|
كتاب انجیل متی
عیسی(علیه السلام):
گمان مبرید كه آمدهام تا تورات موسی و نوشتههای سایر انبیا را منسوخ
كنم من آمدهام تا آنها را تكمیل نمایم و به اتمام رسانم براستی به شما
میگویم كه از میان احكام تورات هر آنچه تو باید عملی شود یقیناً همه
یك به یك عملی خواهند شد پس اگر كسی از كوچكترین حكم آن سرپیچی كند و
به دیگران نیز تعلیم دهد كه چنین كنند او در ملكوت آسمان از همه كوچكتر
خواهد بود. اما هر كه احكام خداوند را اطاعت نماید و دیگران را نیز
تشویق به اطاعت كند در ملكوت آسمان بزرگ خواهد بود. این را نیز بگویم
كه تا شما از علما و پیشوایان دین یهود بهتر نشوید محال است بتوانید
وارد ملكوت آسمان شوید. دنباله سخنان حضرت عیسی(علیه السلام): گفته
شده است كه هر كس مرتكب قتل شود محكوم به مرگ است اما من میگویم كه
حتی اگر نسبت به برادر خود خشمگین شوی و بر او فریاد بزنی باید تو را
محاكمه كرد و اگر برادر خود را ابله خطاب كنی باید ترا به دادگاه برد و
اگر به دوستت ناسزا گویی سزایت آتش جهنم است. پس اگر نذری داری و
میخواهی گوسفندی در خانة خدا قربانی كنی و همان لحظه بیادت آید كه
دوستت از تو رنجیده است گوسفند را همانجا نزد قربانگاه رها كن و اول
برو از دوستت عذر خواهی كن و با او آشتی نما آنگاه بیا و نذرت را به
خدا تقدیم نما ... گفته شده است كه زنا مكن ولی من میگویم كه اگر
حتی با نظر شهوت آلود به زنی نگاه كنی همان لحظه در دل خود با او زنا
كردهای پس اگر چشمی كه برایت اینقدر عزیز است باعث میشود گناه كنی آن
را از حدقه درآور و دور افكن. بهتر است بدنت ناقص باشد تا اینكه تمام
وجودت به جهنم بیفتد. عیسی بر سر راه خود به یك باجگیر به نام متی
برخورد كه در محل وصول باج و خراج نشسته بود. عیسی به او فرمود بیا مرا
پیروی كن. متی فوراًَ برخواست و همراه او رفت. یك روز عیسی و شاگردانش
در خانة متی بر سر سفرة غذا نشسته بودند. عدهای از باجگیران و اشخاص
بدنام شهر نیز میهمان متی بودند. وقتی روحانیون این را دیدند اعتراض
كنان به شاگردان عیسی(علیه السلام) گفتند: چرا استاد شما با این قبیل
افراد نشست و برخواست میكند. عیسی در جواب ایشان گفت: به این دلیل كه
افراد سالم احتیاج به پزشك ندارند بلكه بیماران به پزشك نیاز دارند.
سپس اضافه كرد بروید در مورد این آیه كتاب آسمانی فكر كنید كه
میفرماید من از شما هدیه و قربانی نمیخواهم بلكه دلسوزی و ترحم
میخواهم رسالت من در این دنیا است كه گناهكاران را بسوی خدا باز
گردانم نه آنانی را كه گمان میكنند عادل و مقدسند. در این هنگام
عدهای از فربسیان و علمای دین از اورشلیم آمدند تا عیسی را با سؤالات
خود به دام بیندازند. ایشان سؤالی طرح كرده پرسیدند چرا شاگردان شما
آداب و رسومی را كه از اجداد ما به ما رسیده است نادیده می¬گیرند و پیش
از خوردن غذا دستهایشان آب نمیكشند. عیسی جواب داد چرا خود شما برای
اینكه آداب و رسوم گذشته خود را حفظ كنید احكام خدا را زیر پا
میگذارید. مثلاً یكی از احكام خدا این است كه پدر و مادر خود را
احترام كنید و هر كه پدر و مادر خود را ناسزا گوید كشته شود اما شما به
مردم میگویید حتی اگر پدر ومادرتان محتاج باشند مبلغی را كه باید خرج
ایشان كنید میتوانید وقف خانة خدا نمایید پس شما با این قانونی كه وضع
كردهاید دستور خدا را كه عبارت از احترام به پدر و مادر است زیر پا
می¬گذارید. ای ریاكاران, اشعیای نبی خوب درحق شما پیشگویی كرد كه این
مردم با زبان خود به من احترام می¬گذارند اما دلشان از من دور است.
عبادت آنان باطل است زیرا رسوم بشری را به جای احكام الهی به مردم
تعلیم میدهند. سپس عیسی(علیه السلام) مردم را نزد خود فراخواند و
فرمود به سخنان من گوش دهید و سعی كنید درك نمایید. هیچ كس با خوردن
چیزی, نجس نمی¬شود چیزی كه انسان را نجس میكند سخنان و افكار اوست...
