وَ کانُوا یعتَدون، کانُوا لا یتَناهُونَ عَن منکرٍ فَعَلُوه لَبِئسَ ما کانُوا یفعَلُون)
 «آنها که از بنی‌اسرائیل کافر شدند، بر زبان داوود و عیسی بن مریم لعن و نفرین شدند. این به خاطر آن بود که گناه می‌كردند و تجاوز می‌نمودند. آنها از اعمال زشتی که انجام می‌دادند یكدیگر را نهی نمی‌كردند، چه بدکاری انجام می‌دادند.»
 
 روایات
 پیامبر بزرگوار اسلام(ص) می‌فرماید:
 (اِذا اُمَّتی تَواکَلتِ الاَمرَ بالمعروفِ و النهی عَنِ المُنکرِ، فَلیأذَنُوا بوقاعٍ مِن اللهِ)
 «هنگامی که امت من از انجام امر به معروف و نهی از منکر شانه خالی کنند و این کار را به همدیگر موکول نمایند، پس باید آمادگی خود را برای روبه رو شدن با وقوع واقعه‌ای که کیفر الهی را در بر دارد، اعلام دارند.»
 حضرت علی(ع) می‌فرماید:
 (فاِن اللهَ سُبحانهُ لَم یلعنِ القَرنَ الماضی بینَ اَیدیكُم اِلا لِتَرکِهِمُ الاَمرَ بِالمَعروفِ وَ النهی عَنِ المُنکرِ.
 فَلَعَن اللهُ السُّفَهاءِ لِرُکوبِ المَعاصِی وَ الحُلَماءَ لِتَرکِ التناهی)
 «خداوند مردم گذشته را لعن نکرد، مگر برای ترک امر به معروف و نهی از منکر.خداوند افراد نادان را به خاطر گناه و افراد عاقل و دانا را به خاطر ترک نهی از منکر، لعنت نموده است.»
 پیامبربزرگوار اسلام(ص) می‌فرماید:
 (ما مِن قومٍ عَمِلُوا بالمَعاصی وَ فیهم مَن یقدرُ اَن ینکِر عَلیهِم فَلَم یفعَل،
 
 اِلا یوشِکَ اَن یعُمَّهُمُ اللهُ بِعَذابٍ مِن عندِهِ)
 «قومی که گناه کنند در حالی که میان آنها کسانی باشند که می‌توانند بر اعمال آنها اعتراض کرده، انکارشان کنند و بیزاری جویند و نکنند؛ نزدیك باشد که خداوند همه‌ی آنها را به عذاب معذب فرماید.»
 و نیز آن حضرت(ص) می‌فرماید:
 (اِنَّ اللهَ لا یعذِّبُ الخاصهَ بذنُوبِ العامهِ حَتی یظهرَ المُنکرُ بینَ اَظهُرهِم وَ هُم قادرُون علی اَن ینکروُه فلا ینکرُونَهُ)
 «همانا خداوند خواص و صالحان را به گناهان مردم عامی عذاب نمی‌كند، تا آن كه اعمال زشت و منکر پیش رویشان عمل شود و آنها با این که قدرت بر انکارش داشته باشند، انکارش ننمایند.»
 
 حکایات
 خوبان چه تقصر دارند؟
 امام محمد باقر(ع) می‌فرماید:
 خداوند به شعیب پیامبر وحی نمود: من از قوم تو صدهزار نفر را عذاب خواهم نمود؛ چهل هزار نفر از آنها معصیت کار و بدکارند و شصت هزار نفر از آنها خوبانند.
 شعیب عرض کرد: پروردگارا! اشرار را به کیفر عملشان عذاب می‌كنی، خوبان
 
 چه تقصیری دارند؟
 خداوند به شعیب(ع) وحی کرد و فرمود: چون آنها با معصیت کاران مماشات کردند و به سهل انگاری گذراندند، به واسطه‌ی خشم من بر آنها خشمگین نشدند.
 