آنگاه پترس از عیسی خواست تا توضیح دهد كه چگونه ممكن است انسان چیز
ناپاكی را بخورد و نجس نشود. عیسی(علیه السلام) گفت: انسان آنچه را
میخورد وارد معدهاش شده و از آن دفع میگردد اما سخنان بد از دل
بیرون میآید و گوینده را نجس میسازد. زیرا از دل بد این قبیل چیزها
بیرون میآید فكرهای پلید, آدمكشی, زنا و روابط نامشروع, دزدی, دروغ و
بد نام كردن دیگران. بلی این چیزها هستند كه انسان را نجس میسازند و
نه غذا خوردن با دستهای آب نكشیده. عیسی طفل كوچكی را صدا زد و او
را در میان شاگردان خود آورد و گفت تا از گناهانتان دست نكشید و مانند
بچههای كوچك نشوید هرگز نخواهید توانست وارد ملكوت خدا گردید پس هر كه
خود را مانند این بچه, فروتن سازد در ملكوت خداوند بزرگترین خواهد بود
و هر كه به خاطر من خدمتی به این بچهها بكند در واقع به من خدمت كرده
است. ولی اگر كسی باعث شود كه یكی از این بچههای كوچك كه به من ایمان
دارند ایمان خود را از دست بدهد بهتر است آن شخص سنگ آسیابی به گردن
خود ببندد و خود را به قعر دریا بیندازد. وای به حال این دنیا كه باعث
میشود مردم ایمانشان را از دست بدهند. البته وسوسه شیطان همیشه وجود
دارد ولی وای به حال کسی که مردم را وسوسه کند. پس اگر دست با پای تو
ترا به گناه بكشاند قطعش كن و دور بیندازش. بهتر است بدون دست و پا
وارد بهشت شوی تا اینكه با دست و پا وارد جهنم گردی و اگر چشمت باعث
میشود گناه كنی آن را از حرقه در آور و دور بیانداز. بهتر است با یك
چشم وارد بهشت شوی تا اینكه با دو چشم به جهنم بروی. هیچگاه این
بچههای كوچك را تحقیر نكنید. در این موقع پترس پیش آمد و پرسید:
استاد, برادر را كه به من بدی می¬كند تا چند مرتبه باید ببخشم آیا هفت
بار؟ عیسی(علیه السلام) جواب داد: نه هفتاد مرتبه هفت بار وقایع ملكوت
خداوند مانند ماجرای آن پادشاهی است كه تصمیم گرفت حسابهای خود را
تصفیه كند در جریان این كار یكی از بدهكاران را به دربار آوردند كه
مبلغ هنگفتی به پادشاه بدهكار بود اما چون پول نداشت پادشاه دستور داد
در مقابل قرضش او را با زن و فرزندان و تمامی اموالش بفروشند ولی آن
مرد بر پاهای پادشاه افتاد و التماس كرد و گفت ای پادشاه استدعا دارم
به من مهلت بده تا همه قرضم را تا به آخر تقدیم كنم. پادشاه دلش به حال
او سوخت پس او را آزاد كرد و قرضش را بخشید. ولی وقتی این بدهكار از
دربار بیرون رفت, آمد فوری سراغ همكارش رفت كه فقط صد تومان از او طلب
داشت پس گلوی او را فشرد و گفت زودباش پولم را بده. بدهكار بر پاهای او
افتاده و التماس كرد خواهش میكنم مهلتی بده تا تمام قرضت را بدهم اما
طلبكار راضی نشد و او را به زندان انداخت. دوستان او ماجرا را به گوش
پادشاه رساندند پادشاه او را خواست و گفت ای ظالم بدجنس من آن قرض كلان
را به تو بخشیدم آیا حقش نبود تو هم به این همكارت رحم میكردی همانطور
كه من به تو رحم كردم. بلی این چنین پدر آسمانی من با شما رفتار خواهد
كرد اگر شما برادرانتان را از ته دل نبخشید. هیچگاه این بچههای
كوچك را تحقیر نكنید چون آنها در آسمان فرشتگانی دارند كه همیشه در
پیشگاه پدر آسمانی من حاضر میشوند. من آمدهام تا گمراهان را نجات
بخشم اگر مردی صد گوسفند داشته باشد و یكی از آنها از گله دور شود و گم
گردد آن مرد چه میكند آیا آن نود و نه گوسفند را در صحرا رها نمیكند
تا بدنبال گوسفند گمشدهاش برود بلی او میرود و وقتی آن را پیدا كرد
برای آن یك گوسفند بیشتر شاد میشود تا برای آن نود و نه گوسفند كه
جانشان در خطر نبوده است به همین ترتیب خواست پدر آسمانی من این نیست
كه حتی یكی از این كودكان از دست برود و هلاك شود. در همان روزها
شخصی نزد حضرت عیسی آمد و پرسید: استاد, من چه كار نیكی انجام دهم تا
بتوانم زندگی جاویدان را بدست آورم؟ عیسی گفت: چرا از من دربارة كار
نیك میپرسی غیر از خدا چه نیكویی میتواند وجود داشته باشد ولی در
جوابت باید بگوییم كه اگر احكام خداوند را نگاه داری زندگی جاوید خواهی
یافت. پرسید: كدام یك از احكام را؟ عیسی جواب داد: قتل نكن, زنا نكن,
دزدی نكن, دروغ نگو, به پدر و مادرت احترام كن و دیگران را مانند خودت
دوست داشته باش. مرد جواب داد من همیشه تمام این دستورات را نگه
داشتهام حالا دیگر چه باید بكنم عیسی به او گفت اگر میخواهی این را
به كمال برسانی برو و هر چه داری بفروش و پولش را به فقرا بده تا گنج
تو در آسمان باشد نه بر زمین. آنگاه عیسی به شاگردانش گفت: این را
بدانید كه ورود یك ثروتمند به ملكوت خداوند بسیار مشكل است. باز هم
میگویم گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از وارد شدن انسان ثروتمند
به ملكوت خداوند.

انجیل لوقا
عیسی به شاگردان خود فرمود:
هرگز برای خوراك و پوشاك غصه نخورید زیرا زندگی, بسیار با ارزشتر از
خوراك و پوشاك است. كلاغها را ملاحظه كنید نه میكارند نه درو میكنند
و نه انبار دارند تا ذخیره كنند زیرا روزی آنها را خدا میرساند اما
شما در نظر خداوند بسیار عزیزتر از پرندگان هستید بعلاوه با نگرانی و
غصه خوردن چه كاری از پیش می¬برید. آیا میتوانید حتی یك لحظه به عمر
خود بیافزایید؟ هرگز! پس اگر با غصه خوردن حتی قادر به انجام كوچكترین
كار هم نیستید پس چرا برای امور بزرگتر نگران و مضطرب میشوید. روزی
شخصی از او (عیسی) پرسید آیا تعداد نجات یافتگان كم خواهد بود؟ عیسی
فرمود: درِ آسمان تنگ است پس بكوشید تا داخل شوید زیرا یقین بدانید كه
بسیار تلاش خواهند كرد كه داخل گردند اما نخواهند توانست. زمانی خواهد
رسید كه صاحب خانه درب را خواهد بست آنگاه شما بیرون ایستاده, درخواهید
زد و التماس خواهید كرد كه خداوندا در را بروی ما باز كن اما او خواهد
گفت من شما را نمیشناسم. آنگاه وقتی ببینید كه ابراهیم و اسحاق و
یعقوب و همة انبیا در ملكوت خدا هستند و خودتان بیرون ماندهاید از شدت
ناراحتی خواهید گریست و لبانتان را خواهید گزید. عیسی چون دید كه
همة میهمانان سعی میكنند بالای مجلس بنشینند ایشان را چنین نصحیت كرد:
هرگاه به جشن عروسی دعوت میشوید بالای مجلس ننشینید زیر ممكن است
میهمان مهمتر از شما بیاید و صاحبخانه از شما بخواهد كه جایتان را به
او بدهید آنگاه باید به شرمساری برخیزید و در پایین مجلس بنشینید. پس
اول پایین مجلس بنشینید تا وقت صاحبخانه شما را آنجا دید بیاید و شما
را بالای مجلس بنشاند. پس آنگاه شما جلوی مهمانان سرافراز میشوید زیرا
هر كس بكوشد خود را بزرگ جلوه دهد خوارخواهد شد اما كسی كه خود را
فروتن سازد سربلند خواهد شد. ما نباید فقط به فكر خشنودی خودمان
باشیم بلكه وظیفه داریم این زحمت را به خود بدهیم كه شكها و نگرانیهای
دیگران را نیز در نظر بگیرم. پس بهتر است به فكر خشنودی دیگران هم
باشیم و فقط به خود نیندیشیم. سعی كنیم كارهایمان تأثیر خوبی بر دیگران
بگذارد تا ایمانشان به خداوند تقویت شود. یكدیگر را به گرمی بپذیرند
همانطور كه مسیح نیز شما را به گرمی پذیرفته است.

انجیل برنابا
(8): پس گفت فرشته: بارور شو به پیغمبری كه زود است او را یسوع بخوانی
(9) پس بازدار از او خمر و مسكر و هر گوشت ناپاك را؛ زیرا آن كودك قدوس
خداست. فصل دوم: (5) در بین اینكه او (یوسف) خواب بود، ناگهان فرشتة
خدای او را سرزنش نمود، گفت: (6) چرا عزم نموده¬ای بر دوری كردن از زن
خویش (7) پس بدان، بدرستی كه آنچه در او پیدا گردیده فقط به خواست خدای
پیدا گردیده پس زود است بزاید عذرا پسری (8) نیز زود است او را بنامید
یسوع (9) باز میداری از او خمر و مسكر و هر گوشت ناپاك را. فصل
اول، دوم صفحه: 1 و 2
(20) بدی را به بدی جزا ندهید زیرا این
كاری است كه بدترین همه حیوانات میكند . (21) لیكن بدی را به خوبی
مجازات كنید و دعا كنید به جهت كسانی كه شما را دشمن میدارند. (24)
همچنین واجب است بر شما كه خوبی كنید با همه؛ زیرا در ناموس خدا نوشته
شده قدیس باشید. زیرا من پرودرگار شما قدوسم. پاك شدگان باشید زیرا من
پاكم؛ كامل باشید زیرا من كاملم. فصل هجدهم صفحه: 11
(19)
یسوع : بر هر كه از خدای میترسد واجب است كه نیك بنگرد كه جسد چیست و
اصل آن كجا بوده و بازگشت آن به كجاست (20) از گلِ زمین, خدای جسد را
آفرید (21) سپس در آن دم زندگانی دمید به نفخه ای در آن (22) پس گاهی
جسد منع میكند خدمت خدای را، واجب است خوار و پایمال شود چون گل.
فصل بیست و سوم صفحه: 14
(10) پترس گفت: ای معلم! هر آینه به
تحقیق در ناموس خدای، كتاب موسی، نوشته شده: پدر خود را گرامی بدار تا
در زمین زندگانی دراز نمایی (11) باز میفرماید ملعون باد پسری كه
فرمانبردای از پدر و مادر خود نكند (12) از این رو خدای امر فرموده به
اینكه مثل این پسر بد رفتار جلو دروازه شهر وجوباً سنگباران شود به غضب
طایفه (13) پس چگونه ما را امر میفرمایی كه دشمن بداریم پدر ومادر خود
را؟ (14) یسوع فرمود: هر كلمه از كلامات من راست است. .. (17) پس
كدامیك از دو امر قیمتاً بزرگتر است، عطیه یا دهندة آن؟ (18) پس هر گاه
پدر و یا مادر یا غیر ایشان سبب لغزش تو بشود در خدمت به خدای، پس دور
بینداز ایشان را كه گویا ایشان دشمنانند. فصل بیست و ششم صفحه: 16
فقیهی نزد یسوع آمد و گفت: ای معلم! چه چیزی واجب است انجام دهم تا
بر حیات جاودانی كامیاب شوم؟ یسوع جواب داد: چگونه در ناموس نوشته شده
است؟ او در پاسخ گفت: دوست بدار پروردگار خود را و خویش خود را. دوست
بدار خدای خود را بالای هر چیزی به تمام دل و خرد و خود و خویش خودت را
مانند خودت دوست بدار و یسوع گفت خوب جواب دادی بدرستی كه من تو را
میگویم برو و چنین كن. صفحه: 19
(7) حذر كنید از اینكه
بخندید به كسی، زیرا بدان سبب خواهید گریست، گریستنی. فصل بیست و
هفتم صفحه: 18
پس آنوقت آنكس كه یسوع را دعوت كرده بود پرسید:
چیست بزرگترین گناه؟ یسوع فرمود: كدام خرابی بزرگتر است در خانه؟ هر یك
خاموش شدند. یسوع با انگشت خویش بسوی ستون اشاره كرد و فرمود وقتی ستون
بجنبد خانه ویران خواهد شد از این رو به شما میگویم كه پرستش بتها
بزرگترین گناه است زیرا آن یكباره انسان را از ایمان عاری میسازد.