 داستانی دیگر
 از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است که:
 خداوند دو ملک را برای هلاک و نابود کردن شهری مأمور کرد. وقتی به محل مأموریت آمدند، مردی را دیدند که در دل شب دست نیاز به درگاه خداوند دراز کرده، مشغول تضرع و زاری و عبادت است.
 یكی از آن دو ملک به دیگری گفت: خوب است درباره‌ی این مرد مراجعه کنیم که آیا او را نیز با دیگران هلاک نماییم؟
 ملک دیگر گفت: من مأموریت خود را انجام می‌دهم و در این باره پرسشی نخواهم کرد.
 آن یكی، از خدا راجع به او کسب تکلیف کرد و خداوند به ملکی که کسب تکلیف نکرده بود، وحی کرد که آن مرد را هم با دیگران هلاک گردان؛ زیرا بر او نیز مانند دیگران خشمگینم، چون هیچ گاه نشد که از دیدن معاصی مردم، خشم او را فراگیرد و چهره‌اش از ناراحتی تغییر کند.
 آن ملک که کسب تکلیف کرد، خداوند بر او غضب نموده، در جزیره‌ای
 
 انداخته شد و هنوز زنده است و مورد خشم خداست.
 
 به صورت بوزینه مسخ شدند
 در ذیل آیه‌ی شریفه‌ی 163 سوره‌ی مباركه‌ی اعراف، امام زین العابدین(ع) می‌فرماید:
 جمعیتی از بنی‌اسرائیل بودند که در کنار دریا زندگی می‌كردند (ظاهرا دریای احمر بوده در کنار سرزمین فلسطین و در بندری بنام «ایله» که امروز بندر ایلات است)
 خداوند آنها را از صید ماهی در روز شنبه نهی کرده بود، انبیا نیز به آنها گفته بودند، ولی آنها از راه حیله و نیرنگ خواستند صید ماهی را در روز شنبه بر خود حلال نمایند.
 جوی‌هایی از دریا جدا کرده، آنها را به حوض‌هایی وصل نمودند. این عمل را طوری انجام دادند که ماهی‌ها به آسانی وارد جوی‌ها و پس از آن داخل حوض می‌شدند. هنگام بازگشت به دریا، دام‌هایی آماده کرده بودند که آنها را از برگشت به دریا مانع می‌شد.
 ماهی‌ها به عادت و امانی که خداوند به آنها داده بود، روز شنبه خود را از صید صیادان در امان می‌دیدند و از راه جوی‌ها داخل حوضچه می‌شدند. شب که برگشت می‌نمودند، راه بسته بود و به آسانی در دام می‌افتادند.
 صیادان، روز یكشنبه بدون هیچ زحمتی و رنجی، ماهی‌های به دام افتاده را
 
 صید می‌كردند و برای این که خود را دور از خطا و گناه نشان دهند، می‌گفتند: «ما روز شنبه صید نکردیم، روز یكشنبه صید كرده‌ایم. صید ماهی در روز شنبه بر ما حرام است.»
 امام زین العابدین(ع) می‌فرماید: دروغ می‌گفتند؛ زیرا ایشان به وسیله‌ی جوی‌ها و دام‌هایی که در روز شنبه آماده کرده بودند، ماهی‌ها را به دام می‌انداختند.
 از راه حیله، ماهی بسیار زیادی نصیبشان می‌گردید و ثروت زیادی به هم زده، کمال استفاده را از غریزه ی شهوانی و کیف و لذت زندگی می‌بردند.
 در آن شهر، قریب هشتاد و چند هزار نفر زندگی می‌كردند که هفتاد هزار نفر از آنها به این نیرنگ راضی بودند و نهی از منکر نمی‌كردند. بقیه‌ی مردم ایشان را از کردارشان نهی کرده، از مخالفت با خداوند بر حذر می‌داشتند.
 آنهایی که ساکت بودند به آنهایی که نهی از منکر می‌كردند، می‌گفتند: چرا اندرز می‌دهید کسانی را که خداوند آنها را هلاک خواهد کرد.
 نهی کنندگان می‌گفتند:
 «چون ما مأموریم امر به معروف و نهی از منکر کنیم تا روشن شود که ما با عمل آنها موافق نیستیم و عملشان را دوست نداریم. شاید پند و اندرز ما آنها را سودی بخشد واز عمل زشت خود بپرهیزند.»
 ولی گفتار این دسته در حیله‌گران اثر نمی‌كرد و به اعمال زشت خود ادامه می‌دادند. آمرین به معروف و ناهیان از منکر وقتی که اثری از گفتارشان رد آنها ندیدند، از آن محل دور شده در قریه‌ی دیگر مسکن گرفتند. با خود گفتند: هیچ اطمینان نیست از این که نیمه شبی عذاب نازل شود و ما در
 