انجیل برنابا؛ صفحه: 21
(5) ... باز یسوع فرمود: ‹‹حق میگویم
به شما بدرستی كه سوزانیدن شهری هر آیینه افضل است از اینكه در آن عادت
بدی گذاشته شود (6) زیرا به جهت مثل این، غضب میفرماید خدای بر رؤسا و
پادشاهان زمین آنانكه داده است به ایشان خدای شمشیر را تا گناهان را
نیست كنند. فصل سی و چهارم صفحه: 22
(2) آن وقت یسوع فرمود:
حق میگویم به شما، آنكه نماز نمیگذارد او از شیطان بدتر است ... (8)
نماز كنید بدون انقطاع ای شاگردان من! تا عطا كرده شوید (9) زیرا آن كس
كه طلب میكند مییابد (10) هر كس در بكوبد باز میشود برای او (11) هر
كس سؤال كند داده میشود (12) نظر میكند در نماز¬های خود به بسیاری
كلام (13) زیرا خدای به دل نظر مینماید چنان كه به سلیمان فرموده: ای
بندة من! خود را به من بده. فصل سی و ششم صفحه 23
یوحنا به
مردم گفت: لیكن من دوست دارم اینكه بفمید این را كه ضروری است تا
محافظت نمائید به این كلمات كه فرموده است آن را خدا به زبان اشعیای
پیغمبر كه غسل كنید و پاكیزگان باشید و دور كنید اندوه های خود را از
چشم یكدیگر حق میگویم به شما كه همة آب دریا نمیشوید آن كس را كه
دوست میدارد گناهان را به دل خود. صفحه: 25
یسوع فرمود: حق
میگویم؛ به درستی كه ریاكار چون قبری است كه از بیرون سفید است لیكن
پر است از فساد و كرم¬ها. پس هرگاه شما عبادت خدا میكنید بدی های شما
را آشكار نمیسازد لیكن هرگاه آنچه میكنید برای سود باشد و بفروشید و
بخرید در هیكل به گونه¬ای كه در بازار داد و ستد میكنید بدون اینكه
اندیشه كنید كه هیكل خدا خانه¬ای است برای نماز نه برای سوداگری و شما
او را غار دزدان میگردانید. و هرگاه شما آنچه را میكنید برای آن باشد
كه مردم را خشنود سازید و بیرون كنید خدای را از دل خود بدرستی كه من
فریاد خواهم كرد كه فرزندان شیطانید نه فرزندان ابراهیم آن ابراهیمی كه
ترك نمود خانة پدر خود را برای محبت خداوند آن ابراهیمی كه راضی بود تا
فرزند خود را قربانی كند برای خداوند. صفحه: 30- 31
(7)
همچنین ندا میكند ما را خدای پدران ما بر زبان پیغمبر خود داود، كه
فرموده: به عدل حكم كنید ای فرزندان مردم. (21) ای انسان كه قاضی نصب
شده ای، به چیز دیگری جز وظیفة خود منگر (22) نه به خویشان و نه به
دوستان و نه به شرف و نه به سود. ( فصل پنجاهم: 14) حق میگویم به
شما، سوگند به هستی خدای كه در حضورش میایستم بدرستی كه حكم باطل، پدر
تمام گناهان است. فصل چهل و نهم و پنجاهم صفحه: 33
(40) لیكن
یسوع فرمود در خانه¬های خویش بمانید (41) ترك كنید گناهان را (42) خدای
را با ترس عبادت كنید، پس به این خلاص خواهید شد. فصل پنجاهم صفحه:
34 (6) یسوع فرمود: ‹‹حق میگویم به شما هیچ چیز خطرناكتر از سخن
نیست (7) زیرا سلیمان چنین فرمود: زندگانی و مردن زیر تسلط زبان است
(8) پس روی به شاگردانش كرد و فرمود: ‹‹ بپرهیزید از آنانكه بركت
میگویند شما را، زیرا ایشان فریب میدهند شما را (9) پس به زبان بركت
گفت شیطان، پدر و مادر نخستین ما را، لیكن سخن او بدبختی بود. فصل شصت
و ششم صفحه: 44 یسوع گفت: حق میگویم به شما بدرستی كه بسیاری غسل
میكنند و برای نماز میروند بسیاری روزه میگیرند و تصدّق میكنند.
بسیاری مطالعه میكنند و دیگران را بشارت میدهند در حالی كه عاقبت
ایشان بد است نزد خدای. زیرا فقط تن را پاكیزه میكنند نه دل را به
دهان فریاد میكنند نه به دل از گوشت میپرهیزند و روانهایشان پر است
از گناهان. به دیگران میبخشند چیزهایی را كه برای خودشان سود ندارد تا
اینكه به مظهر صلاح ظاهر شوند. مطالعه میكنند تا بدانند چگونه باید
سخن بگویند نه برای آنكه عمل كنند دیگران را از چیزهایی نهی میكنند كه
خودشان آن را بجا میآورند پس به زبانها كیفر داده میشوند. صفحه:
42
(2) از این رو میگویم، توبه كنید و به جانب خدای برگردید
چنانچه پدران ما كردند بعد از گناه ورزیدن. سخت مكنید دلهای خود را.
فصل شصت و نهم صفحه: 46
(6) از این روی خدای بر زبان اشعیای
پیغمبر خود ندا میكند: دور سازید اندیشه¬های بد خود را از چشم من. ..
(14) پس به سزاواری بر شما واجب است كه روا مدارید شیطان در دلها در
آید و افكار خود را در آن بگذارد.. (15) زیرا خدای به شما دل داده آن
را نگهدارید و آن مسكن اوست. فصل هفتاد و چهارم صفحه: 50
(9)
... كم سخن بگویید (10) زیرا كاهلی غسلگاهی است كه در آن هر منكر نجسی
مجتمع میشود. (11) بسیار گفتن، اسفنجی است كه گناهان را میمكد (12)
پس لازم است كه كار شما منحصر در به كار واداشتن جسد نباشد، بلكه واجب
است كه نفس شما نیز مشغول به نماز باشد. بلكه لازم است كه نماز هیچ گاه
بریده نشود. فصل هفتاد و پنجم صفحه: 50
یسوع به شاگردان خود
فرمود: بدرستی كه تو (انسان) از تمام دیوانگان دیوانه¬تری. این انسان
كه آسمان را به ادراك خود میشناسی و جهان را به خواهش نفس خود
میخواهی لذایذ بهشت را به ادراك خود میشناسی و به اعمال خود شقاوت