 میان آنها باشیم. پس از رفتن آنها، خداوند شبی تمام ساکنین قریه را به صورت بوزینه مسخ کرد و صبح در قلعه باز نشد، نه کسی وارد و نه کسی از آن جا خارج شد.
 به هر حال خبر به اطراف رسید. برای کسب اطلاع، کنار آن قریه آمدند و از دیوار بالا رفتند. ساکنین آن جا را به طور کلی به صورت بوزینه دیدند. تا سه روز به همین شکل بودند، آن گاه خداوند باران شدید و بادی فرستاد و آنها را در میان دریا راند.
 و از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است که این جمعیت سه دسته بودند:
 1ـ کسانی که عمل می‌كردند و دیگران را نیز امر می‌نمودند، نجات یافتند.
 2ـ کسانی که عمل می‌كردند، ولی امر به معروف و نهی از منکر نمی‌كردند، مسخ شدند.
 3ـ آنهایی که نه عمل می‌كردند و نه امر به معروف و نهی از منکر، هلاک شدند.
 
 زمین عابد را در خود فرو برد
 امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید:
 در زمان‌های قبل پیرمرد عابدی در میان بنی‌اسرائیل به عبادت و راز و نیاز با خدا معروف بود. روزی در وسط نماز، دو کودک در کنار خود دید که خروسی را گرفته و پرهای او را می‌كنند. او به کار کودکان توجه نکرد و به عبادت خود ادامه داد.
 
 خداوند به خاطر آن که عابد نهی از منکر نکرد، بر او غضب کرد و به زمین فرمان داد که او را در کام خود فرو برد. زمین او را زنده در خود فرو برد و او در اعماق زمین هم چنان و همیشه فرو می‌رود.
 
 2ـ رخت بر بستن برکت
 یكی دیگر از اثرات منفی ترک امر به معروف و نهی از منکر، رخت بر بستن برکت از زندگی شخصی و اجتماعی افراد است.
 از قدیم گفته‌اند: برکت که رفت همه چیز را با خود می‌برد. در این باره قدیمی‌ها تعبیر زیبایی دارند که «نان و آب بدود، شما هم به دنبال آن» و چه عذابی سخت از این که انسان به هیچ جا نرسد.
 پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید:
 (لا تَزالُ اُمتی بِخیرٍ ما اَمَرُوا بالمعروفِ و نَهَوا عَنِ المُنکر، و تَعاوَنوا عَلَی البِر، فَاِذا لم یفعَلوا ذلِکَ نُزِعَت مِنهُمُ البرکاتِ وَ سُلِّطَ بَعضُهُم علی بَعضٍ وَ لَم یكُن ناصرٌ فی الارضِ و لا فِی السَّماءِ)
 «تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر و تعاون در نیكی‌ها در میان امت من باقی باشد، خیر نیز در میان آنان باقی خواهد بود. ولی اگر چنین نکنند، برکات از آنان سلب می‌شود و افراد ناباب بر جامعه مسلط خواهند شد، در حالی که نه در آسمان و نه در زمین یار و یاوری نخواهد داشت.»
 
 3ـ تسلط اشرار
 مسلط شدن اشرار بر جامعه، یكی دیگر از اثرات ترک این حکم الهی، یعنی امر به معروف و نهی از منکر است. این خود نوعی عذاب الهی است و کدام عذاب سخت تر و شدیدتر از این که انسان ذلت و خواری تسلط این گونه افراد را بر خود تحمل کند.
 اگر افراد بی دین بر جامعه دست یابند، دیگر تضرع و زاری بر درگاه الهی سودمند واقع نخواهد شد، درهای استجابت دعا به روی مردم بسته خواهد شد و اشك‌ها بی‌اثر خواهند شد.
 پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص) می‌فرماید:
 (اِذا لَم یأمُرُوا بِالمَعرُوف و لَم ینهَوا عَنِ المُنکَر وَ لَم یتَّبِعوا الاَخیارَ مِن اَهلِ بَیتی، سَلّطَ اللهُ عَلَیهم اَشرارَهُم فَیدعُوا عِندَ ذلکَ خیارُهم فلایستَجابُ لَهُم)
 «هرگاه امر به معروف و نهی از منکر نکنند و پیرو نیكان از خاندان من نباشند، خداوند اشرار و بدها را بر آنها مسلط کند و در این هنگام خوبانشان دعا کنند و برای آنها اجابت نشود.»
 و حضرت علی(ع) در سفارشاتی به فرزندانش می‌فرماید:
 (لا تَترَکُوا الاَمرَ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهی و عَنِ المُنکر فیوَلّی عَلَیكم شِرارُکُم، ثم تَدعُونَ فلا یستَجابُ لکُم)
 «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اشرار بر شما مسلط می‌شوند، سپس هرچه دعا کنید، مستجاب نمی گردد.»