دوزخ را اختیار میكنی هر آیینه تو چگونه دلاوری هستی كه شمشیر را
میافكنی¬و غلاف رابرمیداری كه جنگ كنی. مگر نمیدانید آنكه در تاریكی
راه میرود روشنی را میخواهد؟ اما نه فقط برای اینكه روشنی را ببیند
بلكه تا راه راست را دریابد و راه رود با ایمنی تا به كاروانسرا برسد
عجب بدبختی این عالمی كه واجب است به تو هزار بار توهین شود زیرا خدای
ما همیشه خواسته است كه راه را بشناسی و فروغ راه شناسی را بواسطة
پیغمبران پاك خود بر تو مرحمت فرموده تا بسوی وطن و استراحتگاه خود
بروی. صفحه: 51
یسوع گفت: مگر نمیدانید كه خدای امر فرموده
به علم. زیرا خدای چنین میفرماید از پیران خود بپرس؛ تو را ایشان
تعلیم خواهند كرد. خدا دربارة شریعت میفرماید: وصیت مرا جلو چشم¬های
خود بگذار و تفكر كن در آن هنگام كه مینشینی و راه میروی و در هر وقت
شما را ممكن. انجیل برنابا صفحه: 52-51
یعقوب پرسید چگونه
پیغمبران ما را تعلیم میدهند در حالی كه آنها مردگانند؟ یسوع جواب
داد: تعالیم ایشان مدون است پس واجب است مطالعة آن؛ زیرا نوشته به
منزلة پیغمبر است برای تو. راستی به شما میگویم آنكه خوار میدارد
نبوت را نه فقط پیغمبر را خوار میكند بلكه خوار میكند همچنین خدایی
را كه فرستاده است آن پیغمبر را. صفحه: 53
یسوع به شاگردانش
فرمود: اگر كسی بدی كند و سخن بد بگوید و كسی برود تا او را اصلاح كند
و مانع او شود تا چنین كار را نكند كار این شخص چگونه است؟ شاگردان در
جواب گفتند او كار خوبی میكند چه كه او خدمت میكند خدای را كه همیشه
میخواهد منع شر را چنانكه آفتاب میخواهد دفع تاریكی را پس یسوع
فرمود: و من به شما میگویم كه به عكس آن نیز هرگاه كسی كار نیكویی كند
یا سخن نیكویی بگوید پس هر كس منع او خواهد بوسیله ای كه بالاتر از آن
نباشد همانا خدمت شیطان مینماید بلكه رفیق او میشود زیرا شیطان به
چیزی اهتمام ندارد جز جلوگیری از هر كار نیكو. صفحه 57
(15)
حذر كنید و بیدار باشید و اختیار نكنید كسی را كه دوست نمیدارد آن را
كه دوست میدارید، از این باب كه او دوست است ... (17) منظور از دوست
جز طبیب نفس نیست. ... (22) دوستانی پیدا میشوند. و این بدتر است
از آنچه گذشت كه دوستان خود را میخوانند و یاری میكنند ایشان را در
ارتكاب گناه و زود باشد كه آخرت ایشان نظیر فرومایگی ایشان باشد (23)
حذر كنید از اینكه امثال این گروه را دوستان خود اختیار كنید (24) زیرا
ایشان دشمنانند و كشندگان نفس¬اند به راستی. از نصایح یسوع به
شاگردان: باید دوست تو دوستی باشد كه قبول كند اصلاح را همچنان كه او
میخواهد كه تو را اصلاح كند همچنان كه او میخواهد تو ترك كنی هر چیز
را برای محبت خدای پس بر اوست كه راضی باشد بر اینكه ترك كنی او را
برای خدمت خدای. فصل هشتاد و پنجم صفحه 58
(13) چون یسوع این
بفرمود، پطرس را به پهلوی خویش خواند و به او فرمود: ‹‹هرگاه برادر تو
نسبت به تو كار خطایی كند برو و او را اصلاح كن ... (توجه: بیان
نحوة اصلاح و چگونگی مراحل این دعوت به اصلاح در فصل 87 و 88 و 89 بیان
شده.) فصل هشتاد و هفتم صفحه: 59 یسوع گفت اساس خلاص ما همانا
خداوند است كه به غیر او خلاصی نیست چون انسان گناه كرد اساس خلاص خود
را زیان نمود. از این رو واجب است ابتدا به اساس بپردازد. صفحه: 69
(1) همانا گریه بر خطاكاران واجب است. كه باشد مثل گریه پدری بر
پسرش كه مشرف به موت باشد. فصل صد و سوم صفحه: 70
(19) پس به
هستی خدای سوگند كه همانا مبغوض است مرد اگر جسد را از طعام محروم
بدارد و نفس را از تكبر پر نماید و حال آنكه حقیر شمارد كسانی را كه
روزه نمیگیرند و خود را از ایشان برتر بداند.. .. (23) همانا من به
شما میگویم كه شایسته نیست كه توبه كننده به روزه گرفتنش مفاخرت كند و
كسانی را كه روزه نمیگیرند حقیر شمارد (24) بلكه واجب است كه محزون
شود بر گناهی كه بوسطة آن روزه میگیرد (25) شایسته نیست بر توبه كننده
كه طعام خوشگوار تناول كند بلكه اكتفا كند بر طعام ناگوار. فصل صد و
هفتم صفحه: 73
یسوع گفت: همچنین اول چیزی كه بعد از اندوه بر
گناه صورت میبندد روزه است زیرا كسی كه میبیند توی از طعام او را
بیمار نمود تا جایی كه او را به مرگ رسانید همین كه اراده نمود به
خوردن از آن, از آن اعراض مینماید تا دیگر بیمار نشود پس بر گنهكار
نیز واجب است كه چنین كند هر وقت كه دید لذت او را وا میدارد كه به
خدای آفریدگار خود گناه كند سبب پیروی نمودن حس در خوشیهای جهان پس
باید محزون شود كه چنین كاری كرده است. صفحه: 73
یسوع فرمود:
به شما میگویم كه شایسته است كه به نفس بیدار بمانید و به آفتاب عدل
خدای را بنگرید و به بیداری حسد مفاخرت نكنید همانا واجب است اجتناب از
خواب جسدی به اندازه¬ی توانایی و منع آن. البته محال است زیرا حس و جسد
به طعام و عقل به مشاغل سنگین میشود. سوگند به هستی خداوندی كه
نفسم در حضور او میایستد كمی خواب در هر شب جایز است و جایز نیست هرگز
غفلت از خدای و كیفر ترسناك او و خواب نفس نیست مگر همین غفلت.
صفحه: 74
(19) زیرا انسان به ارتكاب گناه روزة نفس را باطل
میكند و از خدای غافل میشود (20) همچنین شب بیداری و روزه داری از
حیث نفس لازم اند همیشه از برای ما و از برای سایر مردم (21) زیرا روا
نیست هیچ كس را كه گناه نماید. فصل صد و دهم صفحه 75 (4) پس یسوع
آهی كشیده، فرمود: همانا سخن به راستی گفتی ای پطرس! اگر كسی شب بیداری
به جسد نماید، بیشتر از آنچه لازم است، اما در وقتی كه واجب است بر او
نماز بخواند یا به سخن خدای گوش دهد، در خواب است و به چرت زدن سر
سنگین، پس چنین شخص بدبختی، راستی كه به خداوند و آفریدگار خود استهزاء
میكند و مرتكب گناه میشود (15) علاوه برآن پس او دزد است، زیرا
میدزدد وقتی را كه باید به خدای بدهد و آن را صرف میكند در جایی كه
او نمیخواهد و به اندازه¬ای كه خودش میخواهد. (11) از این رو چون
به شما گفتم كه شایسته است خنده برگردد به گریه و ولیمه¬ها به روزه و
خواب به شب¬بیداری جمع كردم تمام آنچه را شنیدید در سه كلمه (12) آن
این است كه واجب است بر گناهكار كه بر زمین علی الدوام بگرید و گریة او
از دل باشد زیرا خداوند آفریدگار ما از او خشمگین شده (13) همچنین واجب
است بر شما اینكه روزه بدارید تا شما را بر حس جسدی تسلط باشد (14) نیز
واجب است كه شب بیداری كنید تا خطا كار نشوید (15) پس گریة جسدی و روزه
و شب بیداری جسدی واجب است كه بر حسب بنیة افراد باشد. فصل صد و
یازدهم صفحه: 76
(5) از این رو واجب اعلام میكنم به شما كه
اكنون - چنانچه در بین تمام اسرائیل گفتم – بشارت بدهید بر توبه تا
خدای بر گناه اسرائیل ترحم فرماید (6) هر كس باید از كسالت حذر كند،
خصوصا كسی كه برای توبه عقوبت بدنیه را استعمال میكند. ( فصل صد و
بیست و پنجم: 18) نگارنده گفت: چقدر لازم است كه توبه دوام داشته باشد؟
(19) یسوع در جواب فرمود: لازم است بر انسان مادامی كه در لغزش و گناه
است توبه كند و با نفس خود مجاهدت نماید. فصل صد و سیزدهم صفحه: 77
(1) انسان به من بگوید در جهانی كه به سبب آن به كسالت (تنبلی)
زندگی میكند، به چه وضعی آمده؟ (2) پس یقین است كه او برهنه و ناتوان
بر همه چیز زائیده شده و او مالك آنچه یافته نیست بلكه متصرف آن است
(3) پس بر اوست كه حسابی از آن در آن روز هولناك تقدیم نماید. صد و
پانزدهم صفحه: 78
(4)یسوع: همچنین واجب است كه بسیار بترسد از
آن شهوت مذمومه كه میگرداند انسان را مانند حیوانات بی¬زبان. (6) چه
بسیارند آنانكه هلاك شدند به سبب شهوت (7) به سبب شهوت طوفان آمد، تا
حدی كه جهان پیش رحمت خدای هلاك شد و بجز نوح وهشتاد و سه نفر بشر،
دیگران نجات نیافتند (8) به سبب شهوت خدای هلاك نمود سه شهر را كه بجز
لوط و دو فرزند او نجات نیافتند(9) همچنین به سبب شهوت نزدیك بود كه
سبط بنیامین فنا شود (10) همانا شما به راستی میگویم كه اگر برای شما
بشمارم كسانی را كه به سبب شهوت هلاك شدند هر آینه پنج روز كفایت
نخواهد كرد. فصل صد و پانزدهم صفحه 78 و 79 (1) واجب است بر
انسان كه در شهر زندگانی كند به مانند سپاهی كه دور او را دشمن احاطه
كرده باشند در میان قلعه، در حالتی كه دفع كند ازخود هر هجومی را و
بترسد همیشه از خیانت خویشاوندان (2) همچنین واجب است بر او كه دفع كند
هر عامل و وسوسه خارجی گناه را و اینكه از حس بترسد، زیرا او را عشقی
مفرط است به چیزهای مردار (3) لیكن چگونه مدافعه كند از نفس خود هرگاه
باز ندارد سركشی چشم را كه آن اصل هر گناه جسدی است. (فصل صد و
هجدهم: 5) پس هرگاه نگاه نداری چشم را ای اندریاس! در این صورت همانا
به تو میگویم غوطه ور نشدن در شهوات از محالات است. فصل صد و
شانزدهم صفحه: 80
(23) آن وقت یسوع فرمود: پس برای چه فرد پر
گویی را به نماز تبدیل نمیكند؟! (24) آیا خدای به او وقت عطا فرموده
تا خدای را به خشم آورد؟. .. (26) سوگند به هستی خدای هر گاه مرد
میدانست كه هنگام سخن باطل، نفس به چه صورت بر میگردد هر آینه گزیدن
زبان خود را به دندان ترجیح میداد بر سخن گفتن. (فصل صد و بیستم:
1) اما ثمر سخن باطل این است كه بصیرت را ضعیف میكند تا به حدی كه
ممكن نشود او را قبول حق (2) پس شخص پرگو چون اسبی است كه عادت كرده به
اینكه یك رطل پنبه را بردارد و نتواند صد رطل سنگ را بردارد. (3) لیكن
از آن بدتر مردی است كه وقت خود را در مزاح صرف میكند. .. (5) در این
صورت وای بر مزاح كنندگان و سخن گویان به باطل. (6) لیكن هرگاه خدای ما
مزاح كنندگان و سخن گویان به باطل را دشمن میدارد پس چه اعتباری دارند
كسانی كه زمزمه میكنند به غیبت همسایگان خود و از كدام ورطه خواهند شد
كسانی كه ارتكاب گناه را نوعی تجارت ضروری و لازم قرار میدهند. فصل
صد و بیستم صفحه82- 81
(1) اما واجب است بغییر بخل به صدقه (2)
به راستی میگویم شما را كه همانا غایت ریسمان شاغول است همچنین دوزخ
غایت بخیل است. فصل 122 صفحه 83
(20) پس همچنانكه زندگانی
بشر پیوسته در گناه است، واجب است بر او كه قیام كند به جهاد با نفس
علی الدوام (21) مگر آنگاه كه كفشهای خودتان را گرامی¬تر از خودتان
بشمارید؛ زیرا هر قدر كه كفش شما پاره میشود آن را اصلاح میكنید.