فصل هشتم: علل ترک امر به معروف و نهی از منکر
در این قسمت از بحث، به علل ترک امر به معروف و نهی از منکر می پردازیم.
 سوال: چرا بعضی از مردم جامعه، امر به معروف و نهی از منکر نمی‌كنند؟ چرا نسبت به این دو فریضه الهی بی تفاوتند؟
 طبق تحقیقات انجام شده، سه عامل زیر از مهم‌ترین عوامل ترک امر به معروف و نهی از منکر به شمار می‌آیند:
 الفـ ترس ب ـ حیا وخجالت ج ـ جهل و نادانی
 
 1) ترس
 ترس بر دو نوع است:الف:ترس ستایش شده ب: ترس نکوهش شده
 الف: ترس ستایش شده
 عبارت است از ترس مؤمن از خداوند بزرگ که باعث کسب تقوی می‌شود و فرد را از لغزش ها و گناهان مصون می‌دارد. آدمی به ویژه مؤمن، نباید به غیر از خداوند از هیچ کس دیگر بترسد و ترس از خدا، در اسلام تأیید و تأکید فراوان شده است.
 
 در قرآن مجید آمده:
 (فَلا تَخشوهُم وَاخشَونِ)
 «پس از آنها نترسید واز من بترسید.»
 (فَلا تَخشَوُالناس وَاخشَونِ)
 «پس از مردم نترسید و از من بترسید.»
 (اَتَخشَونهُم فَالله اَحقُّ اِن تخشَوهُ اِن کُنتُم مُؤمِنینَ)
 «آیا از آنها (مخالفان) می ترسید؟ با این که خداوند سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مؤمن هستید.»
 و پیامبر بزرگوار اسلام(ص) می‌فرماید:
 (لایحقِّرَنًّ اَحَدُکُم نَفسَهُ اِذا رَای اَمرَ اللهُ عَزّوَجلّ فیهِ حَقٌّ اِلا اَن یقُولَ فیهِ حقّاً، لِئلاّ یقِفَهُ اللهُ عزّ وَ جلَّ یومَ القیامَهِ فَیقُولَ لَه:
 ما مَنَعَکَ اِذا رَاَیتَ کَذا و کَذا اَن تَقُولَ فِیه؟
 فَیقُول: یا رَبِّ خِفتُ.
 فیقُولُ اللهُ عَزّوجلّ: اَنَا کُنتُ اَحَقُّ اَن تَخافُ.)
 «هیچ یك از شما، خود را این گونه حقیر و پست نگرداند که اگر مسئله‌ای و
 
 موضوعی دیدی که خداوند را حقی در آن باشد، حق خدا را اظهار نکند. مبادا که خداوند در روز قیامت او را باز دارد و بگوید: چه چیزی مانع از آن شد که اگراین یا آن را دیدی، نظر خود را بگویی؟
 گوید: پروردگارا! ترسیدم.
 خداوند فرماید: من شایسته‌تر بودم که از من بترسی.»
 بنابراین تنها از خداوند ترسیدن و از غیر خدا نهراسیدن پسندیده و نیكو می‌باشد.
 
 ب: ترس نکوهش شده
 عبارت است از ترس از غیر خداوند و در اسلام نکوهش شده است و بررسی آیات و احادیث و شیوه‌ی پیامبران و پیشوایان، نشان می‌دهد که اسلام به شدت با ترس مخالف است و این صفت را ضد ایمان و از عوارض و نقشه‌های شیطان معرفی می‌كند؛ زیرا ترس باعث نابودی ایمان و تباهی جامعه و به خطر افتادن جان انسان‌ها می‌گردد.
 برای نمونه به چند روایت اشاره می‌فرماید:
 پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید:
 (اللهمَّ اِنّی اَعُوذُبِکَ مِنَ الجُبنِ)
 «خدایا! از ترس به توه پناه می برم.»
 