( فصل صد و بیست و هشتم: 1) از این روی ای برادران! من كه همانا انسان
آفریده شده از خاك و گل كه بر روی زمین راه میرود هستم، به شما
میگویم كه با نفس خود جهاد كنید و گناهان خود را بشناسید. فصل صد و
بیست و پنجم صفحه 85
(11) شاگردان در جواب گفتند: همانا ای
معلم! جماعت بی¬شماری از بیماران شفا دادیم و دیوان بسیاری كه مردم را
عذاب میدادند بیرون كردیم (12) پس یسوع فرمود: ‹‹ خدای بیامرزد شما را
ای برادران! زیرا شما گناه كردید و گفتید شفا دادیم و حال آنكه خداست
كه همة آن كارها را كرده (13) گفتند همانا به غفلت سخن راندیم پس ما را
تعلیم كن كه چگونه سخن گوییم. (14) یسوع در جواب فرمود: در هر كار نیك
بگویید خدای كرد و در هر كار زشت بگویید خطا كردم. فصل صد و بیست و
ششم صفحه 86
(9) وای بر خودبینان زیرا بزودی ذلیل خواهند شد در
آتشهای دوزخ (10) به من بگویید ای برادران كه سبب خودبینی چیست؟ (11)
آیا اصلاً بر زمین صلاحی یافت میشود؟ (13) لیكن هرگاه چیزهای جهان
جایز ندارد خودبینی را بردل ما، پس سزاوارتر است كه آن را زندگانی ما
نیز جایز ندارد. (20) چقدر بدبخت است انسان خودبین، زیرا او میافتد
زیر بارهای گران و همة خلایق در هر جا مترصّد او میباشند. (21) لیكن
من چه بگویم دربارة جسد و حس كه طلب نمیكند جز گناه را. (فصل صد و
بیست و هشتم: (1) دو مرد روی به هیكل برشدند تا در آنجا نماز بگزارند
یكی از ایشان فریسی و دیگری گمركچی بود (12) پس فریسی نزدیك معبد شد و
دعا كرد و روی بالا كرده، گفت: شكر میكنم تو را ای پروردگار, خدای من!
كه من مثل باقی مردم خطاكار كه هر گناهی را مرتكب میشوند نیستم (13)
خصوصا مثل این گمركچی نیستم زیرا در هفته دوبار روزه میگیرم . ده یك
آنچه بدست میآورم در راه تو میدهم (14) اما گمركچی، پس دور ایستاده و
روی زمین خم شده بود (15) در حالتی كه سر به زیر انداخته بود دست به
سینه زده گفت: ای پروردگار من! لیاقت این را ندارم كه روی به آسمان یا
معبد تو فرا كنم، زیرا بسیار خطا كرده¬ام، پس به من رحم كن (16) به شما
راست میگویم كه گمركچی در هیكل برتر از فریسی فرود آمد زیرا خدای ما
او را پاك كرد و خطاهای او را تماماً آمرزید (17) اما فریسی پس از هیكل
بیرون شد در حالتی كه از گمركچی بدتر بود (18) زیرا خدای ما او را ترك
فرموده و مغضوب داشت اعمال او را. فصل صد و بیست و هفتم صفحه 86
یسوع گفت ای برادران آیا از یوحنا شنیده اید آنچه در خانه امیری
كرده بود. وای بر بشر كه به این جهان آمد زیرا اگر با تكبر زندگانی كند
با ذلت خواهد مرد و به اضطراب میرود. براستی به شما میگویم هر چه
انسان بدست آورد از خدای به او میرسد پس بر انسان واجب است كه تحمل
كند با نهایت فروتنی در حالی كه به خواری خویش و بزرگواری خدای عارف
باشد به خدا سوگند هر قدر آن چیزی كه از طرف خداوند به انسان میرسد
كوچك باشد همانا بر او واجب است كه در مقابله آن زندگانی خود را در
محبت خدای صرف كند. صفحه: 88
(16) آنگاه نگارنده گفت چطور
واجب میشود بر انسان كه به سخن خدای گوش دهد و چگونه ممكن است برای
كسی تا بشناسد آن كسی را كه برای محبت خدای موعظه میكند؟ (17) یسوع در
جواب فرمود: همانا واجب است گوش بدهد به كسی كه موعظه میكند – وقتی كه
به تعلیم نیكو موعظه میكند – كه گویا گوینده همانا خداست، لیكن به
نهان او سخن میگوید (18) اما كسی كه ترك میكند سرزنش نمودن را بر
گناهان در حالتی كه او مایل به رؤساست و چاپلوسی كننده است به مردمان
بخصوص، پس واجب است پرهیز كردن از او مثل اژدهای هولناك زیرا بحقیقت دل
بشری را مسموم میكند. فصل صد و سی و چهارم صفحه 91
بر آن كس
كه طلب خدای میكند لازم است محكم ببندد درهای خانة دل خود را و روزنه
های آن را؛ زیرا آقا برای خود نمیپسندد كه از بیرون داخل خانه اش شود
آنچه را كه دوست ندارد. پس نگهبانی كنید مشاعر خود را و نگهبانی كنید
دل خود را بر كسانی كه طلب خدای میكنند لازم است كه از هم صحبتی بشر
بگریزند. بر كسانی كه طلب خدای میكنند لازم است كه هر 30 روز یك بار
بیرون روند به جایی كه اهل جهان نیستند. بر اوست كه چون راه میرود جز
به قدمهای خود نظر نیندازد و بر اوست كه وقتی تكلم میكند جز ضرورت
نگوید. برایشان است كه چون غذا میخورد از سفره برخیزند در حالی كه سیر
نباشند. صفحه: 99
(22) همانا تمام مخلوقات از آن
پروردگارند، تا بدانجا كه سزاور نیست كسی را كه ادعا كند چیزی را (23)
بنابراین نفس و حس و جسد و وقت و مال و بزرگی، تمام آنها ملك خدایند
(24) پس اگر انسان قبول نكند آنها را چنانكه خدای آن را میخواهد، دزد
میشود (25) همچنین اگر صرف نمایدشان در حالتی كه مخالف باشد با آنچه
كه آن را خدای میخواهد پس او نیز دزد است (26) از این رو به شما
میگویم سوگند به هستی خدای كه جانم در حضور او میایستد همانا شما
تسویف نموده و میگویید فردا چنان خواهم كرد و چنین خواهم گفت یا به
فلان جا خواهم رفت بدون اینكه بگویید (ان شاء الله) پس شما دزد هستید
(27) حال اینكه دزدی شما بزرگتر خواهد بود هرگاه كه بهترین وقت خود را
صرف كنید در خشنودی نفسهای خودتان، نه در خشنودی خدای بلكه صرف میكنید
بدترین آن را در خدمت خدای هر آینه شما براستی دزد هستید (28) هر كسی
كه مرتكب خطایی بشود در هر هیأتی باشد، پس او دزد است (29) زیرا او
میدزدد نفس و وقت و زندگی خود را كه واجب است خدمت خدای كنند و آنها
را به شیطان، دشمن خدای میدهد. فصل صد و پنجاه و سوم صفحه 105
(5) به هستی خدای سوگند كه در این, برای خلاصی انسان كفایت است،
زیرا فروتنی حجی (پیغمبر) و تصدق دادن هوشع (پیغمبر) تكمیل میكند عمل
نمودن را به تمام شریعت و كتابهای پیغمبران، تماما. فصل صد و هشتاد
و نهم صفحه: 126 (6( یسوع فرمود: ‹‹واجب است كه ملاحظه نكنی قوم را
و نه همة جهان را و نه پاكان را و نه فرشتگان را تماما، هرگاه خدای را
به غضب بیاورند (7) پس تمام جهان هلاك شوند بِه, كه خدای آفریدگار خود
را به غضب بیاوری (8) نیز او را رعایت ننمایی در گناه (9) زیرا گناه
هلاك میكند و حفظ نمیكند. فصل صد و نودم صفحه: 127
(4)
یوحنا گفت: ای معلم! آیا به من رخصت داده میشود كه سخنی بگویم؟ (5)
یسوع در جواب فرمود: هزار بگو، زیرا چنانكه بر انسان واجب است كه اموال
خود را در خدمت خدای صرف كند، همچنین واجب است بر او كه تعلیم را صرف
نماید (6) بلكه این واجب تر است بر او، زیرا سخن را توانایی بر این بود
كه نفسی را وادار كند بر توبه در حینی كه اموال نمیتواند بر مرده
زندگی را برگرداند (7) بنابراین هر كس كه قدرت داشته باشد بر مساعدت
فقیری و او را مساعدت ننماید تا آن فقیر بمیرد، پس او قاتل است (8)
لیكن قاتل بزرگ تر همان كسی است كه با سخن خدای قدرت دارد بر
برگردانیدن گنهكار به توبه و بر نگردانده بلكه میایستد، چنانكه خدای
میفرماید: مثل سگ گنگ (9) پس درباره اینان خدای میفرماید: ای بندة
خیانت پیشه كار, نفس خطا كاری را كه هلاك میشود از تو مطالبه میكنم،
زیرا سخن مرا از او كتمان نمودی. فصل صد و نود و هشتم صفحه: 130
(1) همانا خدای چندان غنی است در رحمت خود كه یك قطره اشك از كسی
كه نوحه میكند بخاطر به خشم آوردن خود،خدای را، همة دوزخ را خاموش
میكند به آن رحمت بزرگی كه خدای او را به آن امداد میفرماید. با
اینكه آب های هزار دریا اگر پدیدار شود كفایت نمیكند برای خاموش نمودن
شراره¬ای از زبانه¬ی دوزخ (2) پس از این رو خدای میخواهد بر حزلان
شیطان و اظهارجود خود، در حضرت رحمت خود، هر عمل صالح را اجری حساب كند
برای بندة مخلص خود (3) پس دوست میدارد از بنده خود كه اینچنین با غیر
خود معامله نماید (4) اما انسان در خصوص نفس خود، پس بر اوست كه حذر
نماید از گفتن من اجر دارم, زیرا او به سزای خود خواهد رسید. فصل صد
و نود و نهم صفحه: 132
یسوع گفت به مردم: از این رو به شما یاد
میدهم سخن خدای را كه به آن با حزقیال پیغمبر تكلم فرموده به هستی
خودم كه خدای جاوید شما هستم سوگند، همانا نفسی كه خطا میكند میمیرد
لیكن هر خطا كاری كه توبه كند نمیمیرد بلكه زنده میماند. یسوع گفت:
هر كس به من ایمان بیاورد ابداً نخواهد مرد؛ زیرا ایشان بواسطة سخن من
خدای را در خودشان میشناسند و از این رو كار نجات خود را انجام
میدهند. صفحه 129 یسوع گفت: از این رو كه خداوند اراده كرده كه
انسان بمیرد شایسته نیست بر دوستان گریه كنند وقتی كه دوستی بمیرد؛
زیرا خدای ما آن را اراده فرموده بلكه هر وقتی كه خطائی میكند باید
پیوسته گریه كند؛ زیرا نفس وقتی میمیرد كه از خدای - كه او را زندگانی
حقیقی است- جدا شود؛ پس هرگاه جسد انسان بدون اتحاد با نفس پژمرده شود
و بیمناك باشد همانا هولناكتر از آن خواهد بود بدون اتحاد آن با خدایی
كه آن را با جمال میكند و آن را زنده میكند به نعمت و رحمت خود.
صفحه 129
یسوع فرمود: چنانكه بر انسان واجب است كه اموال خود را
در خدمت خدا صرف كند همچنین واجب است بر او كه تعلیم را صرف نماید بلكه
این واجب تر است بر او. زیرا سخن را توانایی بر این بود كه نفسی را
وادار كند به توبه در حالی كه اموال نمیتواند كه بر مرده زندگانی را
برگرداند بنابراین اگر كسی فقیری را كمك نكند و او از گرسنگی بمیرد او
قاتل است اما قاتل بزرگتر از او كسی است كه با سخن خدای قدرت دارد بر
برگردانیدن گنهكار به توبه و برنگرداند. پس دربارة آن خدای میفرماید
ای بنده خیانت پیشه كار, نفس خطا كاری را كه هلاك میشود از تو مطالبه
میكنم زیرا تو سخن مرا از او كتمان نمودی. صفحه 130
یسوع
گفت: هرگاه من گناهی داشته باشم مرا سرزنش كنید تا خدای شما را دوست
داشته باشد لیكن هرگاه نتوانست كسی مرا بر گناه من سرزنش كند پس آن
دلیل است بر اینكه پسران ابراهیم نیستید آنگونه كه خودتان ادعا
میكنید. صفحه: 136
یسوع فرمود ای برنابا مرا تصدیق كن كه
خدا بر هر گناهی عقاب میفرماید عقاب بزرگی هر چند كه كم باشد زیرا خدا
به غضب میآید از گناه. صفحه: 144 |