 حضرت علی(ع) می‌فرماید:
 (الجُبنُ ذُلٌّ ظاهِرٌ)
 «ترس، ذلت آشکار است.»
 (اِحذَرُوا الجُبنَ فَاِنَّهُ عارٌ وَ مَنقَصَهٌ)
 «از ترس بپرهیزید که آن ننگ و کمبود است.»
 امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید:
 (لا یكُونُ المُؤمنُ جَباناً)
 «شخص با ایمان، ترسوا نمی‌باشد.»
 و جامعه شناسان معتقدند که یكی از خطرناک ترین عوامل فساد اجتماعی، ترس است.
 ترس موجب اضطراب می‌گردد، شخصیت آدمی را تباه می‌كند، زمینه های رشد را از جامعه و توده‌های آن می‌گیرد و این بیماری روانی سرچشمه‌ی انواع عقب ماندگی‌ها و شکست‌ها برای فرد و جامعه به حساب می‌آید. به جاست با عوامل ترس درباره‌ی امر به معروف و نهی از منکر آشنا شویم:
 
 علل ترس
 1ـ ترس از مرگ
 ترس از مرگ باعث می‌شود که بسیاری از مردم جامعه امر به معروف و نهی از منکر نکنند؛ زیرا می‌ترسند از طرف مقابل ضربه و صدمه‌ای وارد شود که منجر به مرگ وی شود.
 2ـ ترس از به خطر افتادن منافع مادی و دنیوی
 از دست دادن شغل، از دست دادن وجهه‌ی اجتماعی، رکود در بازار و...از جمله عواملی است که باعث به فراموشی سپردن این دو حکم مقدس الهی می‌شود و غبار کهنگی بر رخسار امر به معروف و نهی ازمنکر می‌نشاند.
 مبادا به حرفش اعتنا نشود، مبادا مورد تهدید قرار گیرد، مبادا از عملکردش انتقاد شود و گفته شود فلانی چگونه آدمی است و دلایلی از این قبیل، موانعی است بر سر راه شکوفا شدن غنچه‌های امر به معروف و نهی از منکر. مؤمن باید در مقابل زشتی بایستد و هرگز از قطع شدن منافع دنیایی نهراسد؛ چرا که طبق باور یك مؤمن، روزی دهنده خداوند است و مرگ انسان هم به دست اوست.
 خواجه پندارد که روز ده دهد این نمی‌داند که روزی ده دهد
 
 روایات
 حضرت علی(ع) می‌فرماید:
 (اِنَّ الاَمرَ بِالمَعرُوفِ، وَ النّهی عَنِ المُنکرِ لَخُلقانِ مِن خُلقِ اللهِ سُبحانَهُ، وَ اِنَّهُما لا یقرِّبانِ مِن اَجَلٍ، وَ لا ینقُصانِ مِن رِزقٍ)
 «همانا امر به معروف و نهی از منكر، دو صفت از صفات خداوند می باشند. همانا آن دو مرگ شما را نزدیك نمی‌كنند و نیز رزق شما را کاهش نمی‌دهند.»
 ونیز آن حضرت می‌فرماید:
 (وَ اِنَّ الاَمرَ بِالمعروفِ و النّهی عَنِ المُنکرِ لا یقرِّبانِ مِن اَجَلٍ، وَ لا ینقُصانِ مِن رِزقٍ)
 «امر به معروف و نهی از منکر، نه مرگ کسی را نزدیك می‌كنند و نه از روزی کسی می‌کاهند.»
 امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید:
 (اَیهَا النّاسُ:
 مُرُوا بِالمَعرُوفِ وَ انهَوا عَنِ المُنکَرِ، فَاِنَّ الاَمرَ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهی عَنِ
 
 المُنکَرِ لَم یقرِّبا اَجَلاً وَ لَم یباعِدا رِزقاً)
 «ای مردم! امر به معروف و نهی از منکر کنید؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر، اجل و مرگ کسی را نزدیك نمی‌كنند و روزی کسی را دور نمی گردانند.»
 
 2) حیا و خجالت
 حیا و خجالت یكی دیگر از دلایلی است که باعث می‌شود امر به معروف و نهی از منکر، به دست فراموشی سپرده شود.
 حیا دو گونه است:
 الف: حیا پسندیده
 بنده به خاطر حیا از خداوند گناه و معصیت انجام ندهد، در همه جا خداوند را شاهد و ناظر بر اعمال خود ببیند و دچار خلاف نشود. در نظر چنین کسی عالم، محضر خداست و هرگز در مقابل دید آفریدگار مرتکب گناه و خلاف نمی‌شود و حیا می‌كند.
 پیامبر(ص) می‌فرماید:
 (الحَیاءُ زینَهٌ)
 «حیا، زینت آدمی است.»
 (الحَیاءُ خَیرٌ کُلُّهُ)
 «سراسر حیا، خیر و خوبی است.»
 
 و امام علی(ع) می‌فرماید:
 (لا ایمانَ لِمَن لا حَیاءَ لَهُ)
 «کسی که حیا ندارد، ایمان ندارد.»
 
 ب: حیا و خجالت نکوهش شده
 این که فردی حکم و موضوعی را چون مسائل شرعی خودش نمی‌داند واز طرفی خجالت به او اجازه‌ی پرسش نمی‌دهد و این سبب می‌شود که عبادات او در اثر ندانستن مسئله باطل شود. و اشاره ی ما به همین نوع دوم است که در پی آن بسیاری از مسلمانان به خاطر خجالت، از انجام دادن دو حکم مهم الهی (امر به معروف و نهی از منکر) سرباز می‌زنند.
 به هر حال برای زنده کردن امر به معروف و نهی از منکر و دمیدن خونی تازه به رگ‌های جامعه، باید حیا و خجالت را کنار زد.
 حضرت علی(ع) می‌فرماید:
 (قَرَنَ الحَیاءُ بِالحِرمانِ)
 «شرم و حیا به ناامیدی نزدیك است.»
 پیامبر اسلام(ص) فرموده است:
 (الحَیاءُ حَیائانِ: حَیاءُ عقلٍ وَ حیاءُ حُمقٍ، فَحَیاءُ العَقلِ هُوَ العِلمُ، وَ حَیاءُ الحُمقِ هُوَ الجَهلُ)
 
 حیا و شرم دو گونه است: حیای عقل و حیای حماقت و نادانی. حیای عقل، همان دانایی است و حیای حماقت، همان جهل و نادانی است.»
 امام جعفر صادق(ع) فرموده است:
 (الحَیاءُ عَلی وَجهَینِ فَمِنهُ ضَعفٌ وَ مِنهُ قُوَّهٌ وَ اِسلامٌ وَ ایمانٌ)
 «حیا بر دو گونه است:
 یكی ضعف و ناتوانی و دیگری نیرومندی و اسلام و ایمان است.»
 
 3) جهل و نادانی
 آگاه نبودن به جایگاه این دو حکم الهی، از عواملی است که باعث انجام نشدن آن در جامعه می‌شود. طبع آدمی، دشمن و مخالف آن چیزی است که نمی‌داند.
 (النّاسُ اًعداءُ لِما جَهِلُوا)
 «مردم دشمن چیزهایی هستند که نمی دانند.»
 آری! کسی که به جایگاه و فواید امر به معروف و نهی از منکر آگاهی ندارد، نه تنها نسبت به این دو حکم بی تفاوت عمل می‌كند، بلکه نفرت هم دارد. ولی اگراثرات و فواید این دو فریضه را دانست، برای انجام آن تلاش خواهد کرد. امروزه در بسیاری مواقع جهات به نتایج و اثرات امر به معروف و نهی از منکر، سبب فراموشی انجام آن می‌شود.
 
 روایات
 امام علی(ع) می‌فرماید:
 (اَعظَمُ المَصائِبِ الجَهلُ)
 «بزرگترین مصیبت‌ها، نادانی است.»
 
 (اَلحُمقُ اَدرَی الدّاءِ)
 «نادانی، دردناک ترین دردهاست.»
 
 (الجاهِلُ مَیتٌ وَ اِن کانَ حَیاً)
 «نادان مرده است، اگرچه زنده باشد.»

منابع و مآخذ:
 قرآن مجید
 نهج البلاغه / فیض الاسلام
 آثار الصادقین / آیت الله صادق احسان بخش
 آیین زندگی/ مرحوم حاج شیخ جواد تهرانی
 اصول کافی/ شیخ کلینی
 امر به معروف و نهی از منکر/ علی کورانی
 امر به معروف و نهی از منکر/ آیت الله شیخ حسن نوری
 امر به معروف و نهی از منکر/ استاد محسن قرائتی
 بر امیرالمؤمنین چه گذشت/ سید محمد موسوی کاشانی
 پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر/ محمد اسحاق مسعودی
 پندهای جاوید/ محمدی اشتهاردی
 پند تاریخ/ موسی خسروی
 تحف العقول/ ابن شعبه حرانی
 تحریرالوسیله / امام خمینی(ره)
 تحفه الواعظین/ محمد حسن شهیدی
 تفسیر مجمع البیان / مرحوم شیخ طبرسی
 تفسیر نمونه/ آیت الله مکارم شیرازی
 حماسه‌ی حسینی/ شهید مرتضی مطهری
 داستان راستان / شهید مرتضی مطهری
 داستان‌های خواندنی از پیامبران اولی العزم/ محمد محمدی اشتهاردی
 داستان‌ها و پندها / محمدی اشتهاردی
 داستان دوستان/ محمدی اشتهاردی
 داستان‌های امر به معروف و نهی از منکر/ مرتضی عطایی
 ده گفتار / شهید مطهری
 سخنان حسین بن علی(ع) / محمد صادق نجمی
 سیمای فرزانگان/ رضا مختاری
 شخصیت‌های اسلامی شیعه / آیت الله سبحانی
 غرر الحکم/ عبدالواحد آمری
 فرازهایی برجسته از سیره‌ی امامان شیعه(ع) / محمد تقی عبدوس و محمدی اشتهاردی
 فروغ ابدیت/ آیت الله سبحانی
 قاموس قرآن/ سید علی اکبر قرشی
 مجمع البحرین/ فخر الدین طریحی
 مجله‌ی پیام حوزه
 منتهی الامال / شیخ عباس قمی
 منیه المرید/ شهید ثانی
 مواعظ العددیه/ علی مشکینی اردبیلی
 میزان الحکمه/ محمدی ری شهری
 ناسخ التواریخ حضرت سید الشهداء / مرحوم سپهر
 نگاهی دوباره به سیمای پیامبر(ص) / رضا رجب زاده
 وسایل الشیعه / محمد ب حسن حر عاملی

نویسنده ابراهیم خرمی مشگانی
ناشر
سال نشر
نظر شما:
5 نظر - 3 از 5
ارسال:
 
عنوان محتوا  
نشانی صندوق پست الکترونیک  
متن نظر  
کد امنیتی = ۸ + ۲  

زندگینامه علما :
*
بهاء الدینی ، سید رضا
*وحید بهبهانی، محمد باقر
*بروجردی، سید حسین
*بحرالعلوم، سیدمحمد مهدی
آخرین مقالات :
*معرفت چیست؟
*معرفت شناسی
*حقیقت شناخت
*امکان شناخت
*امکان شناخت و فهم یقینی از دین
پرسش و پاسخ :
*به نظر شما 2012 به وقوع خواهد پیوست؟

اذان صبح  
طلوع آفتاب  
اذان ظهر  
غروب آفتاب  
اذان مغرب  
روز
ماه
شهر
به نظر شما کدام شیوه در زمینه امربه معروف ونهی ازمنکر بازخورد بهنری دارد؟






نمایش نتایج
فلسفه تعلیم و تربیت
بررسی روشهای تعلیم و تربیت پیامبران از نظر قرآن و احادیث
تربیت اخلاقی کودک و نوجوان از دیدگاه اسلام
پرخاشگری در کودکان و نحوه مدیریت آن
معلم رکن آموزش و پرورش
بررسي بعضي از مفاهيم روان‌شناسي اجتماعي از ديدگاه قرآن
فلسفه تربیتی اسلام
ب‍ررس‍ی‌ م‍ب‍ان‍ی‌ ت‍ع‍ل‍ی‍م‌ و ت‍رب‍ی‍ت‌ اس‍لام‍ی
بررسي عوامل مؤثر در جذب دانش‌اموزان به نماز
فعاليتهاي فرهنگي - تربيتي سازمان بسيج دانش آموزي

تبلیغات



© 1388